مادر سپید

مادر یک روشندل

 

سلام

حلول ماه پرفیض الهی رمضان مبارک باد، سر افطاری هاتون حتما یاد گرفتاران و بیماران کنید . امروز حسن اولین سحر سن تکلیفش رو با ما بیدار شد و چقدر ذوق زده بود :)  مبارکت باشه بندگی و عبادت خالق :)

این پرشین بلاگ خیلی دلسردم کرده ! سایت اسپیشیال رو بیشتر دوست داشتم دست و دلم به نوشتن نمیره ! دلم برای اسپیشیالم تنگ شده ! چه پست های خوبی مینوشتم هووووف اسمایلی حسرت به دل و اینااا !‌

مدتیه در اینستاگرام اکانت دارم و روزانه ۵-۶ عکس و توضیح پست میکنم ، امیدوارم عکس های تا سالهای سال روی سرورهاش بمونه بهتره بگم ارزو میکنم اینقدر این برنامه قوی باشه که خاطرات تصویری این همه کاربر ایناستایی رو حفظ کنه ، اگر کسی در اینستا اکانت داره ای دی ش رو بده ادد کنم ! Instagram.com

ببین اصن حس نوشتن بهم دست نمیده ! این همه حرف نگفته هست و من بیخودی با کیبورد بازی میکنم ، مدتیه انگشت های همایونی ام درد میکنه همچین که درب یک اب معدنی هم نمیتونم باز کنم ، یه دکتری یه چیزی پروند گف ارتریت استخوانی و ایناا ست و بایس بررسی بشه ! تایپ کیبوردی برایم سخت شده انگار زیر بافت عضلانی انگشتام آتل بندی کردند که به سختی مفاصل انگشتان جمع و باز میشند .

صدرحمت به ۹ ماه مدرسه !! صب میرفتن ظهر برمیگشتن ، واسه خودم یه پا راننده اژآنس شدم !! دم به دقیقه باید بچه ها رو ببرم این کلاس اون کلاس و برگردونم !! کلاس هادی و حسین نزدیکه ولی تا کلاس های حسن ۴۰ دقیقه راهه ! بدیش اینه که کلاس هاش در محل مهدکودک سابقش تشکیل میشه و باید بره همون مرکز توانبخشی که بودن در ان باعث شد به وبلاگ نویسی رو بیارم و درباره کم و کاستی های اموزشی خردسالان نابینا صحبت کنم .. خاطرات تلخ اون روزها منزجر کننده است هرچند اغلب مربی ها هنوز هستند و با حسن خیلی مهربانند بس که این بچه در دوران کدکی مظلوم و مطیع بود .. هر چه میخوام یه پست خوب بنویسم نمیشه .. تا بیشتر کشدار و بیخود ننوشتم تمومش کنم ..

تا بعد ..

[ ۱۳٩٢/٤/۱۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
روز تو

سلام

امروز همان روزیست که اولین بار تو را در آغوش کشیدم و از آن روز پانزده سال میگذرد و چه زود میگذرد این ایام با آن سختی های زیبایش ، پانزده سال ، تمام لحظه هایم پر از عطرمحمدی نفس هایت بود . همه ی سختی هایی که برای پرورش تو کشیده ام برایم شیرین تر از شهد عسل است که تو همان پسرک آسمانی هستی که به من وعده داده شده بود .

 خدای من ، از تو سپاسگذارم برای چنین هدیه ایی که به من سپردی ، این امانتی ارزشمندت زندگی معمولی ام را دگرگون کرد همان طور که تو میخواستی ، پس باز هم دستم را بگیر نگذار بلغزم ، بمانم در مسیر سبزی که خارهای آن نیز برایم نوازش توست .

  .. روز میلادت مبارک فرزندم امروز به نام توست ..

[ ۱۳٩٢/٤/٤ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
حسن روحانی روشندل

سلام

دو روز دیگه یک ماه کامل میشه که نتونستم وارد صفحه کاربری وبلاگ اسپیشیالم بشم و پست جدید بگذارم . در این ایام اتفاقات زیادی افتاده که شاید کم کم به آن ها اشاره کنم اما مهمترین اتفاق خوشایند رو برای آغاز جدیدم در پرشین بلاگ مینویسم .

کسب معدل ۲۰ توسط حسن در ترم دوم سال سوم راهنمایی .. موفق باشی پسر خوبم .. نورچشمم تو مجاز به انتخاب رشته در تمام رشته ها هستی ولیکن مایلم آزاد باشی در انتخاب آینده ات و خوشحالم که تو راه عرفان و زندگی معنوی را انتخاب کردی .

حسن تصمیم گرفته با حفظ قرآن و تحصیل علوم مذهبی و دینی در حوزه های علمیه هدفش رو دنبال کنه ! ممکنه حسن اولین روحانی باشه که منصب دبیرکلی سازمان ملل رو کسب میکنه . بزن لایک قشنگه رو به افتخار حسن روحانی جدیدمون لبخند

تا بعد .

[ ۱۳٩٢/٤/۳ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
حسنونه 2010

سلام
اعیاد گذشته و آینده تون مبارک .

هفته پیش با مینی لب تابی که امیر از ایتالیا گرفته نوشتم به زبون آدمیزاد نبود که ! جونم در اومد تا چند پاراگراف نوشتم کلیدهای ریز و به هم نزدیکی داره ولی از اون اشتباهاتی که برای همه پیش میاد پیش اومد و مطلب ه عینهو کلاغ ترسیده پرید ! منم حس م رفت و تا امروز ننوشتم !
چند وقت پیش سالروز تولدم بود 6م یا 9م آذر نمیدونم !
امسال اصلا تو مود تولد مولد نبودم .. یه جور احساس بیخود بودن بهم دست داده ! از این رکود خسته شدم .. تو ذاتم نیست که یه کار تکراری انجام بدم برا همینم خیلی از دست خودم عصبانیم .. ولی کاری نمیشه کرد بچه ها کوچکند و به رسیدگی نیاز دارند به هر حال خودم خواستم هر چند اینا هر روز پوست منو میکنن و توش کاه میچپونن !!

اوضاع خوبه . البته بستگی داره بگم از چه نظر خوبه ! احتمالا این یک پست طولانی بشه که سه قسمتش میکنم ... وقت دارم که بعد از مدتها از هر سه تا تفنگدار شیطون بلام بنویسم ..


همونطور که  در وبلاگ اصلیم گفتم حسن رو از مدرسه استثنایی بیرون آوردیم و در مدرسه عادی ثبت نام کردیم .
شاید برای افرادی که در این خصوص اطلاعاتی ندارند سئوال پیش بیاد که مگر نابینایان میتونند در کنار بچه های عادی درس بخوانند یا روال تحصیلیشون تا چه حد عوض میشه آیا در کنار همسالان بینا از بابت شخصیتی یا روحی صدمه نمیخورند ؟ آیا در زمینه تحصیلی پا به پای بچه های دیگه میتونند پیش برند ؟ و ...
از اونجایی که همیشه از سیستم آموزش و پرورش خصوصا عصتسنایی گله داشتم همیشه آرزو میکردم ای کاش جرات و جسارت این رو داشته باشم که حسن رو به مدرسه عادی بفرستم اما عدم آشنایی با سیستم تحصیلی تلفیقی ( تحصیل بچه های استثنایی در کنار بچه های غیر استثنایی ) باعث میشد که در استرس و دلهره که چه ها ممکن است بشود از این کار طفره برم تا اینکه بعد از دردسرهایی که داشتیم و تشویق های معلمین دلسوز حسن و راهنمایی خواهرانه ایشان کم کم دلم قرص شد و برام مسجل شد تا حتما ته مانده شخصیتی که برای این بچه مونده بود رو از این مدرسه نجات بدم ... افعال رو مفرد به کار میبرم چون اینجا وبلاگ منه نه امیر ! وگرنه در همه جا با پدر حسن با هم تصمیم گرفتیم ..
اشکال استثنایی چیه ؟ اشکال اینجاست که یا خیلی استثنایی عمل میکنه و نمره از سر ترحم به بچه میدند و بچه هیچ بار آموزشی نداره و یا اصلا رعایت نوع محدودیت های جسمی بچه رو نمیکنند و مثل یک بچه غیر استثنایی انتظار بیجا دارند .
اینکه چقدر بچه تو این گیر و دار آسیب علمی و فرهنگی ببینه به توجه و دقت اولیا بستگی داره که آیا متوجه بشند یا نه ؟ آیا بخواهند با جدیت اوضاع رو عوض کنند یا نه ؟
وااای میخواستم این بار اول از نکات مثبت صحبت کنم ! منفی نگر شدم ! حرووم شدم رفتم پی کارم !
خوب نکات مثبت استثنایی چیه ؟
ام م م م ...... اینکه بچه ها هم نوعند و با هم آشنا میشند و هم رو درک میکنند .. البته این باعث میشه که دایره اطلاعات بچه ها و رفتار اجتماعیشون رشد نکنه .. اینکه معلمین برای رفتار و آموزش صحیح آموزش دیدند و صد البته بستگی داره معلم بخواد از این آموزشش استفاده درست کنه یا نه .. معلم هایی داشتیم که بسیار عاشق بودند و خیلی بیشتر از چیزی که انظار داشتیم رو برای بچه ها انجام میدادند و معلم هایی هم داشتیم مثل سلیمانی و دوستان که ...... مراقب سرم باشم !
گشتم نبود نگرد نیست .. منظورم نکات مثبته ! البته این شامل همه مدارس نمیشه ما مدرسه دخترانه نرجس هم داریم در پاسداران که سالهاست با مدیریت های قوی بهترین آموزش رو به بچه ها میده یه مدرسه هم مثل مدرسه فلک زده ما !
خیلی متاسفم برای بچه های چند معلولیتی که جایگاه دیگری غیر از مدرسه استثنایی ندارند . دلم کباب ه برای مادراشون که با حسرت و افسوس از توانایی بچه های تک معلولیتی در مواجهه با مسائل زندگی صحبت میکنند .
سیستم تلفیقی این جوریه که دانش آموز دارای محدودیت های جسمی با دانش آموزانی که اغلب محدودیت هاشون در واقع به چشم نمیاد با هم تحصیل میکنند ! واه واه واه عجب زبون تلخی دارم ! بهتر بگم این جوریه که همه بچه ها بدون در نظر گرفتن محدودیت های جسمی شون در شرایط یکسان با هم تحصیل میکنند .
نگرانی همه اولیا اول مبنی بر اینه که بچه ها آسیب روحی نبینند خصوصا در مواجه با برخی از همون بچه هایی که محدودیت های به چشم نیومدنی دارند مث محدودیت تربیتی اخلاقی فهمی شعوری خانواده شون و غیره ! نگرانی بعدی هم در رابطه با افت تحصیلیه که معمولا بچه ها دچارش میشند ! اگر در انتخاب مدرسه و نوع فرهنگ حاکم بر محله و منطقه دقت بشه نگرانی اول بی مورده و بچه ها از نظر اجتماعی رشد جهشی میکنند نگرانی دومی که برای خود من اصلا نگران کننده نیست ! چون سیستم ارزیابی فراگیری اشکالات علمی داره که نمیخوام وارد این بحث بشم .. خوشبختانه حسن با توجه به تربیت خاصی که با دقت براش برنامه ریزی کردیم به توانایی های خودش ایمان داره و شرایطش رو خیلی منطقی به بهترین شکل توصیف میکنه و محدودیت هاش رو معلولیت نمیبینه از این بابت اگر حرفی هم بشنوه به حساب نا آگاهی طرف درباره محدودیت هاش میگذاره و خودش سعی میکنه زاویه دید طرف رو عوض کنه .

اما از بابت تحصیلی مشکلاتی هست .
در سیستم تلفیقی 3 ساعت در هفته یک معلم مخصوص از استتثنایی برای بررسی وضعیت تحصیلی دانش آموز باید در مدرسه حضور داشته باشه تا حدی که به قول خودشون معلم خصوص نشه اشکالات درسی بچه رو بگیره برگه های بریلش رو تصحیح کنه و یا برگه امتحاناتش رو به بریل برگردونه که اصطلاحا به ایشون معلم رابط میگند که قربونش برم این معلمی که داره علیرغم اینکه صدای دلنشینی داره و به چند روایت مختلف 18 سال و 16 سال و 15 سال سابقه تدریس تلفیقی داره و مهربونه و ... اما تا حد زیادی از کارش میزنه . مثلا وقتی معلم حسن از ایشون خواسته بود برگه امتحانی درس بنویسیم رو بریل کنه گفته بود ازش شفایی بگیر که این برایشون خیلی عادی شد و همه امتحاناتش رو یا شفایی میده یا براش میخونند و اون جواب میده و به قول معروف منشی براش میگیرند ! صد البته این خیلی راحت تره برای حسن هم راحت تره من خیلی از این روش خوشم اومد ولی مطمئنا به نفعش نیست چون تمرکزی که میتونه وقت خوندن و جواب دادن سئوالاتش کنه از دست میره و همینطور استقلال و احساس شخصیتی که میکنه حال نمره 18 الانش بشه 12 هم اصلا مهم نیست مهم اینه که خودش خونده و جواب میده ! البته از طرفی هم چون این کار وقت زیادی میبره ممکنه از همکلاسی هاش عقب بیفته ! من کارشناس در این مقوله نیستم حتما راه هایی که بچه آسیب تحصیلی نبینه هم وجود داره که من نمیدونم !
کار من خیلی زیاد شده چون باید برگه های بریلی که تو خونه مینویسه رو به بینایی برگردونم که خیلی وقت میبره .. این چند ساله خودش درس میخونده ولی حالا باید هر شب ازش بپرسم که این برای مامان تنبلی مث من که همه کارهاشون غیر برنامه بستن کیفش به عهده خودش گذاشته بودم خیلی سخته ! تازه بدخلقی های حسین وقت مشقیدن و شیطونی و جلب توجه خشانت آمیز هادی موقع درس خوندن داداش هاش هم هست که سوهان روح و اعصاب میشه !

هیچ میزی جواب دفتر و دستک های حسن رو نمیده ! خوشبختانه تکالیف غیر ضروریی که دائم در حال نوشتنشون بود در این مدرسه کلا حذف شده .
حسن به تحصیل علاقمنده و خیلی تلاش میکنه تا به حال که از همکلاسی هاش عقب نیفتاده .. از نمراتش خوشم نمیاد چون خیلی کمتر از اون زحمتیه که این بچه میکشه اما چه میشه کرد سیستمه دیگه کاریش نمیشه کرد مهم اینه که من میدونم تلاش حسن در حد انتظاره .

واکنش همکلاسی هاش هم جالبه ! بدون اینکه کسی ازشون بخواد مشتاقانه داوطلب میشند ، حتی از زنگ تفریحشون میزنند که با هم در حیاط قدم بزنند .. صبح ها نوبت گذاشتند که منتظرش بمونند تا با هم به کلاس برند .. یکی از بچه هایی که همراه دائمی حسن هست از بچه هایی بوده که همیشه مورد انضباطی داشته ولی از وقتی با حسن مواجه شده در رفتارهاش تجدید نظر کرده . وقتی بچه ها به همدیگه کمک میکنند احساس مهم بود و اهمیت داشتن بهشون دست میده غرور قشنگی بهشون دست میده که بعدها به نوع دوستی تبدیل میشه .. من امیدوارم که این طرح تلفیق بچه ها باعث بشه در آینده افراد جامعه با هم تعامل بهتری داشته باشند .. به نظر من این طرح تلفیق بیشتر از اینکه به نفع بچه های استثنایی باشه به نفع بچه های غیر استثناییه که اونها یاد بگیرند چطور میشه با حداقل امکانات به حداکثر نتیجه مطلوب رسید و همچنین انسان دوستی، محبت و صداقت جزئی از شخصیت اصلی ایشان شود .

و اما برنامه های فوق برنامه بچه ها هم محدود شده به گردان خودم حسن و حسین و هادی !
از وقتی آنفلولانزا شایع شده به طور کلی دور اردو بردن رو خط کشیدم که حداقل من در این خصوص ریسک نکرده باشم اما هر برنامه خاصی که در سطح شهر برپا بشه سعی میکنم حسنین رو ببرم خصوصا برنامه های فرهنگی حسن طبق معمول با ذوق میاد اما حسین رو باید کشون کشون ببرم ، البته کشون کشون هم باید برش گردونم چون دل نمیکنه .

اطلاعات و عکس ها در وبلاگ اسپیشیال ::::::>اینجا

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
اینجا پسری است

سلام ..

مدتهاست در این وبلاگ ننوشتم که دلیلش فقط کمبود وقت هست . بلاخره مامان ه سه تا پسر بلا بودن باید با مامان سه تا دختر بودن فرق داره دیگه ! لبخند

دلیل گذاشتن پست جدید هم جواب کامنت دوست عزیزی مبنی به درخواست کتاب : اینجا پسری است ، هست .

این کتاب رو خیلی اتفاقی حدود سال ٨٠ در یک کتابفروشی پر گرد و خاک پیدا کردم . با اینکه حسن دچار مسائل اوتیسم نبود آن را خواندم . به دوستی امانت دادم که امانت داری نکرد و متاسفانه سالهاست که در جواب سئوالات مشابه شما مبنی به نام انتشارات و مشخصات دیگر کتاب شرمنده شدم . اما مطالبی که از یک کودک مبتلا به اوتیسم خواندم را به دوستانم که فرزندی با این نوع محدودیت داشته اند همیشه در میان گذاشتم .

توضیحاتم شاید کافی نباشه اما مادر یک کودک اوتیسم باید بداند که فرزندش با تکرار یک حرکت خاص یا گویش کلمات تکراری به آرامش رسیده و در این تکرار به احساس امنیت میرسد به همین علت وقتی از این کار ممانعت به عمل بیاد از طرف او مورد تهاجم یا اعتراض قرار خواهید گرفت . بهتره بدونید فرزندتون هیچ وقت نمیخاد شما رو ناراحت کنه و این رو نمیتونه درک کنه که چرا شما از احساس آرامش و امنیت داشتن اون به این روش دچار اشفتگی و ناراحتی میشوید .

امیدوارم مث پسرک این کتاب فرزند مبتلا به اوتیسم شما هم کم کم به درک از محیط رسیده و هر چه زودتر به احساسات مادرانه شما هر چه بیشتر پاسخ بده .

من دست شما مادران کودکان استثنایی را میبوسم که اینقدر در مواجهه با مشکلات خاص فرزندانتون صبر پیشه میکنید . ارادتمند همه مادران عاشق : مادر یک روشندل

 

[ ۱۳۸۸/٩/۱۸ ] [ ٦:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
اخبار مامانونه !

سلام

الان كه دم افطار آخرين جمعه ماه مبارك هست بهترين وقت براي آپلود سايت براي يه مامان روزه خور دنبكي هست ااا بعدا ميگم .

اين چند وقت اينقدر گرفتار و بيمار بودم كه نتونستم براي ايام شب قدر چيزي بنويسم اميدوارم امام زمان نامه هاي خوبي براتون امضا كرده باشه اي كاش براي ما هم كرده باشه .

 دوست دارم از فاطمه بنويسم ، هر چند هنوز هم بايد براي به بغل اومدنم زيرلفظي بايد خرج كنم !‌ رابطه اش با حسن هنوز پررنگ نشده اما با حسين زيادي پررنگ شده كه گاهي رنگ وارنگ ميشه !!! حسين خيلي حسودي ميكنه هر چند تازگي ارتباط بهتري با هم دارند و از 4 ساعت در كنار هم بودن لااقل سه ساعتش رو بازي ميكنند به خصوص اينكه فاطمه هم يادگرفته چك و سيلي كوشودو موشودو بي درد بزنه و هم گازي كه دردش اندازه بوسه است بگيره :!!!

 حسن به شكر خدا خيلي خوب درس ميخونه و حسابي تو خط درس و مشق افتاده و براي خوندن فارسي و حل رياضي هي ستاره ميگيره !

به خواندن بريل ميگند خط بردن ! چون انگشتان بايد در يك خط صاف برده بشند تا اون خط رو بشه خوند ما در بينايي همچين مثالي رو نداريم ! آها شايد بشه گفت با چشم دنبال كردن !

خط بردن كمي براي بچه ها كمي كه نه يه كمي بيشتر از كمي سخته چون خط ها طولاني اند و براي انگشتاي كوچولوي اونا سخته موازي حركت كنند اما خوشبختانه حسن جزء اولين بچه هاييه كه تونسته خوب خط ببره و خيلي خوب بخونه ! چيزي كه فكر ميكردم براي حسن خيلي سخت باشه !

خوب اين اخبار كه بچه گونه بود مامانونه نبود ! ؟؟؟؟

 عمرا حالا بگم... معمولا اين جور خبرا رو زود نميگند !!!

 مامانونه هاش براي بعد ! 

 براي فردي بنام هيبتی  اگر اشتباه نكنم !

كتاب اينجا پسري است رو من در يكي از شهر كتاب ها اتفاقي ديدم كه چاپش قديمي هم بود به طوري كه صفحاتش زرد شده بود فعلا يكي از مادرها امانت برده اگر هنوز هم دنبال كتاب هستيد كامنت بزاريد با ايشان تماس بگيرم نام انتشارات و آدرسش رو براتون پيدا كنم .

توضيح: اينجا پسري است نام كتاب بسيار ارزنده ايست كه توسط پسري مبتلا به اوتيسم و مادرش نوشته شده با خواندن اين كتاب متوجه شدم دنياي بچه هاي اوتيسم كه توانايي خلق ارتباط با اطرافيان رو ندارند چقدر سخت و رنج آوره ! بچه هايي كه هميشه دوستشون دارم ...

در بلاگ مادر سپید مطالب بیشتری از ما ببینید .

[ ۱۳۸٥/٧/٢۸ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
اجازه خانم ؟ اجازه ؟

سلام
اجازه خانم اجازه ؟ ديشب مهمون داشتيم نرسيديدم روخواني رو بخوانيم !!!

ديگه نا نداشتم يه كله با زبون روزه از ساعت 3 تا 8 شب انجام تكاليفش طول كشيده بود هم خودش از رمق افتاده بود هم من از نفس ، به اميد اينكه تكاليفش كاملا تمام شده به دفتر يادداشت معلمش نگاهي انداختم واااي دو بار روخواني از روي درس خداي خوب !!! شيطونه رفت تو جلدم به حسن گفتم پسرم خسته شدي عينهو من ! ديگه حال روخواني ات رو ندارم پاشو برو بخواب به خانومتون بگو ديشب مهمان داشتيم (مامان بزرگم كه بي توجه به گرفتاريم از بس حرف زده بود مخم پكيده بود )نتونستم بخونم !
بلند شد ، ديدم گوله گوله اشك از چشماش ريخت پايين ! گفتم چي شده عزيز مامان ؟ گفت آخه اگه روخواني نكنم خانوممون همه رو جريمه ميكنه !
پسر وظيفه شناسم نشست و روخواني اش رو انجام داد كه همكلاسي هاش چوب تنبلي مامانش رو نخورند !
يادم باشه براي اولين دروغي كه ميخواستم تو دهن گل گلابش بزارم چه جوابي بهم داد ! يادم باشه كه نفس اون از نفس من بزرگتره !

چقدر تكليف دارند هر روز از 1و نيم تا 3 كتابهاي بريلش رو به بينايي برميگردونم تا درست و غلطاش معلوم بشه از ساعت 3 تا 7 يه وقتايي 8 طول ميكشه ! نه اين كه فكر كنيد چند صفحه بهش مشق و رياضي داده ها نه !‌ شايد مثلا يك صفحه رياضي يا دو صفحه بنويسيم مثل مرتب كردن جمله يا جمله سازي و يا در آوردن برخي كلمات از توي درس فارسي باشه كه براي يك بچه نابينا كه همه كتاب رو بايد لمس كنه خيلي وقت ميگيره و يا براي جدول كشيدن يكان دهگان خودمون كه مثل صليب ميكشيديم يايد در خط اولش مثلا بنويسه ده تايي دو تا خونه سوراخ نكنه بعد بنويسه يكي بعد يه تا خونه زير هم سوراخ كنه و ... بي خيال همين كار اگه خيلي سريع انجام بشه با تايمي كه گرفتم 2 الي 3 دقيقه وقت ميبره ! ولي براي بچه همسان بيناي خودش در حد دو تا خط متقاطع كشيدن به همين راحتي !
مثل پودر كيك رشد !!! تعريف از خود نباشه !!! چه ربطي داشت ؟
اشكال از اون بالاست كه بد جوري داغ كرده برم بخوابم 6 صبح بايد برم مدرسه ببينم چرا اين بچه امروز كه استثناء قرار بوده 11 و 45 دقيقه برسه و يه دفعه 1و 35 دقيقه رسيده !!! و چرا بدون اجازه بنده بچه رو بردند سنجش نميدونم چه كوفتي براي گذاشتن برچسب جديد !! و چرا از اينكه بچه بلد نيست شيرآب دستشويي كجاست 15 دقيقه تو توالت بشينه گريه كنه كسي به داداش نرسه و اينكه چرا توي سرويس بچه ها حرفهاي بدبدبد ميزنن و چرا ميگن حسن جهت يابيش صفره در حالي كه سواد خودشون زير صفره !!! بعد براي يه دونه قلم يا به قول شما مداد خريدن بايد تا اون ور تهرون برم چون توي مدرسه يك قلم نشكسته پيدا نشده كه به اين بچه بدند تا دستش موقع نوشتن زخم نشه ! بعد برگردم بيام خونه سر درس و مشقش و سرو كله زدن با حسين !!!
نه نه نه اجازه خانم اجازه ؟  جمعه است امروز مشق بي مشق !
تا بعد .

[ ۱۳۸٥/٧/۱٧ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
اينجا خانه من است !

سلام

شنیدم سایتهای پرشین بلاگ داره واگذار میشه .... خیلی ناراحت شدم از اینکه متوجه شدم ممکنه وبلاگی که روزی روزگاری وبلاگ مادر یک روشندل بود ممکنه دیگه مال یکی دیگه باشه خاطرات کودکان روشندلم و دیگر اتفاقاتی که فقط در این محل تونستم ازش بنویسم و تخلیه روحی بشم رو از دست بدم .

واقعا به این تصمیم معترضم و اگر قرار باشه در صورت ننوشتن در این فضا اینجا واگذار بشه باز هم برمیگردم به خونه اصلی ام پرشین که باز هم اینجا بنویسم .

هر چند فعلا در سایت مختص توانخواهان سایت اسپیشیال مینویسم اما هنوز هم حرمت اینجا رو مثل یک خونه واقعی نگه داشتم . حرمت خانه من رو نشکنید .

[ ۱۳۸٥/٦/٩ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
تولدت مبارک حسين کوچولوی گلم

وااای يک سال ديگه گذشت ....

اين يک سال رو در سايت اسپيشيال نوشتم ...

حالا ک بر گشتم حول و حوش تولد حسينه !!!!

بفرماييد اسپيشيال ... تولد اونجا گرفتند ...

منتظريم .

[ ۱۳۸٥/۱/۳٠ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
 

سلام دوباره

آدرسی که در پست قبل گذاشتم اشتباه بود ! و من نتونستم با کامپيوتر خودم وارد پرشين بشم . عذر خواهی ميکنم ادرس جديدم :

roshandel.special.ir 

ممنونم

بای .

[ ۱۳۸٤/٤/۱٧ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه