مادر سپید

مادر یک روشندل

کادوی آقای سين !!!

 سلام

يک هفته ای بود که کارتم تموم ده بود و آخر برج بود و اينا ...

به مناسبت هفته بهزيستی نمايشگاه کارهای دستی نابينايان و کم بينايان در مرکز برپا شده که متاسفانه به دلايلی نتونستم رو سه شنبه از کارها عکس بگيرم خدا کنه تا روز يک شنبه که بايد برم مهد نمايشگاه برپا باشه و بتونم نمونه توانمندی های نابينايان رو برای شما به نمايش بذارم . حسن و علی را آخر وقت ادری برديم نمايشگاه رو ببينند بچه ها مشغول لمس و بازی با عروسکها بودند که آقای سين برای سرکشی آمد و به قول خودش از ديدن درک بالای بچه ها نسبت به محيط اونجا احساساتی شد و به بچه ها پيشنهاد کرد هر کدوم يه عروسک پوليشی که دوست دارند رو برای خودشون بردارند به حساب ايشون . يه موش بزرگ خوش ساخت تو کارهای عروسک سازی بود که خيلی چشم منو گرفته بود و ميخواستم براش بخرم  و خوشبختانه حسن بين موش و سگ همان موش رو انتخاب کرد .

پياده رو اون خيابان هنوز هم در وضعيت نا امنی قرار داره و با اينکه من و چند نفر ديگه از مادران و حتی مسئول آموزش مرکز با سر کارگرشون درباره اين موضوع صحبت کرديم ولی ترتيب اثر داده نشده من با يکی از کارگر ها و حتی سر کارگر موزايک سازيشون صحبت کردم جالبه اونا تقصير رو گردن شهرداری ميندازن و حتی خودشون هم بارها ديدند که افراد نابينا در چاه ها افتادند و دچار شکستگی شدند در جواب اينکه مگر وجدان ندارند که لا اقل خودشون حفاظ در حد چند تکه سنگ دور چاه بگذارند گفتند وظيفه ما نيست خانم کار شهرداريست !!!!! لازم به ذکر است در اين خيابان دو مجتمع آموزشی مخصوص نابينايان قرار داره که روزانه لا اقل ۵۰ تا ۶۰ نابينا از آن پياده رو مجبورند رفت و آمد داشته باشند .

چی بگم .........

گفته بودم نميشه به همه هفته بهزيستی رو تبريک گفت ولی ميخوام اينجا به آقای سين ... دکتر محمد کمالی ... و آقای مير شفيعی که فعاليت خود را در وب نويسی به اين قشر از جامعه تخصص دادند تبريک بگم .

اين روزها فعاليتهای رفاهی آموزشی در مرکز خيلی از قبل بيشتر و بهتر شده که مرهون زحمات مديريت مرکز و همکارانشون است به هر حال بهزيستيه ديگه تا جايی که من دارم ميبينم از حق نگذريم آقای سين هم کم زحمت نميکشه قبلا هم گفته بودم آنها بيشترين توجهشون رو به کارآموزان برگسال داشتند ولی حالا به خردسالان هم ميرسند چون من هر چند وقت يه بار مادرا رو شير ميکنم يه سوزن  بهشون بزنيم تا کوچولو ها فراموش نشند .

الان حسين تو بغلمه و داره بی قراری ميکنه ناقلا خيلی باهوشه يه چيزی ميگم باورش کمی سخته ولی حسين به حسن حسوديش ميشه ديگه ديروز مطمئن شدم . وقتی حسن رو بغل کردم و ميبوسيدم يه نگاه به حسن ميکرد يه نگاه به من چند بار اين کار رو کرد ديد نه من حواسم پيش حضرتش نيست يه گريه ای کرد که نگو نپرس بغض و گريه اش دل سنگ و آب ميکرد ولی حسن هم گير سه پيچ داده بود نه الا و بلا بايد منو بوس کنی خلاصه اينقدر داد و بياد و گريه کرد که منم گريه ام گرفت  اين دو سه هفته اخير کمی بچه ها با هم کمی مشکل ارتباطی پيدا کردند که خيلی باعث دردسر شده . حسن رو ميبوسی اون گريه ميکنه حسين رو ميبوسی اين يکی ناراحت ميشه کاش ميشد مامانا رو بين بچه ها نصف کرد اينقدر حسوديشون نشه . من سعيمو ميکنم ولی انگار بی فايده بوده چون حسن ناراضيه ... بايد يه کتاب خوب در اين باره بگيرم کسی کتاب مناسب درباره بچه دوم و رابطه بين خواهر و برادران ميشناسه بهم معرفی کنه يا بايد بچه ها رو ور دارم برم انقلاب دنبال کتاب ؟؟؟؟باباييشون هم فردا ماموريت داه برای همدان خدا رحم کنه من با اين دوتا تنها ميمونم . برم ديگه حسين الان خوابش برده و حسن تنهاست برم با اون بازی کنم . کار خونه که نداريم الحمدالله . خوبه مهمون برام نمياد انگار وسط خونه توپ ترکيده نميذارند به کارهام برسم .

تا بعد .

[ ۱۳۸٢/٥/٢ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه