مادر سپید

مادر یک روشندل

حسنی بلا

سلام

يادمه حسن خيلی کوچولو بود دائم موقع راه رفتن پايش به لبه مبلها ميخورد و آه و ناله اش ميرفت هوا از اونجا که هميشه خودمو خونسرد نشون ميدادم ميومدم بغلش ميکردم و گاهی هم بتادين يا کمی روغن به محل ضرب ديدگيش ميزدم اين شده بود عادت حسن بعد از يه حادثه کوچولو فوری ميگفت مامان بتادين منهم گاهی ( معمولا وقتی سر کامپوتر مينشستم ) با عرض پوزش  برای اينکه به کارم برسم و ا جام بلند نشم کمی انگشتمو خيس ميکدم و به پاش ميزدم و ميگفتم ؛ مامان بتادين زدم . چند روز بعدش وقت بازی با پدرش دست باباييشو خراش داد بعد فوری انگشتشو تا ته کرد تو دهنش و ماليد به دست باباش و گفت بذار بتادين بزنم ....

اين هم نمونه ای از درک بالای بچه ها با اينکه حسن ديد کافی نداشت نميدونم چطور متوجه کلک مرغابی من شده بود  هم خنديدم هم ناراحت شدم تا من باشم سر حسن رو کلاه نزارم ... ممنونم حسن درس بزرگی بهم دادی ممنونم . 

کيبوردم قاط زده غلط املايی نگيريد خواهشا .   عکسهايی ا پياده رو گذر نابينايان گرفتم تا دستم برسه ميزارم .

تا بعد  .

[ ۱۳۸٢/٥/٦ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه