مادر سپید

مادر یک روشندل

ماجرای جدید مهد کودک



سلام
این مهد هم برای خودش قصه ای داره ها(تکیه کلام یکی از بازیگرای فیلم پلیس جوان ).
روز شنبه که به مهد رفتم خیلی از آموزشهای تکراری که به حسن برای هزارمین بار داده بودند عصبانی شدم برای همین توی دفتر گزارشم حسابی به همه چیز توپیدم و آخرش هم تهدید کردم که دارم دنباله رو شکایت نامه بایگانی شده اقداماتی میکنم که ، تا همین حد در جریان باشید . (منظورم طرح این وبلاگ بود ) روز دو شنبه رو مرخصی گرفتم تا برم دکتر خلاصه من فردای اون روزو نرفتم سه شنبه هم حسن مریض شد نرفتم تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شنبه ، روزهای شنبه حسن با فاطمه دو تایی کلاس دارند . مادر فاطمه به من گفت شنیدی آقای سین اومده مهد ، از تعجب شاخ دراوردم آخه تمام مدتی که اونجا بودم این اتفاق نادر (حضور مدیر مجتمع )بود . گفتم پس چرا من شانس ندارم ایندفعه هم که اومدند من نبودم . خلاصه دردسرتون ندم با علاقه و لبخند نشستم پای صحبت مادر فاطمه انگار داشت با حرفهاش هدیه تولدم رو میداد و هر چی بیشتر میگفت من بیشتر شاخ در میاوردم به نظر حرفای مدیرو یه جایی شنیده بودم ، اون موقع یادم نبود هفته پیش به مربی اعتراض کردم . القصه ، یه دفعه مادر فاطمه به من گفت راستی نکنه باز تو این آتیشو روشن نکردی ؟!!! کمی فکر کردمو گفتم نه . من اون هفته به خانم میم گفتم آموزشا تکراریه، دیگه به بچه من اشکال هندسی ندید ،دیگه مهره ندید، پازل بدید بهش، سخته یادگیریش اما حسن عاشق کارای سخته . مادر فاطمه گفت اتفاقا خانم ف در جواب این حرف گفته : مربی میدونه با بچه چه بازی کنه . جل الخالق آقا، ملت ، بچه من IQبالاست فقط نابیناست کند ذهن نیست . بعد گفتم از اینکه به اردو نمیبرندشون ناراحتم . مادر فاطمه گفت اتفاقا آقای سین به اینهم اشاره کرده و گفته اگه ما بچه هارو نمیبریم گردش برای اینه که نمیخوایم حادثه ای مثل پارکشهر براشون اتفاق بیفته، دفعه قبل هم که به اردو بردیمشان باز مادرها اعتراض کردند مردم چپ چپ به بچه ها نگاه کردند ما هم برای جلوگیری از ناراحت شدن مادرا دیگه اقدام نکردیم . (اردیبهشت گذشته در هفته مشاغل گروهی از دانش آموزان مدرسه راهنمایی در پارکشهر به علت سهل انگاری قایقران در استخر بزرگ پارک و پر کردن قایق بیشتر از ظرفیت قابل پیش بینی ، که متاسفانه منجر به واژگونی قایق و در نتیجه غرق شدن تعدادی از دخترکان در دریاچه شد باعث شد تمام اردو های دانش آموزی تا مدتی لغو شود البته بعد از چند ماه دوباره رویه از سر گرفته شد و سعی شده در ایمنی اردو دقت کنند . اینو برای دوستانی که خارج از کشورند نوشتم ، ای بابا این حادثه نهایتا مال ۶ـ۷ ماه پیش است این بچـه ها بیشتر از ۵/۱ ساله که به اردو نرفتند.)
ای آقـــــــــــــا ، روش شما اینه ؟؟؟!!!!!!!! برای اینکه کسی چپ چپ نگاه به بچه های نابینا نکنه اونا رو محسور باید کرد یا آنقدر آنها را وارد اجتماع کرد تا برای همه جا بیفته تازه این مسئله تمسخر معلولین ، برمیگرده به نادونی بعضی ها که بی فرهنگند . بچه ها رو از حقشون محروم کردید به خاطر این آدمهای بی فرهنگ ؟؟!!!!!!!



بچه ها یک استخر بادی در مهد کودک دارند که به گفته خود پرسنل چند سال پیش ۳۰ هزار تومان خریداری شده ، بگذریم ما از اینکه یکبار هم این استخر مورد استفاده بچه ها قرار نگرفته توی شکایتنامه عنوان کرده بودیم . میدونید جواب آقای سین در همون وقت چی بود ؟!!!!!! : بحران کمبود آبه سازمان آب گفته مصرفتون بالا بره آب مرکز نابینایانو قطع میکنیم . خدااااااااا از دست بهونه های بنی اسرائیلیشون . بعد ۴ ماه دوباره یادشون افتاده بود و یه بهونه جدید، اینم خنده داره میگم بخندید، خانم ی که پز میده من نماینده یونیسفمو تو مرکز بزرگسالها مشاور روانشناس است گفتند : علی پنجه ای و سعید ترشح چرکی چشم داشتند خوب بود ما استخرو در میاوردیم همه بچه ها ازشون واگیر میگرفتند ؟ ما به خاطر بچه ها استخر در نیاوردیم چشمشون عفونی نشه . بابا جمعش کن ، ببخشید کمی لاتی شد ، روزهایی که مرکز به مناسباتی جشن داره همه حق ندارند بیاند جشن و فقط بچه هایی که نوبت روزشونه در جشن آشغالشون شرکت میکنه (جشنهاشونم قصه ای داره ، ۱- مال بزرگسالانه و بچه های ما سیاهی لشگرن ۲- بچه ها به علت نا آشنا بودن محیط از خوندن یک شعر که سهمشونه خودداری میکنن ۳- به خاطر طولانی بودن جشنها و خسته کننده بودن آن برای بچه ها ، بچه ها رو وسط جشن میبرن جاشون درست زیر بلنگوهای بسیار بزرگه که آخر سالنه از اول تا آخرش یا میخوابن یا غرغر میکنن.)حــــــــــــــــالا .. چطور روزهای جشن سهم بندیه ولی برای استفاده از استخر حضور همه الزامی؟؟؟ شما بی رو دربایستی به علی کوچولو و سعید میگفتی اون روز نیان مهد یا روزی که نوبت اونها نبود استخر را در میاوردید .
وای سرم ترکید ، امروزم باید برم مهد . حالا جناب مدیر لطف کردند ، روزهای یکشنبه رو به ملاقات حضوری و طرح مشکلات رو برای مادرها آزاد کردند . ما قرار بود دیروز سرش خراب بشیم ولی همه جمع نشدن تا هفته دیگه ببینیم کیا میان برای طرح مشکلات ، قول میدم قول میدم قول شرف میدم اگه به اعتراضات جامه عمل بپوشانند و حرف ما رو جدی بگیرند دیگه تو بلاگم از نا مناسب بودن اونجا ننویسم و از جامعه بشریت هم به خاطر عمل غیر انسانیم (کوبیدن مدیر و بقیه )دست بردارم . به امید اونروز (عمرا)
... همشو بنویسم ؟ ! نه بابا زیاده شما خسته میشید منهم آرتروز انگشت میگیرم پـــــــــــــــس
تابعد.
[ ۱۳۸۱/٩/۱۱ ] [ ٥:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه