مادر سپید

مادر یک روشندل

ملاقات حضوری با رئيس مرکز
سلام
بالاخره بعد از سه هفته تاخير من و مادران اميرحسين و کيانا برای طرح مسايل پيش رئيس رفتيم . وقتی که طرف دفتر ميرفتيم سنگينی نگاه کارمندان را حس ميکرديم. مادر کيانا که توپش خيلی پرتر بود اول شروع به صحبت کرد و حسابی صداشو آزاد کرد : من الان سه ماهه که کيانا رو از اينجا بردم مرکز خصوصی و مجبورم ماهی .. تومان برای شهريه فقط کاردرمانيش بپردازم . دختر من دو سال به مهد اومد ولی هيچی ياد نگرفت ...
خيلی تند شروع کرده بود من ميخواستم اول از راه مسالمت آميز شروع کنم اما با رويه مادر کيانا نشد . مادر اميرحسين هم از عدم حضور کار درمان و گفتار درمان ناليد و از اینکه چرا میخواهند به جای رفع مشکلات درب مهد را ببندند ؟
آقای سين در جواب گفت : والله من خيلی پيگيری ميکنم ولی اداره بهزيست به ما کاردرمان نميدهد و ميگويد کاردرمان نداريم (توجه کنید مرکز ۷ ساله کاردرمان نداره ) . اصلا اينجا چارت قانونی نداره و يه حرکت خود جوش از طرف همين مرکز است و رسمی نيست ... و اشاره به من کرد و گفت این این خانم میخواد و دنبالشه که اینجا رو ببنده .
من گفتم : اگر اينجا چارت ندارد پس چرا همه ادارات بهزيست از وجودش با خبرند چرا از شهرستان همدان اين مرکز به من معرفی شد . پس بايد يه چيزی باشه حتما اينجا زير نظر بهزيستيست ... متاسفانه صحبتم قطع شد و کمی شلوغ شد . همين موقع من برای ساکت کردن حسن به مهد رفتم (با تلفن خبر دادند حسن بهانه گيری مرا ميکند .) وقتی برگشتم هنوز درباره همان موضوع صحبت ميشد در آخر هم از تکراری بودن آموزشها و به روز نشدن اطلاعات مربيان وجود يک پرسنل برای همه کارهای مهد عدم وجود کارشناس تربيتی يا مشاور که يکسال به مرخصی رفته و زیاد کردن روزهای کاردستی از یک روز به دو روز تا همه بچه ها از آموزش جدید استفاده کنند و ... صحبت شد هر چند آقای سين همه تقصير ها را به گردن اداره کل انداخت که همکاری نميکند ولی باز هم قول داد که کاردرمان خصوصی برای مهد بياورد و مشاور هم تا عيد سر کارش برگردد . قرار شد دوباره جلسه ای با حضور همه والدين برای برنامه ريزی کلاسی و طرح مسايل هفته ديگر بر قرار شود . من که زياد خوشبين نيستم آقای سين آنقدر طرف ما رو گرفت و از اداره ناليد که مادران آرام و اميدوار به آينده شدند . از اونجا که ۴ ماه پيش هم اين کار رو کرد يعنی جلو ما زير آب اداره و حتی مربيان و کارمنداش رو زد و جلو کارمنداش زير آب مادران رو من باور نميکنم که ايشان واقعا به حل مسايل مهد علاقمند باشد .
ولی بازم خودمونم به خوشبينی زديم و گفتيم انشالله اينبار راست ميگه . از اين طرف هم مربی تازه وارد کاردستی دُم دراورده بود : چرا به ما نگفتی ما هم تو جلستون حضور داشته باشيم ببينيم شما چه انتظاری از ما داريد ؟ يکی نيست به اين بگه تو رو سننه فسقل تو تازه اومدی زوده آموزشات اونقدر تکراری بشه که داد ما در بياد . تازه جلسه ملاقات والدين با مدير بود نه اوليا مربيان . جیغ آدمو درمیارن .
اين آقای سين خيلی آب زير کاهه وقتی يکی زياد قربون صدقت ميره بدون تو کارش يه ايرادی داره اينقدر آقای سين ما رو تحويل گرفت که ما يه لحظه از اومدن پشيمون شديم . ذکر اين نکته ضروريس آقای سين به خون من تشنه بود (ماجرای شکایتنامه مادران رو بخونید مربوط به همان موقع میشود .)
خدا به خير کنه عاقبت ما رو . بابای حسن احتمالا اگر کارش درست بشه منتقل ميشه به قزوين ما هم یکی دو ماه بعد از او ميريم . منکه دارم انشالله ميرم بچه من خيری از اين موضوع نميبره ولی برای آينده خيلی خوبه دعای خيرش برای همه مون کافيه . دعا کنيد ما از تهران بريم . خيلی شهرمو دوست دارم ولی از طرفی وقتی نميتونم از عاديترين امکاناتش برای کودکم استفاده کنم برای چی بمونم ؟!!!!
راستی يک ناشناس به اسم علی فرهاد برام چند روزه ايميل۱۵۰ کیلویی زده خودش به من معرفی کنه تا بازش کنم و گر نه تا دو روز ديگه پاکش ميکنم . با تشکر .
تا بعد
[ ۱۳۸۱/٩/٢٥ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه