مادر سپید

مادر یک روشندل

اخبار مهد بعد از غيبت طولانی
سلام
من اومدم البته بازم موقتی ، هنوز اکانت نگرفتم این اکانتی که دارم الان ازش استفاده میکنم فقط ازش نیم ساعت مونده بنابرین باید تند تند تایپ کنم پس اگه اشتباه نوشتم عذر میخوام .
این مدت خبرای زیادی تو مهد کودک بود که متاسفانه نتونستم اونا رو به موقع سند کنم . و حالا تاریخ مصرفش گذشته .
اولیش این بود که به پیشنهاد من قرار شد بچه ها رو نه از طرف مهد کودک بلکه از طرف خودمون یعنی مادران ببریم سینما فیلم کلاه قرمزی و .. بعد از کلی دردسر بالاخره روز دوشنبه هفته ای که گذشت موفق شدیم بچه ها رو ببریم سینما بگذریم با چه دردسرایی که سرویس نداشتیم و یکی از مادرا هم کاری کرد که من به حد انفجار عصبانی شدم و نزدیک بود دوستیمون سر همین موضوع بهم بخوره ... (بدون مشورت رفت باجه بلیط فروشی و به خاطر مشکل نابینایی بچه ها تقاضای تخفیف کرد ،‌با این که قبلا بهش گفته بودم این کارو نکنه بازم آستین سر خود رفت و آخرش بلیط ها رو نیم بها کرد .) الانهم یادم میفته از عصبانیت میخوام منفجر بشم حیف که خیلی به من محبت داشته و از اول هم با هم خیلی خوب بودیم و گر نه کار به جا های باریک میکشید خیلی جلوی خودمو نگه داشتم ... از این جلب توجه ها متنفرم ، تقاص نابینایی بچه منو که نباید جامعه بده عزیز من !
بگذریم ، از عکس العمل بچه ها بگم .
برخلاف انتظار ما همه ۷ تا بچه ساکت نشستند و جیکشون در نیومد و تا ته فیلمو گوش میکردند و به حرفای خنده دارش میخندیدند و جاهایی که نمیفهمیدنو سئوال میکردن ... البته غیر از حسن خابالو که همش میخوابه ... نیم ساعتی که خوردنی بود رو بیدار بود و فیلمو دنبال میکرد و بقیشو گرفت خوابید ....
بچه هایی که اومدند به غیر از زینب و حسین که مشکل مغزی دارند بقیه از لحاظ درک و مغزی سالم بودند ، ولی سکوت زینب و حسین خیلی جالب بود ، بچه ها از چیزایی که درباره خودشون باشه لذت میبرن چه موسیقی چه فیلم یا هر چیز دیگه .
علی ، فاطمه ،‌حسن ، زینب، حسین ، امیر حسین و مهران ، اگر محمد قاسم هم میومد ۵ تنمون کامل میشد .
محمد خیلی دوست داشت بیاد ولی دو روز قبلش متاسفانه پاش گیر کرده بود به سیم موبایل و افتاده بود زمین و شصت پاش شکسته بود ... محمد صادق هم با پدرش قبلا رفته بود و فیلمو دیده بود .
خبر دیگه این که بالاخره مواد لازم برای ساخت کارهای دستی و تزئینات برای مهد کودک خریداری شده و در حال حاضر داریم یک باغ وحش کاغذی برای لمس بچه ها میسازیم که طبق معمول بیشتر کاراش با منه !! وقتی کارش کامل بشه حتما عکساشو میذارم تو بلاگ تا شما هم ببینید تا حالا که خوب پیشرفته ...
داشت یادم میرفت بالاخره برای مهد کودک کاردرمان اومد . کاردرمان برای مهدهای استثنایی ضروریه ولی متاسفانه مهد برای 7 سال از کاردرمان محروم بود . البته اینطور که معلوم شد اداره بهزیستی کلا به مرکز کاردرمان نمیداد و این بار آقای سین بی تقصیر بود . آقای دکتر آیت که 7 سال قبل در مرکز برای گذروندن طرح در مهد بود به طور غیر رسمی قبول کرد هفته ای یک روز برای ویزیت کودکان مهد که به انجام کاردرمانی به ایشان احتیاج دارند به مهد بیاید . حسن به کار درمانی احتیاج ندارد ولی از این 8-9 نفر بچه های مهد 5 نفرشون به کار درمان احتیاج دارند . محض اطلاع برخی دوستان عرض کنم که کاردرمان یکسری از کمبودهای حرکتی رو اصلاح میکنه با کار زیاد و گاهی استفاده از برخی ابزارهای مخصوص .
وای نیم ساعتم تموم شده تا از دست نرفته باید سندش کنم بهم سر بزنید و حتما امضا بدید . از همه دوستانی که نتونستم بهشون سر بزنم یا آفلاین بذارم عذر خواهی میکنم تا اکانت مناسب ....
تا بعد .

اخرشم تا اومدم سندش کنم اکنتم تموم شد ... الان دو روز از تایپ متن بالا میگذره .... بازم با این اکانت های زجر کش کننده اومدم . شنیدم دیروز پریروزا پرشین بالا نمیومده راسته ؟؟ مهلقا اگر اومدی این طرفا حتما یه امضا بده ... اینم یه پیغام سری برای دوست عزیزم ...

[ ۱۳۸۱/۱۱/۱٢ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه