مادر سپید

مادر یک روشندل

باغ وحش کاغذی مهد کودک
سلام

عید اسماعیل عید هاجر و ابراهیم ، عید سعید قربان بر همه مسلمانان مبارکباد .

خوشبختانه سرفه های حسن کمتر شده و اين هفته يکشنبه و دوشنبه تونستم ببرمش مهد کودک البته چون حساسيت به هوا داره غيبت هفته قبلش هم بی مورد بود ولی به خاطر علی پنجه ای که تازه شيمی درمانيش تموم شده و خيلی حساسه به مهد نرفتيم .
اين هفته کار کاردستی کمی پيشرفت کرد خوشبختانه همه مادران به همکاری در اين کار علاقمندی نشون دادند و کارها به سرعت در حال پيشرفته . اين کار باغ وحش کاغذی که اونو از روی کتابهای کانون پرورشی داريم انجام ميديم خيلی زيباست و خيلی وقت گير مراحل کارش هم اول از ساخت به ترتيب سبزه ها ، گلها ، ساقه و برگها ، درختها و تنه ها ، لانه های حیوانات ، زمینه هر قفس بسته به نوع حیوان خشکی یا دریایی ، نرده گزاری ، و کلاژ صورت میگیرد که ما تا مرحله لانه های حیوانت در عرض 3 جلسه پیشرفت کردیم .
من برای بچه ها تعدادی عروسک خميری به مناسبت جشن انقلاب درست کردم تا از طرف مهد بی بخارشون به بچه ها اهدا بشه حسن که فرت پرتش کرد يه کنار و خوشش نيومد ولی خوشبختانه بچه های ديگه از عروسکها خيلی خوششون اومد و براشون جالب بود .
رئیس بخش آموزش هم برای احتمالا گزارش به آقای سین یه سر به ما زد تا ببینه این همه بودجه ای که برای این کار در نظر گرفتن چه جوری داره مصرف میشه که خوشبختانه رضایتش جلب شد . من از دو سال پیش که حسن در مهد پذیرش شد تا حالا دائم از مرکز درخواست لوازم میکردم تا هم برای بچه ها یه کار جدید درست کنم مث همین باغ وحش که تصورش برای بچه ها خیلی سخت بود و هم وقت مادرای جوانمان به بطالت نگذره و حداقل یه چیزی یاد بگیرن با بچه ها تو خونه سرگرم بشند اما متاسفانه اینقدر دیر به من این امکانات رو دادند که من حداکثر تا یک ماه دیگه وقت دارم کلی پروژه رو تموم کنم .
حسن در راهپيمايی
راهپيمايی ۲۲ بهمن فرصت مناسبی برای ياداوری راهپيمايی سالهای قبل برای حسن بود من و بابای حسن توی راهپيمايی رفتن خيلی تنبليم بهانه مون هم خسته شدن حسن بود ! که مثل اينکه ديگه اين بهانه رو نداريم .
اين روزها خيلی زود دوباره مثل ۵ سال پيش که متوجه مشکل حسن شديم زود دلم ميگيره ، چقدر چیزهای دیدنی برای دیدن وجود داشت چقدر عروسک و بادکنک و بالنهای رنگارنگ گروهای متحد الباس و نمایشی چقدر زیبایی در اطراف وجود داشت که برای حسن فقط صدای آن قابل درک بود . چقدر نازک دل شدم این طور نبودم اون وقتها خودمو به بی خیالی میزدم و خودمو ظاهرا قوی نشون میدادم اما از درون خورد میشدم ... خیلی اخلاق بدیه آدم وقتی ناراحته باید گریه کنه هیچوقت برام عادی نمیشه مگر اینکه ببینم پچه منهم در شرایطی رشد میکنه که بچه های دیگه رشد میکنن . امکان پذیر نیست ، هست ؟ متاسفانه اکثر بیماران خاص و معلولین نادیده گرفته میشند .... بازم دارم قاط زدنهامو مینویسم میخواستم عکس العمل حسن توی راهپیمایی بگم .... بالاخره حسن هم درک بالایی نسبت به محیط داره که مخصوص خودشه .
در طول مسیر دائم اشعاری که میشنید رو تکرار میکرد و براش جذابیت خاصی داشت که هر چه دیگران فریاد میزنن او هم آن را تکرار کنه و جالبتر حتما این بود که کسی بهش نمیگفت داد نزن ! و تا دلش میخواست صداشو آزاد میکرد و دست در دست من میدوید و با جمعیت جلو میرفت . تو این خونه قوطی کبریتی اجاره ای دائم باید بهش بگیم داد نزن ندو آقای ستاری(صاحبخانه) الان میاد بالا ناراحت میشه ! ولی انگار امروز داشت تلافی سکوت در خانه رو هم در میاورد . خیلی خوشحال بود و کلی بهش خوش گذشت . فکر میکردم میتونم تا سر خ استاد معین ببرمش تا در برنامه عروسکی چرا که اونجا پایگاه داشت شرکت کنه و منم از نزدیک با عوامل برنامه آشنا بشم اما به دلیل طولانی بودن مسیر صرف نظر کردم ... خلاصه روز خوبی برای حسن بود ولی به جاش بنده تا صبح از کمر درد نالیدم ....
تا بعد .


[ ۱۳۸۱/۱۱/٢٤ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه