مادر سپید

مادر یک روشندل

روزهای پربار مهدکودک

صدای شیون فاطمه است صدای یا اخی زینب از گودال قتلگاه است که به گوش میرسد ... ناله جانسوز رقیه بر سر تشت زرین کی به پایان خواهد رسید ؟ ... آتش این خیامه تا ابد خاموش نخواهد شد ؟ حسین ای شاه عالم تا ابد پرچم سرخت بر سرزمین کرب و بلا خواهد درخشید .
فرا رسیدن ماه محرم الحرام ماه آزادگی و بندگی بر تمام مسلمین خصوصا شیعیان تسلیت باد .



سلام
غیبت طولانی منو ببخشید . میدونید که یکشنبه تا سه شنبه حسنی مهد کودک میره و همه توان منو میگیره و دیگه نایی برای وب نویسی نمیزاره .
خوشبختانه آموزش ها کم کم داره پر بار میشه مربی بریل آموزی برای پرورش سر انگشتان و آمادگی برای یادگیری بریل و مربی موسیقی برای کشف استعداد موسیقی کودکان نابینا که اکثر استعداد خوبی برای این کار دارند و مربی زبان که خیلی مورد توجه بچه ها قرار گرفته ... البته هنوز کاملا برنامه ریزی ها جا نیفتاده و خانم میم مربی اصلی بچه ها از بی برنامگی برخی مربیان گلگی داره که برخی از روزها با اینکه تعداد بچه ها بیشتر است ایشان تنهایند و روزهایی که بچه ها کمترند روزی سه مربی برای آموزش میایند...
روز یکشنبه بچه ها با همدیگر مسابقه پرش جفت پا دادند که کار جدیدی بوده و جایزه هم شکلات گرفتند . خانم جیحون مربی بریل آموزی که خانم جوانی است برای عوض کردن محیط آموزشی به کلاس آمد و میخواست حسن را برای بازی و آمادگی به کلاس خودش که در ساختمان مرکزی است ببرد ابتدا حسن با خوشحالی راضی شد ولی تا پایش را بیرون از مهد گذاشت مامان مامانش شروع شد و منهم مجبور شدم با او به کلاس بریل برم همکاری خوبی داشت و مربی اش راضی بود . مدتی است که حسن از مهربانی مربیش سوء استفاده میکند و موقع آموزش سر کلاس نمینشیند و به بازی های آزاد مشغول میشود برای اینکه اجبار در کار آموزش از طرف مربیش رد است سعی میکنن همراه بازی آزادش به آمزش غیر مستقیم بپردازند . اگر خودم بالای سرش بودم بیشتر حساب میبرد ولی حضور ما دیگه غدغن شده .
روز دوشنبه بچه ها برای شناخت محیط کتابخانه به کتابخانه مرکز که مخصوص نابینایان است رفتند که برای اولین بار حسن بدون حضور من در آنجا حضور پیدا کرد که باعث تعجب و خوشحالی من شد ... حسن به شدت به حضور من در اماکن نا آشنا اصرار میکند . آنجا کتابهای بریل در اختیار بچه ها قرار گرفته و با آن آشنا شدند قصه گویی در محیط کتابخوانه هم خیلی برای بچه ها جالب بوده و همینطوربه قفسه های پر و خالی کتابها اشاره شده . بچه ها از اینکه دربخشهای دیگر مرکز حضور پیدا کرده بودند بسیار خوشحال شده بودند منظور حظوری است که فقط مخصوص خودشان است و نه به خاطر دیگران وگرنه قبلا هم بچه ها برای شرکت در جشنهای بزرگسالان به قسمت اصلی ساختمان آمده بودند .
در مدتی که بچه ها در کتابخوانه مشغول بودند از ما مادران برای دیدن تاتر بزرگسالان دعوت شد . ابتدا خیلی خوشحال شدم که میتونم یه تاتر از نابینایان ببینم که خوشان مسئول اجرایش هستند . تصور میکردم این تاتر به نحوی است که نابینایان از همه چند و چون آن سر در بیارند اما متاسفانه از همان لحظات اول متوجه شدم بازیگران هیچ ابتکار عملی در این کار ندارند و فقط دارند یک تاتر عادی پر دیالوگ را اجرا میکنند . من که اصلا خوشم نیومد وقتی چشمهامو میبستم از تاتر چیزی نمیفهمیدم و فقط مثل کار آموزان نابینا از جملات خنده داری که به کار میبردند میخندیدم . پرسنل مرکز و برخی نابینایان که از خنده روده بر شده بودند انهم به خاطر جملات خنده داری بود که بازیگران در اجرا به کار میبردند لابد از اجرا هم که گاهی کمی جلف میشد راضی بودند و حتما بعدا کلی به اجرای تاتر توسط نابینایان پز میدهند .
روز سه شنبه آقای کیان بخت همراه مربی بچه ها رو به کلاس موسیقی خودش برد که آنجا هم حسن با دلگرمی حضور مربی محبوبش خانم میم بدون من رفت . چهار نت اول موسیقی وآشنایی با دف و ضرب را به بچه ها یکی یکی آموزش دادند که مربی موسیقی هم از استعداد یادگیری زیاد بچه ها شگفت زده شده و خیلی راضی بوده . کلاس زبان هم به مکالمه گذشته سلام و حالت چطوره و ... که حسن باز هم سر کلاس ننشسته و به بازی مشغول شده .

کار کلاژ پارچه را شروع کردیم برای شناخت اندام پدر و مادر و خواهر و برادر و انواع البسه کاری را شروع کردیم که خیلی جالب خواهد بود . با خمیر گل چینی اندام را با تجربه کوچکی که در این زمینه داشتم روی زمینه ساختم و چسباندم و با پارچه های متفاوت البسه که بیشتر مورد استفاده خانواده قرار میگیرد برایشان لباس درست کردم که فعلا مادر و دخترش کامل شده . کودک با دست کشیدن روی اندامهای متفاوت مادر و پدر به فرق انها پی میبرد که کار جدیدی در امر آموزش بچه ها ست .
پیوست : تا اطلاع ثانوی اکانت بنده تموم شده البته هنوز این اکانت تنبله رو دارم اما نمیتونم مثل سابق به همه دوستان مرتب سر بزنم . لصفا منو تنها نزارید هر روز خواننده نظرات شمایم .تا بعد .
[ ۱۳۸۱/۱٢/۱٤ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه