مادر سپید

مادر یک روشندل

لهوف ۱
سلام
این روزها ایام محرم با سال نو و برخی رسم و رسومات درست یا غلط ایرانی تداخل پیدا کرده ، به همین منظور برای آشنا شدن خودم و نسل جوان با حضرت امام حسین قسمتهایی از کتاب بسیار معتبر و مادر مقتل سید الشهدا "لهوف" را در اینجا میاورم چون در پیامهایی که برخی از دوستان برایم گذاشته بودند اذعان داشتند که حسین را نمیشناسند پس برای چه برای شهادتش عزادار باشند . حق با ایشان است چطور میشود برای کسی که او را نمیشناسیم عزاداری کنیم ولی چقدر سخت است شنیدنش که بعد از این همه سال از واقعه عاشورا هنوز کسانی حسین را نشناسند . من قصد ندارم حسین را به کسی بشناسانم چون درصلاحیت و سواد من نیست اما سعی میکنم تا حدی که اطلاعاتم اجازه میدهد از او و اهل بیتش بنویسم که همگی از کتاب با ارزش لهوف است . کتب زیادی درباره شهادت امام حسین و اصحابش نگاشته شده اما لهوف واقعیترین اتفاقات را در خود جای داده که از قول ناظرین کربلا و اهل بیت گفته شده .
مولف لهوف کیست ؟
مولف بزرگوار این کتاب سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس حلی (موتفی664 ه.ق) یکی از اعلام امامیه در قرن هفتم میباشد او یکی از پرکارترین مولفین در آن قرن محسوب میگردد که کتابخوانه ابن طاووس نموداری از این تلاش او را نشان میدهد ..
اصولا خاندان "ابن طاووس" عموما خاندان علم و سیادت و دودمان فضیلت و تقوا بودند ولی در خاندان شریف دو شخصیت بارز بیش از دیگران درخشیدند . سید رضی الدین سید علی بن موسی برادر بزرگتر و صاحب این اثر تاریخی و حماسی و برادر کوچکتر سید احمد بن موسی جعفر بن طاووس صاحب تفسیر شواهد القران .
در ابتدا از زندگی امام حسین خواهم نوشت و بعد جریانات شهادت فرزندانش در کربلا .
از ولادت تا شهادت
ولادت آن حضرت ، درشب پنجم ماه شعبان سال چهارم هجری و به روایتی روز سوم آن یا در اواخر ماه ربیع الاول سال سوم هجری بوده است . چون حسین متولد شد جبرئیل با هزار فرشته برای تهنیت بر رسول خدا (ص) مشرف شدند و فاطمه زهرا فرزند خود را نزد پدر آورد آن حضرت نوزاد را حسین نامیدند . چون حسین دو ساله شد سفری برای پیامبر پیش آمد در بین راه ناگهان آن حضرت ایستاد و فرمود "انا لله و انا الیه راجعون" و اشک از دیدگانش سرازیر شد . علت گریه را پرسیدند ، فرمود "اینک جبرئیل به من از زمینی که نزدیک شط فرات و نامش کربلا است خبر میدهد که امتم در آن مکان فرزندم حسین پسر فاطمه را در آن سرزمین میکشند . کشنده اش یزید نام دارد . گویا اکنون جایگاه کشته شدن و محل دفن حسین را به چشم خویش میبینم ". و بعد به قاتلین آن حضرت لعن و نفرین کرد .
معاویه در ماه رجب سال 60 هجری هلاک شد ، یزید به فرماندار مدینه ولید بن عتبه نامه ای نوشت و به او دستور داد که برای من از تمام اهل مدینه خصوصا حسین بیعت بگیر ، و اگر حسین امتناع کرد سرش را از بدن جدا کن و برایم بفرست .
ولید، مروان را به حضور خواست و از او نظرش را جویا شد مروان گفت "حسین با یزید بیعت نمیکند اگر ما جای تو بودم بیدرنگ او را میکشتم " ولید گفت "ای کاش بدنیا نمیامدم که بخواهم اقدام به چنین کاری کنم و این ننگ بزرگ را بر گردن بگیرم ". ولید مامور فرستاد تا حسین را به خانه اش دعوت کند و آنجا موضوئع بیعت با یزید را با امام در میان گذاشت حسین اظهار داشت "بیعت موضوع ساده ای نیست که بتوان در خفا آنرا انجام داد ، فردا وقتی مردم را برای این امر دعوت کردی به ما نیز اطلاع بده " . مروان گفت "امیر ! گوش به سخنان حسین مده و عذر او را مپذیر و هر گاه از بیعت امتناع ورزید گردن او را بزن" . حسین غضبناک شد و فرمود "وای بر تو ای پسر زن بدکاره ! آیا فرمان کشتن مرا میدهی ؟ بخدا سوگند دروغ میگویی و با این سخن خودت را خوار و ذلیل و مورد ملامت قرار میدهی ". پس از آن رو به ولید نمود و فرمود : "ای امیر ! ما اهل بیت و معدن رسالتیم . ماییم که فرشتگان به خانه ما آمد و رفت دارند . خداوند رحمت خود را با آغاز و با ما به پایان خواهد برد . اما یزید فردیست فاسق ، شرابخوار ، خونریز ، متهاجر به فسق و کسی مانند من هرگز با او بیعت نمیکند" . این سخن را گفت و از خانه ولید بیرون آمد .
مروان رو به ولید کرد و گفت "گوش به نصیحت من نکردی و خلاف گفته من رفتار نمودی ." ولید گفت "وای بر تو ! به من پیشنهاد میکنی دین و دنیای خود را از دست بدهم ؟! به خدای سوگند دوست ندارم پادشاهی روی زمین از من باشد و حسین را بکشم . "مروان فردا صبح با حسی دیدار کرد و از او خواست با یزید بیعت کند که برای دنیا و آخرتش بهتر است . حسین فرمود "انا لله و انا الیه راجعون" باید فاتحه اسلام را خواند ، آنگاه که امت اسلام به حاکم و سلطانی چون یزید مبتلا شود .
حسین از شهادت خود مطلع بود و پیش آمدهایی که برای او رخ میامد را میدانست و تکلیف خود را ان طور که بود انجام داد .
صبح همان روز که سوم شعبان سال 60 هجری بود ، حسین به سوی مکه حرکت کرد و بقیه ماه شعبان و رمضان و شوال و ذی القعده را در مکه بسر برد .
اهل کوفه از امتناع بیعت حسین با یزید آگاه شدند و در خانه سلیمان بن خزاعی که از یاران علی (ع) بود اجتماع کردند و نامه ای نوشتند و از حسین دعوت کردند برای بیعت ایشان با امام به کوفه بیاید . سپس جمعی را با نزدیک 150 نامه که هر کدام به امضای سه تا چهار نفر رسیده بود به سوی حسین فرستادند . مضمون همه نامه ها دعوت از امام بود که به سوی آنان برود .
حسین با وجود این همه نامه به سکوت میگذرانید تا اینکه در یک روز ششصد نامه به او میرسید و نامه های دیگری که متواترا تقدیم خدمتش میشد تا عدد آن به 12000 نامه رسید . در این موقع حسین برخاست و بین رکن و مقام نماز خواند و از خداوند طلب خیر کرد .

ادامه دارد ....
تا بعد.
[ ۱۳۸۱/۱٢/٢۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه