مادر سپید

مادر یک روشندل

لهوف ۳
سلام
روزهای آخر ساله و ایام خونه تکونی روزهای آخر مهد کودک حسن هم هست اخبار مهد هم جالب شده که بزودی آنها را مینویسم . انشالله از ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین بیشترین بهره معنوی را برده باشید . ادامه لهوف و شهادتنامه های فرزندان امام حسین را با هم میخوانیم . التماس دعا


شهادت حضرت قاسم(ع)
راوی میگوید : جوانی 13 ساله بسوی میدان آمد که صورتش مانند ماه بود و به جنگ مشغول شد . ابن فضیل ازدی شمشیری بر سرش زد و سر او را شکافت و به صورت روی زمین افتاد و فریاد زد "یا عماه !"
حسین مانند باز شکاری وارد میدان شد و چون شیری غضبناک بر آن سپاه حمله کرد و شمشیر خود را بر ابن فضیل فرود آورد و او دست خود را سپر قرار داد و دستش از مرفق جدا شد و فریادی کشید که لشکریان شنیدند و اهل کوفه حمله کردند تا او را نجات دهند ولی او زیر سم اسبان هلاک شد .
همین که غبار فرو نشست دیدم حسین بالای سر آن جوان است و او در حال احتضار و پاهای خود را به زمین میساید حسین فرمود "از رحمت و عنایت الهی دور باد ! مردمی که تو را کشتند . بخدا قسم سخت است بر عموی تو که او را بخوانی و او جواب بگوید ولی برای تو سودی نداشته باشد . بخدا قسم امروز روزی است که عموی تو دشمنش زیاد و یاورش کم است ." سپس آن جوان را به سینه خود چسباند و در میان کشتهگان اهل بیت خود قرار داد .
شهادت طفل شیر خوار
عبدالله بن حسین معروف به علی اصغر تنها شش ماه داشت که مدت سه روز تشنه مانده بود .
زینب خواهر حسین کودک را برای خداحافظی نزد پدر آورد و گفت "برادر جان ! این کودک تو 3 روز است آب ننوشیده و لبانش از عطش چاک چاک شده برای او جرعه ای آب بخواه "حسین نگاهی به کودک کرد دید که رمقی در بدن نازنینش نمانده میدانست که حتی اگر سیراب شود از عطشی که بر او تحمیل شده زنده نخواهد ماند اما برای انجام فرضیه امر به معروف و نهی از منکر باز کودکش را روی دست گرفت و فرمود "ای مردم شما پیروان و خانواده ام را کشتید و تنها این کودک باقی ماند است که از تشنگی بی تاب است جرعه ای آب او را دهید تا سیراب شود ." حسین با این عملش میخواست فرصت دوباره ای به آنا دهد تا توبه کنند اما ناگهان حرمله تیری پرتاب کرد که گلوی کودک را پاره نمود . خونی که از گلوی اصغر پاشیده شد هرگز به زمین بازنگشت . حسین قاتل کودک را نفرین نمود و او را به خیامه برگرداند .
شهادت عبدالله بن حسن (ع)
حسین به کارزار رفت و آنقدر شمشیر زد تا 72 زخم برداشت چون ضعف بر او غلبه کرد ایستاد تا استراحت کند اما همان هنگام سنگی به پیشانی او اصابت کرد و خون از پیشانیش جاری شد دامان جامه خود را گرفت تا خون را از پیشانی پاک کند اما ناگاه تیری زهراگین به سینه او رسید حضرت تیر را از پشت سر بیرون کشید و خون مانند ناودان جاری گشت و از اثر آن قدرت جنگ از او سلب شد مالک بن نسر از قبیله کنده با شمشیر ضربه ای بر سر حضرت زد که عمامه را شکافت و به سرش رسید .
در همین هنگام عبدالله بن الحسن بن علی (ع) که کودکی نابالغ بود از خیامه بیرون دوید و زینب نتوانست او را نگه دارد عبدالله فریاد زد "به خدا قسم از عمویم دور نمیشوم ." و بسوی حسین دوید و خود را بروی عموی خویش انداخت همان وقت بحر بن کعب و به قولی حرمله بن کاهل (لعنه الله علیه) شمشیر خود را بالا برد تا بر حسین وارد نماید . آن کودک گفت "وای بر تو ! ای حرامزاده میخواهی عمی مرا بکشی ؟" ولی آن ناپاک شمشیر را بر حسین فرود آورد کودک دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویخت و فریاد زد "یا عماه ! " حسین او به بغل چسباند و فرمود "برادر زاده ! بر این مصیبتی که بر تو وارد آمده صبر کن و از خدا طلب خیر نما! زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق میکند ." حرمله تیری به زد و او را در دامان عمویش بقتل رساند .
تا بعد .
[ ۱۳۸۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه