مادر سپید

مادر یک روشندل

سال نو مبارک
سلام
السلام علی الحسين و علی علی ابن الحسين و علی اولاد الحسين و علی اصحاب الحسين
سال جدید را به هم میهنان عزیزم تبریک میگم و امیدوارم امسال برای ایران زیبایمان سال نیکو و خجسته ای باشه هر چند متاسفانه در همسایگی ما ملت مظلوم ( نه دولت مزدور ) عراق ناخواسته وارد جنگ تحمیلی شدند . در کتاب عصر ظهور ترجمه علی دوانی میخواندم جنگی که آخر زمان در عراق پدید میاید تنها ناجی اش امام زمان (عج) خواهد بود . امید است انتظار ما هر چه سریعتر به پایان برسد و ناجی مستضعفین جهان هر چه زودتر ظهور کند و جهان را از ظلم و ستم برهاند و حکومت علی وار خود را بر جهان آغاز کند .
این چند روز به علت بیماری کمی تنبل شدم . دو روز خونه تکونی داشتم البته خدا پدر این مخترع ماشین لباسشویی رو بیامرزه بیشتر کارهارو اون انجام داد . الحمدالله خونمون فقط یه غبار روبی لازم داشت که تقریبا تموم شد ولی همون یه ذره کار منو از کمردرد انداخت . دو روزی که از کمردرد لنگ میزدم . دو روز هم هست که بد جوری سرما خوردم . خدا هر کی رو مریض میکنه تو ارزونیا مریض کنه ... بگو انشالله ... پرتقال کیلویی 900 تومانو بخوریم یا نگاه کنیم آدم دیگه دلش نمیخواد به این موجود خوشگل نارنجی خال بیفته چه برسه قاچ قاچ و خورده بشه !!!! چه خوشحال بودم این 8-9 ماه سرما نخوردم ولی حالا با این گرونی .... خدایا سرما خوردگیمون چی بود ؟؟؟!!!!! خیلی خورده تو حالم کاش سیب گرون میشد یا موز یا اصلا کاش شلغم میشد کیلویی هزار تومن ولی این نارنجی که من این چند ماه بد جوری عطشش رو دارم اینقدر گرون نمیشد .
... یادمه جنگ عراق و کویت که شروع نشده بود شیر شیشه ای یک تومان بود ولی تا جنگ شروع شد شیر هم شد شیشه ای پنج تومان . شیر رو یادمه چون اون موقعها عشق شیر بودم و روزی دوتا شیر میخوردم یادش بخیر چقدر هم با همکلاسیام به این قد بلندم میخندیدیم . دراز و لاغر . راستی شاید الان هم شیر ارزون بود بچه های مدرسه ای ما هم قد بلند میشدند ها !!! این بازارهای شهرداری قیمتای بهتری داره البته جنسها کمی تفاوت داره ولی میوه 900 تومانی همون خاصیت میوه 300 تومانی رو داره فرقش اینه که گرونتره خوشگلتره .

از این حرفای صد تا یه غاز بیایم بیرون چند روزدیگه عادی میشه . خیلی وقته اخبار مهد کودک رو ننوشتم از دو هفته قبل تا حالا ...

یکشنبه ها ملاقات حضوری با رئیس مرکز داریم من و مادران علی و فاطمه تصمیم گرفتیم برای تشکر از برنامه های جدیدی که در مهد براه افتاده با یه دسته گل بریم خدمت آقای سین . مادر امیر حسین هم با اکراه با ما همراه شد (این بشر چقدر نا شکره امیر حسین از لحاظ بینایی سالمترین بچه مهد است یعنی اصلا بریل خوان نیست و میتونه از حروف بزرگنمای نوشتاری خودمون استفاده کنه ولی مادرش به شدت نا شکره و همیشه از همه طلبکاره ! متاسفانه! متاسفانه !) به پیشنهاد مربی خانم میم آقای سین خودش به مهد کودک آمد تا هم با ما ملاقات داشته باشد هم ببیند کار باغ وحش کاغذی و بقیه کاردستی ها چقدر پیشرفت داشته ... در حقیقت ببینه سرمایه گزاریش رو این مسئله هدر رفته یا نه ؟
ما هم فوری اتاقمونو تر وتمیز کردیمو جناب سین آومدند و الحمدلله چقدر هم از کارها راضی بود در حقیقت شاخ در اورده بود از اینکه مادرای مهد چه توانایی هایی دارند و او بیخبره ! حتی گفت "من اگه میدونستم شما اینقدر هنرمندید و توانا زودتر براتون خرید میکردم " و کلی از اون هندونه ها داد زیر بغل جماعت مادران مهد !!! و باز هم باز هم باز هم بعد از 10 ماه اشاره کرده بهاون شکایتنامه ای که قبلا ذکر خیرش رفته ! که با شکایت و داد و بیداد نمیشه کاری از پیش برد و با صلح و صحبت و دوستی بهتر مشکلات رو میشه حل کرد و ... همه روی صحبتش هم بنده بودم ! انگار نذر کرده هر بار منو میبینه ماجرا رو یاداوری کنه . منکه از کارم پشیمون نیستم اگر ما این کارو نمیکردیم الان خیلی عقبتر بودیم . راستی از کارها عکس گرفتم ولی تا بیام بذارم اینجا طول میکشه ....
خلاصه حسابی کف کرده بود . مادر فاطمه مشکل بیمه درمانی فاطمه رو پیش کشید و ایشون هم قول دادند پیگیری کنند مادر امیر حسین هم مشکل درمانی پسرشو گفت که یه عکس خاص باید از دست بچه گرفته بشه تا اعصاب دست و مشکل اصلی دست در عکس دیده بشه (امیر حسین میکرو سفال خفیف داره یعنی کمی سرش کوچکتر از حد معموله برای همین برخی از رگها و اعصاب مغزش رشد کافی نداشته ولی چون خیلی خفیفه معلوم نیست همین مسئله باعث شده اعصاب دست نتونه اجسام ریز رو شناسایی و از زمین بلند کنه ) و این عکس با بیمه 50 هزار تومان براش اب میخوره .... آقای سین هم مثل این مسئولین با حال قول داد که برای او هم کاری انجام بده . من پیشنهاد دادم بچه ها رو به اردو ببرند که باز کلی بهانه و اشکال تراشی کردند و موافقت نشد . همون بهانه های سابق جریان دریاچه پارکشهر و برخورد بد مردم با کودکان نابینا و ناراحتی و آبغوره گرفتن مادراشونو و ... اینقدر بهانه از آستین خویش بیرون کشیدندی که ما زبان به دهان گرفتندی ... گفتم لا اقل با مسئول پارک تهرانی که نزدیک مهد است هماهنگ بشه یک روز رو به بچه های نابینا اختصاص بدند تا بچه ها با حضور والدین از اسباب بازی های برقی بدون ترس و دلهره استفاده کنند که این پیشنهاد هم بی معطلی رد شد . کاش یه پارک پیدا میشد یه روز حتی یه روز در سال رو به بچه های نابینا اختصاص میداد تا بچه ها با حضور والدین بتونن از اسباب بازیهای برقی استفاده کنند .... طفلکی حسن چقدر دوست داره تو استخر توپ بالا پایین بپره ولی ......... چقدر خودم دوست دارم تو این اسباب بازی های چرخ و فلکی بشونمشو شادی رو تو چشمای خوشگلش ببینم .
بگذریم از این آه ه ه های حسرت زیاد میکشم ...
حرفها مونده رو هم تلمبار شده ببخشید کمی طولانی شد ولی باور کنید بیشتر از نصف متنو حذف کردم اینقدر شده .
خلاصه میگفتم ... به سفارش بنده حدود 12 متر هم انواع پولیش خریداری شده تا برای بچه ها عروسکهای نمایشی بسازیم تا هنگام قصه گویی مربیان بچه ها هم تجسم داشته باند از داستان و هم در قصه گویی شرکت داشته باشند . ولی متاسفانه کار باغ وحش طولانی شد و من بیچاره به خاطر این حس لعنتی وظیفه شناسی که شده دردسر جدیدم حدود 4/5 مترشو بعد از پیدا کردن الگو به خانه آوردم تا در تعطیلات با کمک مادر محمد قاسم که خیاط باسابقه ای هست اونا رو درست کنم . و کلی خرت و پرت دیگه که خدا کنه قبل از تولد نی نی گولو بتونم کارشو تموم کنم . در قبال هزینه ای که مرکز طبق سفارش بنده کرده احساس مسئولیت میکنم .
توضیح : اين متن بعد از سال تحويل نوشته شده که به علت تمام شدن همون اکانت تنبلم نتونستم آپ توديت کنم .
[ ۱۳۸٢/۱/٤ ] [ ٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه