مادر سپید

مادر یک روشندل

حسنی و ...
سلام
مدتی بود اکانتم تموم شده بود و ارتباطات جهانیمون مختل . لهوف هم نیمه کاره مونده امیدوارم بتونم حداقل یه متن دیگه ازش بنویسم . این روزها خیلی سرم شلوغه فکر نمیکردم از پس دوخت و دوز عروسکهای پولیشی مهد کودک بر بیام ولی مثل اینکه باید کمی خودمو تحویل بگیرم .... این مدت کار با کاغذ و مقوا و حالا هم کار با پارچه های پولیشی .... تنها کارهایی که ازشون بدم میومد البته از گل سازی هم زیاد خوشم نمیاد . تا حالا جوجه اردک / کبوتر / موش و سگ نمایشی رو دوختم . اگر وضعیتم اجازه میداد همه 5/4 متر پولیش رو عروسک میدوختم برای بچه ها تا عروسکهای کهنه مهد رو دور بریزیم . ولی نهایتا دو هفته به تولد نی نی گولو مونده و کارها خیلی زیاده .
انتظار حسنی هم داره کم کم به سر میاد و تولد نی نی نزدیکه نگرانی هام زیاده بیشترش مربوط به سلامتی نی نیه خیلی میترسم که نکنه او هم ... دلم روشنه که سالمه ولی این ترس و واهمه از اول با من بوده و تا چند وقت بعد از تولدش هم ادامه خواهد یافت تا مطمئن بشم مشکلی در کار نیست . خدا خودش بخیر کنه . نکته بعدی هم مربوط به اون سه روز بستری بودن تو بیمارستانه برای اولین باره که حسن رو تنها میذارم آخه خیلی بهم وابسته ایم شاید من بیشتر بهش وابسته باشم تا اون به من . مدتیه شبها کنارش نمیخوابم تا عادت کنه ولی خودم بیشتر دوست دارم کنارش باشم مثل اینکه اول باید خودمو عادت بدم تا کمی ازش دور بشم . نگرانیهای بعدی هم واکنش حسن نسبت به عضو جدید خانه است تا حالا که خیلی دوستش داشته و تمام این 5/8 ماه رو به اندازه من منتظر ورودش بوده ولی با این حال ازعکس العمل او نسبت به نی نی کمی میترسم .... نمیدونم شاید هم نگرانی بی موردی باشه چون تا حالا بچه با منطقی مثل حسن رو ندیدم خیلی زود و با دلیل قانع میشه .
من و بابای حسن تازگی به یکی دیگه از علایق خاص حسن پی بردیم اونهم در انتخاب اسباب بازیه . حسن عاشق اسباب بازیهای درشته و از اشیا ریز خوشش نمیاد مگر اینکه دیگه خیلی ریز باشه و کشف زوایایش برایش جالب باشه . یه قسمت از خانه ما اسمش پارکینگه که جای زیادی هم تو خانه گرفته اونجا محل پارک دو سه چرخه کوچک و بزرگش و ماشین های درشتش هست که شامل دو کامیون یه فولکس یک جیپ و یک ماشی سواری خیلی بزرگه که متاسفانه یا خوشبختانه بعد از 3-4 سال هیچکدامشان دور ریز نشدند تا از شر جثه بزرگشون راحت بشم . حسن خانه را تقسیم بندی کرده جای خیمه اش که معلوم است بهترین جای اتاق لرد نشین وارد خانه که میشوی اولین چیزی که میبینی خونه حسنه گلاب بروتون بغل خونه دستشویی عروسکش ساراست که وقتی اون دستشویی داره سارا رو میبره اونجا و دستشویشو میکنه یه قسمت دیگه هم حموم عروسکش ساراست که گاهی سارا رو میبره حموم . پارکینگ هم وصفش رفت میمونه آسانسور این خونه قدیمی یه کمد دیواری داره که قسمت پاینش اندازه جارو برقیه اونهم شده آسانسور آقا هر وقت هوس کنه جارو رو بیرون میندازه و میره تو کمد و درش رو میبنده و اونجا میشه آسانسور حسن . قلمرو حکمرانی حسن بعد از این کوچکتر خواهد شد و قسمتی هم لابد اون یکی برای خودش در نظر خواهد گرفت فقط خدا رحم کنه که توی تقسیم اراضی با همدیگه به توافق برسند وگرنه باید یه خونه هم برای کوچیکتره بگیریم و الی آخر . راستی حسن حیاط و خیابون هم داره یکی از فرشها حیاطه یکیش هم خیابونه که تو خیابونش بازی نمیکنه . این تقسمات بهترین فایده اش برای حسن و ما اینه که راحت تر میتونیم تو آدرس دادن پیدا کردن اسباب بازیهاش بهش کمک کنیم مثلا اینکه سارا تو حیاطه و زود میتونه پیداش کنه . حسن خودش مشکلاتشو حل میکنه ای یکی از مورداش بود البته کمی خونه زندگی ما رو بهم ریخته و گاهی هم باعث خنده یا خجالت آدم جلوی دیگران هم میشه ... یه روز به بچه مهمونمون یه کاسه خوراکی دادم او هم یه راست رفت تو جایگاه توالت سارا خانم نشست و شروع به خوردن کرد حسن خیلی شاکی شد و بهش گفت "آدم تو توالت خوراکی نمیخوره ! " بچه هه مونده بود یعنی چی ؟ اینجا بهترین جای اتاقه !!!
امروز چک آپ هفتگی دارم باید برم کم کم داره دیر میشه .
تا بعد .


[ ۱۳۸٢/۱/۱۱ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه