مادر سپید

مادر یک روشندل

با کمی تاخير
فرا رسيدن اربعين حسينی را به تمام آزادگان خصوصا شيعيان هموطنم تسليت عرض ميکنم .



سلام
تاخيرهای بنده را ببخشيد . اکانت من شبانه است و خستگی مانع بيدار ماندن بنده ميشود .
از همه دوستان عزیم که نتونستم برای جواب ابراز محبتهاشون بازدیدهاشونو پس بدم معذرت میخوام هنوز کاملا جا نیفتادم نمیدونم از پس دو تا بچه بر میام یا نه ؟؟ سه روز پیش که برای اولین بار به مادر مرخصی دادم تا سری به خونه زندگیش بزنه در عرض سه ساعت نتونستم یه کنسرو برای خودم باز کنم اولی رو که سیرش کردم دومی گرسنه اش شد دومی رو که هنوز سیر نکرده بودم که اولی دستشویشو نتونسته بود نگه داره و خودشو کثیف کرده بود همون موقع دومی هم خودشو خیس کرده بود و ونگ ونگ میزد اولی رو تر و تمیز کردیم بعدش هم دومی رو دیگه کلی قاطی کرده بودم سر اولی دو تا داد زدم (مظلوم من حسنی ) دومی رو سیر کردم همون موقع اولی غصه اش گرفت و زد زیر آواز مامان ... مامان و دلتنگ شده بود خلاصه یکی زیر بغل یکی تو بغل تازه نشسته بودم که زنگ خونه رو زدن میخواستم بمیرم ولی بلند نشم ولی بالاخره مادرم بود و منو نجات داد خلاصه دردسرتون ندم هنوز جا نیفتادم البته بعد از سه روز از این ماجرا اوضاع بهتر شده تنها بودنم با بچه ها باعث شده کمی راه بیفتم خیلی هم سخت نیست اگر استراحت کافی داشته باشی
کلانتر وبلاگستان ميخواسته از شيرين کاری های حسين بگويم خدمت ايشان عرض کنم حسين شيرين کاری خاصی فعلا نداره غير از مصرف n عدد بسته پوشک . البته هنوز خندهایش شروع نشده و فقط وقتی خوابیده میخنده . حسین هم مثل حسن با چشمهای کاملا باز میخوابد من که خودم ندیده بودم اگه شما دیدید کسی با چشم باز بخوابه به من هم بگین گاهی کلی شکلک و ادا براش در میاریم تا بخنده و اونم میخنده کلی ذوق مرگ میشیم بعد میفهمیم که آقا در خواب میخنده .
بالاخره ساعت ۵/۴ صبح روز جمعه نافش افتاد . هم من و هم حسین نفس راحتی کشیدیم . این مدت هر کسی اومده دیدن حسین برای حسن کادو آورده !! میدونم که بعدا وقتی حسین بزرگ بشه گلگی هاشو میکنه که چرا تولد من بوده و حسن کادو گرفته و حق من ضایع شده و ... آخه خودم بچه بزرگه بودم و همیشه خواهرم حقش این وسط ضایع میشد .
در مورد رابطه حسنین هم باید خیالتونو راحت کنم . حسن خیلی حسین رو دوست داره و اصلا راضی به ناراحت شدن او نیست به طوریکه اگر گریه کنه از من میخواد بغلش کنم و از اونجا که خیلی به دستشویی بچه حساسه زودتر از من میفهمه که داداشش جاشو خیس کرده ... اگر اتفاقا مهمان داشته باشیم و کسی بهش محل نزاره تلافیشو سر ما در میاره و اول با کمی سر و صدا بعد هم از راه خشونت آمیز توجه ما رو جلب میکنه و با برادر حسینش کاری نداره .
دوشنبه گذشته یعنی وقتی هفت روزه بود برای چک آپ بردیمش دکتر وزنش ۱۵۰ گرم اضافه شده بود و به قدش ۴ سانتیمتر و دور سرش هم دو سانتیمتر . دکتر که میگفت ممکنه تو بیمارستان دقت کافی در قدش نکردند ولی از دید من غیر ممکن نیست چون سرعت رشد حسن هم آنقدر بالا بود که در چک آپهای ماهانه اش چشمای دکترشو گرد میکرد وقتی برای زدن واکسن میبردمش پرستارها فکر میکردند من خواهر حسن هستم .

ديگه خيلی دير شده پس تا بعد .
[ ۱۳۸٢/٢/٦ ] [ ٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه