مادر سپید

مادر یک روشندل

اشتهای اسباب بازی حسن
سلام
حسين يک ماهه شد .
يک ماه گذشت و انگار همين ديروز بود . خوشبختانه حسين از اون نی نی های شب زنده دار نقنقو نيست و گر نه بايد مينوشتم انگار يکسال گذشت ...از همه دوستانم که حسنین خصوصا حسن رو مورد لطف قرار داده اند ممنونم حسن همه شما رو دوست داره .
اين بار از همه استمداد کمک دارم فکرهامونو بذاريم رو هم ببينم چکار کنم از دست اين حسن ... نگران نشيد خيلی مسئله بزرگی نيست ولی مخ من که ديگه خالی شده ، موضوع سر خرید اسباب بازیه ... این اشتهای خرید اسباب بازی بعد از آخرین سالگرد تولدش شروع شد بعد از گرفتن هدایای زیاد که 99 درصدش اسباب بازی بود حضرت آقا دیگه از دریافت هدیه سیر نشد !!! فردای تولدش از بنده هواپیمای خیلی بزرگ خواست ... گفتم میخرم ولی کاش نگفته بودم چون هدایا زیاد بود گفتم در یه مناسبت براش میخرم و حسن بود و درخواست مکررش ... اگه بگم روزی 400 بار میگفت برام هواپیمای بزرگ بخر دروغ نگفتم . هر روز مخ بنده بود که تلید میشد هواپیمای بزرگ ... بعد از 6 ماه تحمل یه هواپیمای بزرگ پیاده شدم . هنوز دو روز نگذشته بود که سگ بزرگ خواست و اصرار هر روزه ... اونهم دو ماه بعد براش گرفتیم .. قبل از عید گیر داده بود پاترول این یکی رو خوشبختانه از باباش میخواست اون شانس داشت و عیدی براش پاترول بزرگ گرفت و بیشتر از یه ماه مخش کار گرفته نشد ... القصه این قصه ادامه دارد هر بار هنوز کادو رو باز نکرده یه چیز دیگه میخواد تا این بار که بعد از گرفتن ماشین کورسی از طرف دایش ناگهان (این که میگم ناگهان واقعا ناگهانه ها ) تفنگی که فایر فایر میکنه و اتوبوس و ماشین پلیس رو با هم خواست ... این مدت هم هر کسی برای چشم روشنی حسین اومد برای حسن اسباب بازی اورد این مسئله خیلی روی اشتهای جناب تاثیر گذاشت ... هر بهانه ای هم که بیاری برات رفع میکنه اگه بگم پول ندارم میره سکه های ده تومانی که جای مشخصی براش میذارم تا تو قلکش بریزه رو میده بهم با یه لحن قشنگ و حق به جانب میگه "بیا اینم پول حالا برو برام ... بخر " اگه بگم عیدی هاتو جمع کن خودت بخر یه تیکه کاغذ یا بلیط اتوبوس تحویلم میده میگه حالا برو ... مدتیه برای رفتنش به دندون پزشکی جایزه ماشین پلیس گذاشتم تا با این کلک راضی بشه بعد از دو ماه دندون شکسته اش ترمیم یا خارج بشه ... واااااااااااااااااااااااای سرم ... هر روز شونصد بار صدای مته دندون پزشکو در میاره و وانمود میکنه تو مطبه بعد میاد میگه دندونمو درست کردم حالا بریم ماشین پلیس بخریم واقعا درمانده شدم پنجشنبه تولد پسر دایی منه که یکساله میشه عزا گرفتم اونجا حسنی قلدر عشق اسباب بازی رو چطور کنترل کنم از بچهه اسباب بازیاشو نقاپه ... ای کاش وقتی یکی برای بچه آدم کادو میخره اول از مادرش صلاح مصلحت کنه تا بچه اینقدر پر توقع نشه مگه نه ؟ تازه شانس آوردم یه بار مهد بود و ندید عمه جون باباش دو تا !!!!!!! اسباب بازی براش آورده اونا رو فعلا نشونش ندادم . دارم توی اسباب بازی غرق میشم خونه ما شده بهش و پارادایس واقعی بچه کوچولای فامیل ... کمک کنید کمک فکر بخدا ثواب داره ... بده در راه خدا ...
حسین داره بیدار میشه هر از گاهی کمی نق میزنه ...
تا بعد .
[ ۱۳۸٢/٢/٢٤ ] [ ٦:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه