مادر سپید

مادر یک روشندل

صدای در
سلام
ديروز همينطور که حسين رو روی پايم ميخوابوندم و با يکی از دوستانم که خيلی پر چونه ست تلفنی صحبت که نه صحبتهاشو گوش ميکردم اصلا فرصت نميداد يه کلمه حرف بزنم ... يه یک ساعتی از بدبختيها و بد بياريهاش تعريف کرد از اونجا که شنونده خوبی هستم و دلم نمیاد حرف کسی رو قطع کنم منتظر یه معجزه بودم تا به گوشم تا هفته دیگه استراحت بدم... حسين داشت کم کم بيدار ميشد و شروع کرد به کش و قوس دادن خودش و صدا در آوردن مثل اييييييييژ و ويييييييژ و اييييييه و تو اين مايه ها که يه دفعه دوستم حرفشو قطع کرد و گفت: اوا صدای در اومد مث اينکه شوهرت اومد خوب کاری نداری ؟ ... و زود قطع کرد . من نفس بلندی کشيدم .
/////////////////////////////////////////////////////////////////////
تعداد بچه ها و مادراشون به ۴۵ نفر رسيد احتمالا مينی بوسه ميترکه به هر کی کفتم با کله اومد خيال ميکردم اقلا ۷-۸ نفری نياند و بهونه بيارند ولی همه اومدن ... چطوری اينا همه رو ببرم ؟؟ کمک .... کمک ... هلپ می .
تا بعد .
[ ۱۳۸٢/۳/٦ ] [ ٤:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه