مادر سپید

مادر یک روشندل

تولدی که نرفتم !!!

سلام
دیروز اومدم کلی نوشتم تا اومدم سیوش کنم برق رفت فقط اندازه اینکه کیبورد رنجه بنده بپره ...
حالا هیچی یادم جز اینکه تولد خواهرم  بود و نتونستم دعوتشو قبول کنم خیلی حالم گرفته شد . کاش تولدش مثلا یه ماه دیگه بود تا حسین بزرگتر بشه مثلا با تولد حسن یکی بود تولد حسن هم نزدیکه و از الان داره صابون به دلش میزنه میخوام اعلام عمومی کنم امسال براش اسباب بازی نیارن همین روزا آگهی ترحیم بنده به علت غرق شدن در اسباب بازیهای ایشون رو در و دیوارها دیده میشه .
تمام جملات حسن با «یه ماشین پلیس برام بخر» تموم میشه نمیدونم اعصابم تا روز تولدش قادر به تحمل هست یا نه تسلیم میشم .
حسین امشب کمی گوش درد داره تا بعد .

[ ۱۳۸٢/۳/٩ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مامان خاتون ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه