يه کم يواشتر ! کجا با اين عجله ؟

دوستان خیلی خوبم سلام

میدونید که من عادت ندارم درباره پیغامها زیاد بنویسم و هی اونا رو تو متنام بیارم چون اینقدر حرف نگفته دارم که فرصت نمیکنم مگر اینکه تحت تاثیر کسی یا چیزی قرار بگیرم . اول اینکه ازتون کمال تشکر رو دارم که گاهی ترمز منو میکشید و وادارم میکنید کمی بایستم شما درست میگین همیشه دویدن و نایستادن خوب نیست گاهی هم باید راه رفت .

مرجان عزیزم میدونم که اعتراض تنها فایده ای نداره ولی بی تاثیر نیست . من میتونم خیلی راحت برم و همه حرفامو با آقای مدیر در میون بزارم و ایشون هم تا جایی که در حد اختیاراتش باشه همکاری میکنه اما برای خود من همیشه کار کتبی راحت تر از شفایی بوده . میدونم که در مدارس عادی سیلی زدن یا لگد زدن به بچه تنبیه بدنی حساب نمیشه اما در مدارس استثنایی چطوره ؟ ... بقیه اش رو نمینویسم . من چکار میتونم بکنم فقط سعی کنم فرزندم رو به جایی برسونم تا تنبیه نشه اما این کافیه ؟ وقتی بچه دیگری در کلاس تنبیه بشه و فرزندم از سر و صدا آن بترسه چی اون وقت هم با آرامش خاطر در کلاس حاضر میشه ؟ البته فعلا در دوره آمادگی تنبیه خاصی که قابل ذکر باشه ندیدم کلی عرض میکنم . من همیشه سعی میکنم غیر از انتقاد کردن پیشنهاد هم بدم و گاهی هم اگر در وسعم باشه اون رو عملی کنم . البته تلاش من در این حده اما تلاش پدر حسن فراتر از این مسائله تلاشی که میتونه در آینده به نفع همه بچه ها باشه ....

و اما مهناز عزیز این یه واقعیت اجتماعیه که اصولا قشر نابینایان به علت نوع توانیابیشون و اینکه بسیاری از امکانات رفاهی دیگران رو نمیبینند خیلی بیشتر از دیگر توانیابان در محرومیتهای اجتماعی قرار میگیرند . شما اگر از مدرسه فرزندتون راضی نباشید میتونید خیلی راحت مدرسه رو عوض کنید اما خانواده بچه های توانیاب چنین امکانی رو ندارند اما درست میگید باید با امکانات موجود ساخت اما نباید به آن قانع بود . واقعیت اجتماعی چیه ؟ واقعیت اجتماعی اینه که اقلیتها حق داشتن شادی رفاه آموزش مناسب و ووووووو رو نداشته باشند . شما از مسایل نابینایان چی میدونید؟

از کلانتر ، نگار عزیزم که لینکهای قابل توجهی به من دادند ، گذر و... کمال تشکر رو دارم که پیغامهاشون جوابی به درد دل من بود همچنین از جناب چشمه .

و اما روز دوشنبه باز هم برای یه پیشنهاد توپ رفتم اتاق آقای مدیر که دارم دنبال یه اسم مستعار خوب برای ایشان میگردم . روز 2 دی اکیپ واکسیناتور به مدرسه میاند و از هفته پیش مدرسه دعوت نامه داده که برای کاهش اضطراب بچه ها حضور والدین بلامانعه . وقتی دو ماه تبلیغ برای ایجاد بستر مناسب برای واکسیناسیون کودکان و جوانان ایجاد میکنن و دائم هم میگند نترس بابا جون 1 و 2 و 3 و تموم شد و اصلا درد نداشت آ آ و کلی هزینه میکنن تا اون یه لحضه ورود سوزن به بدن رو لحظه به یادموندنی کنن و بعد میبینی که تو یه مدرسه که بچه هاش از نعمت دیدن این برنامه ها و طنز و کارتونها محرومن و اون روز هم بسیاری از خانواده هاشون از ترس تشنج ناشی از ترس واکسن نامه میدن که بچه ما واکسن نمیخواد و بعد میبینی که مدرسه بودجه نداره تا کادویی برای تشویق بچه هاش بگیره و این قدر کار های مهمتر تو لیست کارهای نکرده مدرسه است که کسی به فکر ترس بچه ها و سرگرم کردنشون نیست اونوقت چی به ذهنت میرسه یاد کی میفتی ؟؟ نصفه های شب یه فکرایی به این مخمون خطور کرد اول به این فکر افتادم خودم یه چیزی برای بچه ها بخرم که هزینه اش زیاد نشه مثلا نفری 100 تومان و ضرب در 270 نفر کردم ... از اونجا که همیشه یه صفر آخر رو رقم حساب نمیکنم کلی مشعوف شدم و بال بال زدم که آخ جون همش میشه 2700 تومان و همین فردا میرم بازار و میخرم همینطور که خابالو خابالو شونصد دفعه حساب کردم یه دفعه خواب از سرم پرید که نه بابا میشه 27 هزارتومان که دیگه این تصمیم منتفی شد :( خواب و بیدار بودم که یاد پورنگ یا به قول حسن پولنگ افتادم .... صبح فردا با مدیریت مدرسه مشورتی کردم و ایشون بسیار از طرح بنده استقبال کردند . شنگول و منگول اومدم خونه تا شب منتظر شدم قبل از اینکه لینک مامان بابا و دخترشون رو باز کنم یه سر هم یه مهمون خونمون زدم و دیدم باز هم پورنگ پیش دستی کرده و خودش پیشنهاد داده که بیاد بچه ها رو ببینه حالا اینقدر ذوق مرگم که نگو با اینکه میدونم 2 دی سه شنبه است و ایشون روز های فرد ساعت 17 برنامه دارند . خدا کنه صبحش کار خاصی نداشته باشند و حتما حضور و صدای شاد و دوست داشتنیشون رو برای بچه ها ارمغان بیارند .

تا بعد .

/ 7 نظر / 6 بازدید
پورنگ

سلام باور بفرماييد که اون روزی که شما گفتيد از الان نمی تونم قولش رو بدهم کما اينکه بايستی با بابای فاطمه هم صحبت کنم اميد که بتونم تو اون روز در جمع بچه ها شرکت کنم..يادم رفت بپرسم بالاخره دعوای بابای فاطمه با کلانتر به کجا کشيد ..؟؟؟

تاریخ شفاهی

سلام خوبيد ؟ خواستم بگم شفاهی درسته نه شفايی !!‌ خوب بايد آف بخونم ببينم جريان چی بوده

مامان و بابا و دخترشون

سلام سرم خیلی شلوغه فقط خواستم یه توضیح بدم ...منظرش از دعوا ..دعوای ساختگی من و کلانتر سر اول شدنه که اینبار هیچکدوم مون اول نشدیم !!!! تو مجتمع می بینمتون البته اگه قبل از اونجا به حوزه هنری نرفتیم ...بابای فاطمه

کلانتر

هاهاها، بهم زدن کدومه!! بابا فاطمه توضيح داد!! .... حالا بايد دوتامون با پورنگ دعوا کنيم!!!

ساغر 5 ساله

سلام ...مرسی از قالبهای قشنگتون..... ما توی شرکت يک برنامه داريم به نام (جاز)اين برنامه يادگيری و کار با کامپيوتر رو به نابينايان عزيز ارائه میکنه...در اصل کار ما فروش اکانت هست و این کارهای جانبی شر کت هست......

hamed

سلام وبلاگت رو کمی خوندم ولی سر فرصت آفلاين می خونمش . خرتيم!

salam be maa ham sar bezanin