سلام

انا لله و انا اليه راجعون... همه از اوييم و به سوي او باز خواهيم گشت .

متاسفانه لاله و لادن عزيز ما قربانی جهل پزشکی شدند . پزشکانی که ميدانستند ممکنه آنها را از دست بدهند . پزشکان ايرانی از قبل هشدار داده بودند که مرگ يکی از آنها حتمی خواهد بود ولی با اين حال اين جراحی نافرجام انجام شد و متاسفانه هر دو خواهر نتوانستند تحمل کنند .

روزنامه همشهری تاريخ ۱۷ / ۴ / ۸۲ در صفحه معلولين مقاله ای درباره والدينی که کودکان نابينا دارند نوشته که خيلی جالب بود و من قبلا چنين مقاله ای را در جرايد نديده بودم که قسمتی از آن را آورده ام :

....تصوير والدين از فرزند خود و چگونگي رفتار با او
همواره بايد واقع بين بود. بايد با كودك نابينا طوري رفتار كرد كه او هيچ گونه  تفاوتي با ديگر همسالان بيناي خود احساس نكند. بايد كودك را با نام صدا زد چرا كه او هم در انتظار پاسخ مطلوبي است. وقتي به كودك نابينا نزديك مي شويم بايد به خوبي از حضور خود، او را آگاه كنيم و اگر احتمال مي دهيم كه ما را نمي شناسد بهتر است خود را معرفي نماييم. وقتي در صدد راهنمايي فرد نابينايي هستيم بايد ترتيبي دهيم كه او بازوي ما را بگيرد و از ارائه كمك هايي كه خود مي تواند از عهده آن برآيد پرهيز كنيم. از به كار بردن جملاتي از قبيل «اينجاست» «آنجاست» «برو آنطرف تر» «بگذار آن طرف»كه براي او بي معناست اجتناب كرد. بايد بسيار دقيق و با معنا و مفهوم روشن براي نابينا صحبت نمود و او را راهنمايي كرد، به هنگام صحبت با كودك بهتر است روبه روي او قرار گرفت و به طور مستقيم صحبت كرد و از مكالمه غيرمستقيم و يا توسط شخص ثالث خودداري نمود. حتي الامكان از جابه جايي وسايل كودك نابينا بدون اطلاع او بايد پرهيز كرد. زيرا كه آنها وسايل خود را بر حسب حافظه در آنجايي كه خود مي دانند جست  وجو و پيدا مي كنند. مهمترين مسأله كودك نابينا آن است كه خود را به خوبي و به طور كامل قبول كند.
در اين رابطه، تشويق او و يا انتقاد از او و يا انتظار رعايت اخلاق و رفتار، نظم و ترتيب از او بايد به طور عادي و همانند ديگر كودكان همسال او باشد. لذا بايد همواره از مقايسه نابينا با ديگر همسالان بيناي او براي ارفاق و تخفيف هاي نابجا به او اجتناب كرد، چه اين روش خود باعث تقويت ناتواني نابينا مي شود.
تا آنجايي كه ممكن است آنها را در فعاليت هاي مختلف شركت دهيم، نه همه فعاليتها، بلكه در آن دسته از فعاليتهايي كه مي توانند در آن شركت داشته باشند. تحرك و جهت يابي از اساسي ترين برنامه هاي آموزشي و توانبخشي كودك نابينا است، همواره بايد توقع داشت كه كودك نابينا روز به روز مستقل و خودكفا و مسئول مي گردد. بنابراين در واگذاري مسئوليت ها بايد توجه داشت كه او نيز مي تواند همانند ديگر همسالان بيناي خود به تدريج از عهده مأموريت ها و مسئوليت هاي روزمره به خوبي برآيد.
اگر چه ظاهراً نقص نابينايي كودك نمي تواند مانعي باشد براي توانايي هاي او از جمله راه رفتن،  اما ضعف اطلاعات و شناخت مادر نسبت به كودك نابيناي خود همچنين عدم آموزش لازم، احساسات و عواطف مادري گاه ناخودآگاه باعث مي شود كه كودك او در حركت و راه افتادن طبيعي دچار وقفه و ركود گردد.
خانواده نقش عمده اي در رشد شخصيت فرد بازي مي كند. روابط با بستگان مخصوصاً در جامعه ما يك رابطه طويل المدت و مادتصوير والدين از فرزند خود و چگونگي رفتار با او
همواره بايد واقع بين بود. بايد با كودك نابينا طوري رفتار كرد كه او هيچ گونه  تفاوتي با ديگر همسالان بيناي خود احساس نكند. بايد كودك را با نام صدا زد چرا كه او هم در انتظار پاسخ مطلوبي است. وقتي به كودك نابينا نزديك مي شويم بايد به خوبي از حضور خود، او را آگاه كنيم و اگر احتمال مي دهيم كه ما را نمي شناسد بهتر است خود را معرفي نماييم. وقتي در صدد راهنمايي فرد نابينايي هستيم بايد ترتيبي دهيم كه او بازوي ما را بگيرد و از ارائه كمك هايي كه خود مي تواند از عهده آن برآيد پرهيز كنيم. از به كار بردن جملاتي از قبيل «اينجاست» «آنجاست» «برو آنطرف تر» «بگذار آن طرف»كه براي او بي معناست اجتناب كرد. بايد بسيار دقيق و با معنا و مفهوم روشن براي نابينا صحبت نمود و او را راهنمايي كرد، به هنگام صحبت با كودك بهتر است روبه روي او قرار گرفت و به طور مستقيم صحبت كرد و از مكالمه غيرمستقيم و يا توسط شخص ثالث خودداري نمود. حتي الامكان از جابه جايي وسايل كودك نابينا بدون اطلاع او بايد پرهيز كرد. زيرا كه آنها وسايل خود را بر حسب حافظه در آنجايي كه خود مي دانند جست  وجو و پيدا مي كنند. مهمترين مسأله كودك نابينا آن است كه خود را به خوبي و به طور كامل قبول كند.
در اين رابطه، تشويق او و يا انتقاد از او و يا انتظار رعايت اخلاق و رفتار، نظم و ترتيب از او بايد به طور عادي و همانند ديگر كودكان همسال او باشد. لذا بايد همواره از مقايسه نابينا با ديگر همسالان بيناي او براي ارفاق و تخفيف هاي نابجا به او اجتناب كرد، چه اين روش خود باعث تقويت ناتواني نابينا مي شود.
تا آنجايي كه ممكن است آنها را در فعاليت هاي مختلف شركت دهيم، نه همه فعاليتها، بلكه در آن دسته از فعاليتهايي كه مي توانند در آن شركت داشته باشند. تحرك و جهت يابي از اساسي ترين برنامه هاي آموزشي و توانبخشي كودك نابينا است، همواره بايد توقع داشت كه كودك نابينا روز به روز مستقل و خودكفا و مسئول مي گردد. بنابراين در واگذاري مسئوليت ها بايد توجه داشت كه او نيز مي تواند همانند ديگر همسالان بيناي خود به تدريج از عهده مأموريت ها و مسئوليت هاي روزمره به خوبي برآيد.....
 

ديروز بالاخره بچه ها رو به پارک بردند هر چند طبق معمول در ميانه راه تازه يادشون افتاده بود که با مسئولين پارک هماهنگی نشده و بچه ها نيم ساعت در سرويس معطل شده بودند . هر چند گرم بود ولی به بچه ها خيلی خوش گذشت قايق سواری و چرخ و فلک و قطار اسباب بازی هايی بود که بچه ها استفاده کردند .

حسين خيلی بی قراره و گريه ميکنه  تا بعد .

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مديريت

مقاله روزنامه همشهری خوب بود به ما هم سری بزن از نظرات شما هم خوشحال خواهيم شد.

نيلوفر

ريحانه جون ، خود لاله و لادن هم ميدونستند كه احتمال مرگ يك يا هر دوشون وجود داره و با آگاهي كامل تن به اين عمل دادند .

خاطرات كودكي

بازم سلام چند روز پيش کانون پرورش فکری بودم ديدم کلی کتاب داستان رو به خط بريل چاپ کردند که داستانهای ساده کودکان بود تا تموم نشده بخر برای حسن نگه دار

قصه شوق

سلام! از آشنايي با شما خوشوقتم! انشاء الله نوشته‌هايتان را پيگيري و مطالعه خواهم كرد. موفق باشيد!

خاطرات كودكي

سلام. خيابون وزرا کتاب فروشی کانون فکر ميکنم ۶ مدل مختلف بود اگر برات دوره ميتونم بخرم برات پست کنم اگر کمکی از دستم بر مياد دريغ ندارم

پريا

سلام ريحانه جان .. برای من و امثال من جالب بود تا اطلاعات خوبی برای برخورد با اونا داشته باشيم ... موفق باشی عزيزم .. بچه ها رو ببوس

کیمیا

اون کلمه من از سر این مطلب نبود که بخوام منکر تواناییهای این دوست خوبم بشم..نه...بلکه طاقت دیدن ناراحتیهای این افراد نمیتونم باشم..کسی که یه عمر بخواد با سختی زندگی کنه...درکش واقعاً برام مشکل هستش...انشااله خداوند تمام مریضها رو شفا عنایت بکنه ...آمین...خوشحال شدم از اینکه به وب لاگ ما هم سرزدید

کیمیا

سلام...واقعاً نمیدونم چی بگم...من اصلاً فکر نمی کردم از حرف من شما ناراحت بشید..من منظوری نداشتم به خدا....هیچ کس نیست که تواناییهای این عزیزان رو نادیده بگیره..اما نمیدونم چرا من نمیتونم کسی رو ببینم که به نوعی از مایی که سالم هستیم چیزیکمتر داشته باشه...چرا ؟چون همیشه به فکر فرو میرم که حکمت خدا چیه واقعاً که ما سالم خستیم و یه سری افراد و خانوادهاشون باید بدین شکل تو زندگیشون آزمایش بشن...خود من هم بخ نوعی درگیر هستم خواهرتون هم در جریان هستش ..ما هو تو خونمون یه خوهر داریم که مریضه..ناراحتی اعصاب داره...نردیک ۴۰ سالش هم هست...بیشتر مواقع هم اذیت های خاص خودش رو داره..اما همیشه در شگفت بودم که سرنوشت این آدمها چرا نباید مقل بقیه باشه..چرا نباید اونا هم از زندگی طبیعی برخوردار باشن..چرا نباید مثل ما کار های روزمره خودشون رو انجام بدن...

یاس

سلام ريحانه ی عزيزم. بهت زنگ ميزنم!