وقتی قرار باشه اول بشی بدون اينکه ....

سلام

راحت شدم ! بالاخره تموم شد حالا با خيال راحت ميتونم بازی کنم ، گردش برم ، کارتون ببينم ، فيلم ببينم ، خونه مامان بزرگم اينا برم ، با حسين بدو بدو کنم ، مشقامم کم شده آخييش امتحانام تموم شد ... واقعا دو سه هفته خيلی سخت بود دائم بايد ميشستم بالای سرش و روزی چندين ساعت با هم ميخونديم و مينوشتيم و جمع و تفريق ميکرديم ... وقتی بچه ها امتحان دارند انگار خود مامانه امتحان داره با اين تفاوت که بچه هه جدی نميگره اما مادره خودش ميکشه تا اونو حاليش کنه بچه به اين ميگن امتحان آخر ترم مهمه ! عمرا حاليش بشه انگار نه انگار !

ولی درس خوندن اينا خيلی سخته چون برای نوشتن بريل به نيروی ماهيچه ايی دست خيلی احتياج دارند و خيلی زود دست های کوچيکشون خسته ميشه و سرعت مشق نويس پايين مياد و زود خسته ميشند حالا اگه يکی مث حسن فس فسو باشه که ديگه خود بخوان حديث اين مجمل دو صفحه آ ۴ نوشتنش ۴ ساعت طول ميکشه چون خسته ميشه با ميل نمينويسه مگه اينکه سر ذوق باشه قرار جايزه ايی گردشيی تفريحيی چيزی داشته باشه سه سوت مينويسه معمولا اين طور نيست ! مفاد درسی بچه های نابينا با بينايی يکيه و واقها ظلمه !

 هيچ کجا امکانات يکسان برای بچه های ما نميگذارند و از بيشتر حق و حقوقشون محرومشون ميکنند ولی وقتی پای درس خوندن که پيش مياد بايد پا به پای بچه های بينا پيش برند مدرسه ما يک اسکلت کوچک برای بچه ها نداره و دست به دامان اوليا شده بود ۸۰ هزارتومان اسکلت برای مدرسه بخرند که شهردار خوشبختانه اعلام همکاری کردم اما کو تا بخرند و بيارند و بچه ها استفاده کننند و درکش کنند و اوووه ... سال تموم شده !!! اون وقت بايد نمره علوم بچه ها مث علوم بچه های مدارس ديگه ۲۰ باشه ... ظلمه واقعا !!! به گفته آقای مدير تجهيزات آزمايشگاهی مدرسه ما فقط کفاف کلاس اول تا سوم دبستان رو ميده ...

کلاس اول که خيلی سخته تازه بچه ها ميخواند حروف رو ياد بگيرند بدون اينکه از اونا ذهنيتی داشته باشند برای ما بينا ها يادگيری سواد خيلی آسونه چون روی در و ديوار همه حروف هستند و از خردسالی در ذهن ما حک ميشند اما نابينايان اين نعمت رو ندارند و ياد گيری هر کدام از حروف برای اونا وقت بيشتری رو طلب ميکنند ... وقتی از صدا سيما برنامه مخصوص نابينايان * ميخوايي ميگن اين کار باعث جلب ترحم ميشه و طفره ميرند وقتی از سيستم اموزش کشور امکانات آموزشی ويژه ميخوايی ميگن پول نداريم وقتی از شهرداری فضای مناسب برای نابينايان ميخوايی ميگن نه فضای مخصوصی نبايد باشه اينا بايد توی جامعه باشن و با مردم ديگه فرق ندارن وقتی از دولت مسکن و شغل ميخوايی ميگن روئسای مملکتمون اجاره نشينن و ليسانسه های عادی !!! مون بيکارن وقتی از بهزيستی بيمه ميخوايی ميگن چند ساله قرار داد ها لغو شده ميری بيمه ميگی چرا ؟ ميگن بهزيستی پول بيمه ها رو نميده وقتی يه جو احترام ميخوايی بايد با صد نفر يکی بدو بکنی و صداتو بالاتر از صداشون ببری تا ازت حساب ببرن وقتی هزينه دارو و درمانی که بهزيستی وعده داده برای بچه های معلول تقبل کنه بخوايی فرزندت مشمول نميشه !!! وقتی هزينه درمان بخوايی بايد به هر کس و نا کسی رو بندازی وقتی هزينه تحصيل ماهی ۳ هزارتومانيشون رو بخوايی بايد نامه نگاری و منت کشی کنی تا بتونی دور از چشم دوست و اشنا حقی که مردم بهش ميگن ارمغان بهزيستی رو يواشکی بگيری وقتی  بچه تو ميبری پارک و بچه های ديگه از بچه ات فاصله ميگيرن و ميری که باهاشون دوست بشی که مامان بابای بچه ها مياند به هوای واگير !!!!! بودن بيماری مثلا چشم بچه ات دست بچه شون رو ميگيرن و عقب عقب در ميرند و بچه ات بدون همبازی توی پارک تک و تنها بازی ميکنه وقتی ميری يه مغازه و بچه ميخواد از حق طبيعی حياتش از ديدنش که با لمس صورت ميگيره استفاده کنه و مغازه دار با ترشرويی ميگه بچه دست نزن !!! وقتی ميری موزه و ميخوايی بچه ات به يه جای کوچولوی شی با احتياط و ترسی که خودش داره دست بزنه بايد از صد تا نوکر و عمله موزه اجازه بگيری وقتی ميخواد توی پياده رو شهری که انگار فقط توش به دنيا اومده بدوه و زمين ميخوره وقتی هر جا ميره محدوده و مقهوره اون وقت جامعه ، سيستم آموزشی ، دولت و همه و همه ازش انتظار دارند مثل يه آدم معمولی رفتار کنه و به اندازه يه آدم همسن و سالش اطلاعات و درک عمومی داشته باشه و اصلا نياز هاش در نظر گرفته نميشه چرا بايد انتظار داشته باشند که به فکر خودکشی نيفته به گدايی نيفته ، افسرده نشه ،  روابط عموميش با مردم خوب باشه ، شاگر اول باشه ،‌و ۲۰ ، ۲۰ باشه !!!!

 همه اينا رو گفتم چون وقتی به گرفتن دو درس در هفته اعتراض کردم شنيدم که آموزش و پرورش مقرر کرده اگر تا آخر اسفند حروف تموم نشه معلم و مدرسه رو توبيخ !!! ميکنه ! منم اگه جای معلم بنده خدا بودم منتظر جا افتادن لغات نميشدم هر چند خانم معلم خوب حسن خيلی تلاش ميکنه اما چيزی که نشدنيه رو نميتونه شدنی کنه و اون وقته که افت تحصيلی بچه های ما به خاطر اين عجله نا بخردانه تحميل شده برچسب های متعدد ميخوره ، کند ذهنند ، سر به هواند ، شلوغند ، پيش فعالند !!!!!! ، ضايعه مغزی !!! دارند ، تنبلند  و ... و اون وقت اغلب معلمين برای بالا بردن روحيه به ها نمره اضافه ميکنند به بچه ها !

سال قبل که حسين دادخواه که سال ۳ دبيرستان بود و اين چيزا رو بهم ميگفت نميفهميدم چرا بايد يه معلم سر امتحان به شاگردش علنا تقلب برسونه يا نمره های بالای بيخود رو به دانش اموزی که هنوز تو درس آ مونده رو ۱۸ بده اما حالا دارم کم کم به حرف هاش ميرسم و اينکه تقصيری ندارند ، سيستم ميخواد از بچه های ما چی در بياره ؟ چرا داره اونا رو اينقدر تحقير و بعد متقلب بار مياره ؟ چرا به چه گناهی ؟ چرا دوست دارند بچه های ويژه با نياز های ويژه هميشه به وجود نحسشون وابسته باشند ؟ چرا در مملکت ما انسان و وجودش بی ارزشه ؟ مگر ما بهترين دين الهی رو نداريم ؟ پس چرا بايد وجودی که خداوند اينقدر برايش ارزش قائله که لقب خليفه الله رو بهش داده رو اينقدر زبون و بی ارزش بشماريم ؟ وقتی ميگند حقوق بشر در ايران معنی نداره همينه ديگه پس چيه ؟ اگر توی يه بزرگراهی که محل عبور دانش آموزانه چند تا کشته و معلول نديم کسی به فکر پل هوايی زدن نميفته ، اگر چندين بچه توی اتيش نسوزند مدارس به يه کپسول بی ارزش مجهز نميشند ، اگر چند تا بچه معصوم تو درياچه مصنوعی خفه نشند کسی به فکر اجباری کردن جليقه نجات در پارکهای آبی نمی افته ، اگر چند تصادف مرگبار در فلان خيابان و فلان جاده اتفاق نيفته کسی به فکر اصلاح نقص نميفته . حتما بايد چند نفر انسان بی گناه کشته بشند تا مسئولين به فکر بيفتند . ديگه جای اين بچه ای معصوم و بی گناه محفوظ ... که به چشم سر بار جامعه در مملکت ما بهشون نگاه ميشه !

اگر ميخوايی همه چيز داشته باشی فقط و فقط بايد به دارايی خودت تکيه داشته باشی و اگر چيزی در دار دنيا نداری بايد خفه بشی اگر هم خفه نشی بايد تا آخر عمرت برای احقاق حقت بدوی و اگر پشت و پناهی داشته باشی فوقش ميتونی ۲ درصد از حقت رو بگيری ... مگر من در حيطه قدرت کمم اين کار رو بارها نکردم ؟ اون وقت که حسن مهدکودک ميرفت و روی تاب و سرسره زنگ زده حياط ۳۰ متری مهدش دست و لباسش کثيف ميشد اعتراض کردم اونا اومدند رنگش ون کردند خودم بودم که با کمک مالی مادرای ديگه تک و تنها دو هفته همه او نا رو رنگ کردم تازه بعدش هم مدير مرکز همون آقای سين از در پرخاش وارد شد که ميخواستی بی عرضه گی منو ثابت کنی ؟ آره ميخواستم بی عرضه گی تو رو ثابت کنم خوب فهميدی !  مگر دو سال بعدش در قبال شکايت و بگير و ببندی و انتقادی که به سطح آموزش زير صفرشون داشتم چکار کردند هيچی چند تا تکه اسباب بازی ريختند تو دست و بال بچه ها و يه سری کاغذ و مقوا هم تو دست و بال من ، که بشينم و سر خودمو گرم کنم و کاری بهشون نداشته باشم . مگر وقتی از مشاور مرکز نابينايان خزانه درخواست اردو کردم و محل ندادند و خودم دست به کار شدم يه بار گفتند اشتباه کردی يا درست عمل کردی ؟ مگر وقتی سال گذشته با حق کشی بچه های مردودی و اخراجی رسيدگی کردم چی شد ؟ از مردودی های بيچاره دلجويی شد يا تماسی با اخراجی های بد بخت گرفتند که بتونند برگردند مدرسه ؟ فقط مشاور مدرسه رو عوض کردند مردودی ها برگشتند امادگی و اخراجی ها موندند کنج خونه ! مگر مادر صبا ايزد که توی راهرو های مجلس برای گرفتن حق مسکن و شغل بچه ها داره کفش پاره ميکنه چی شنيده ؟ اين که يکی يه حرفی زده و هنوز چيزی تصويب نشده ! هيچ چيز اينجا درست نميشه ما دوست داريم ديگران بهمون وابسته باشند ! از موارد ريز بگير برو بالا ...

بيخود نيست هر کی عقلش ميرسه ميزاره ميره و غربت رو به وطنش ترجيح ميده . نميدونم بگم خوشبختانه يا متاسفانه فعلا امکان ماليش رو ندارم و گر نه يک ساعت هم نميزاشتم فرزندم اينجا بمونه و تحقير بشه به خاطر نعمتهای زيادی که خدا بهش داده و ديگران فقط همون بينايی که نداره رو ميبينند در حالی که خودشون هيچی ندارند و فقط يه جفت چشم دارند .

خدايا هميشه تو را شاکرم هميشه هميشه خودت ميدونی چقدر تو رو شاکرم که به من فرزندی با اين درجه سلامت عطا کردی ميدونستی من ظرفيتم در همين حده ! اگر حسن مثل محمد ميخواست ماهيی ۳۸۰ هزار تومان دارو مصرف کنه من اينقدر سر حال بودم ؟ اگر حسن ميخواست توی تختهای دياليز تو خونش غلط بزنه من اينقدر قوی بودم ؟ اگر حسن ميخواست سالی دو بار زير تيغ جراحی بره و موش آزمايشگاهی دکترای بی سوادمون بشه من اينقدر قدرت داشتم ؟ وااااای خدا ...

خدايا تو رو به عظمتت به بزرگيت به مردم ما رحم کن و به اونا کمی فهم و درک بالا و قدرت شناسايی خودت رو عطا کن . خدايا وسعت ديد مردم ما رو بزرگ کن . الهی آمين !‌

ميخواستم از امتحانات حسن بنويسم روحم به کجا ها که پرواز نکرد ....

تا بعد !

/ 17 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف

سلام . من در مقام استواری و پايداری اتون چی بگم ؟ وقتی خودم در برابر هر تندبادی تاب مقاومت ندارم ، تنها می تونم تحسين گر اراده انسان شجاعی چون شما باشم .. آری بقول مجيد : هر که در اين ........ البلاء للولاء .......

نگين حسيني

سلام. دو هفته پیش سر کلاس به دانشجوهام گفتم از آرزوهاشون بگن. يکی يکی گفتن. آخرش يکی شون گفت خانم آرزوی خود شما چيه ؟ گفتم راستش آرزو دارم نميرم و ببينم که نابيناها، بينا شدن. اين آرزو از بچگی هام باهام بوده و ربطی هم به اين سالها و صفحه ی معلولين نداره. دو هفته گذشت ، تا اينکه امروز يه دانشجو اومد به من گفت ... (فکر کنم بهتره بقيه شو توی ای ميل برات بنويسم ) ببخش سر کاری نبود ها !!! نميدونم چرا حس کردم از اينجا به بعدش بايد خصوصی گفته بشه .بعدا ای ميل ميدم

نگين حسيني

راستی در مورد مژده من با دو نفر پولدار نیکوکار حرف زدم. خدا براشون بيشتر بسازه . حاضر نشدن کمک کنن . با بيمارستان هم تماس گرفتم و البته نگفتم کی هستم. چندين بار اينور و اونور وصل کردن و نهايتا گفتن چنين بيماری اينجا بستری نيست . ماجرای دفتر دکتر کمالی هم که گفته بودی ، نميدونم چيه . اصلا خبر ندارم ايشون دفتر داره و کی به شما زنگ زده . بگو برای مژده چکار کنم؟

نگين حسيني

راستی سوم و آخر !!! اينکه هنوزم موندم که کی غذا می پزی ؟ کی استراحت می کنی ؟ کی خانوم خونه ميشی ؟ بدون شوخي‌: حسن با وجود مادری مثل شما هيچوقت نابينا نيست .

جن زده

سلام مادر سپيد.ممنون از اينكه از تجربه هاتون برام نوشتين. براتون يه اي ميل فرستادم.

جن زده

ای ميلم برگشت می خوره. چرا؟

مادر سپید

ايميل هات ميل من بسته شده لطفا با همين ادرس به ياهو ايميل بزنيد متشکرم . ببخشيد که توی زحمت افتاديد ... يه کمی حال ندار شدم شايد کمتر بنويسم دعا کنید زودتر روبراه بشم و مثل همیشه موش آزمایشگاهی دکترای دانشمندمون نشم . ارادتمند همه عزيزان ريحانه !

ياس

سلام .. ممنون که به من سر زديد .. ولی دوست داشتم نظرتون رو راجع به مطلبم بدونم .. خوشحال شدم که با شما و وبلاگتون آشنا شدم ..