چی عجب ما رو راه داد اين پرشين !!!!

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بالاخره من اومدم . اول از همه باید یه عذر خواهی برای صد هزارمین بار تقدیم همتون کنم به خاطر غیبت غیر منتظره و طولانیم . متاسفانه هنگام باز کردن ایمیلهایم ناشیگری کردم و ایمیل ناشناسی رو باز کردم باز شدن همان و ویروسی  شدن همان . کامپیوتر ما هم که دیگه آخر عمرش بود و به زحمت زور میزن یه فولدر باز کنه دیگه کاملا تعطیل شد . یادش به خیر یه وقتی هر چقدر از درامد ماهانه اضافه میومد خرج این کامپیوتر میکردیم اما حالا اینقدر سوراخ تو زندگی باز شده که حالا حالا ها نوبت این پیرمرد نمیرسه !

هر بار که میخوام بشیم کنار یاس و فرمت کردن رو یاد بگیرم یا حسن دسشویی داره یا حسین، یا گشنشونه یا لباسشون رو کثیف کردند یا اسباب بازی شون رو میخوان یا دعوا میکنن یا .. این دفعه هم نتونستم یاد بگیرم . خلاصه گرفتاریی ها هم زاید بود اتفاقات و پیشامدهای بد و خوب هم زیاد داشتیم . تیتر وار میگم تا اگه وقت کنم همشون رو بنویسم :

* 15 مرداد یه قرار ملاقات با آقای غفوریان رئیس آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران داشتم که با همسرم رفتم بسیار جلسه خوبی بود . جا داره از جناب آقای دکتر کمالی که خیلی بهشون ارادت داریم برای ترتیب این ملاقاتهای سازنده تشکر کنم . امیدوارم این دیدار ها به نفع بچه ها تموم بشه .

* برگزاری کلاسهای  تابستونی برای بچه ها که اون هم باید اصولی روش کار کنم و سازماندهیش کنم تا یه چارت محکم و درست و حسابی پیدا کنه و جدی بشه .

* برگزاری اردوی باغ وحش و پارک ارم که روز به خاطر موندنیی بود و اون هم باید حتما بنویسم ... و سر کار رفتن ریحان ( آقا این یکی دیگه تقصیر من نبود خدایشش دیگه !! ما قرار بود ساعت نه و نیم حرکت کنیم که ساعت نه و ربع همه جمع شدند و سرویس هم اومد ما 45 دقیقه برای ریحان منتظر شدیم اما مثل اینکه تا حرکت کردیم ریحان رسیده و دیده جا تره و بچه نیست مشکلات ترافیک و ناشی بودن راننده آژانس باعث این تاخیر شده بود . )

* پیشنهاد ریحان برای تعلیم فولوت و یه ساز دیگه که اسمش رو یادم میره نمیدونم بلیز؟! بلز؟! بلوز؟! پالتو ؟! ... * راستی حسن رو میبرم کلاس حرکات موزون در موسسه عصای سفید . من هم مثل شما فکر میکردم حالا از جلسه اول قر کمر یاد میدند اما فعلا که چیزی شبیه دکلمه کار میشه که خیلی جذابیت داره . کلاس حرکات خیلی برای بچه های نابینا  واجبه چون حرکت ها و رفتار های طبیعی رو از طرف ما نمیبینند و به همین علت در حتی راه رفتن نمیتونن کاملا مثل افراد بینا عمل کنند کنترل کردن حرکتهاشون بهشون در تمرکز در حرکت کردن و خصوصا راه رفتن کمک بزرگی میکنه .

* طرح سنجش و مشکلاتی که پیش پای ما اولیای بچه های استثنایی درست شده هم قوز بالا قوزه ... به جای اینکه یه باری از دوش ما بردارند و تسلای زخم دل مابشند هی ما اولیا رو زخم میزنند . مثل اینکه ما دچار معصیت شدیم و باید تا آخر عمر به خاطر داشتن گلهایی که یکی دو گلبرگ کم دارند تنبیه بشیم . دوم شهریور رفتیم مدرسه محلمون دو تا از کارهاش انجام نشد یکی تاییده چشم پزشک و یکی هم تست هوش . دو تا خانم بیسواد (از علم چشم پزشکی) گذاشته بودند اونجا و تا حسن رو دیدند توی فرم نوشتند عدم همکاری . کدوم همکاری ؟ مگه شما از اون درخواست همکاری کردید چون نمیبینه باید عدم همکاری بنویسی ؟ یه برچسب جدید عدم همکاری !!! عدم همکاری یعنی عدم برقراری ارتباط یعنی مخ این بچه تعطیله نمیتونه چپ و راستشو بگه یعنی فرمان بردار نیست یعنی یه برچسب جدید یه برچسب جدید یه مارک ! بس کنید دیگه تا کی میخواید نا فهمی تون ره به حساب مارک داشتن بچه های ما بزارید بسه دیگه خسته شدم ! تا کی ما اولیا باید شما رو حرفهاتون رو بفهمیم کمی هم شما ما رو بفهمید . مجبورش کردم بنویسه عدم همکاریش به خاطر نابیناییش بوده نه اینکه بچه دستور رو اطاعت نکرده ! یه مشکل بزرگتر دیگه همه درست کردند اون هم تست هوشه ! نمیتونم دلیل این کارها رو بفهمم نوبت تست هوش رو گذاشتند 27 مهر ! یک ماه از مهر گذشته و بچه ها نمیتونن در کلاس اول قبت نام کنند چون دفترچه  سنجش ندارند اون طور که از بقیه شنیدم اونها هم در مهرماه وقت گرفتند  . خانم اعوانی مسئول این طرح در اداره استثنایی میگفت خودمون میدونیم ثبت نامشون نمیکنند ! اما اول مهر بخشنامه میکنیم مدرسه سخت نگیره ! حالا حسن من مشکلی نداره چون مدرسه اش استثناییه اما بچه هایی که میخواند به مدرسه عادی و تلفیقی برند چه مشکلاتی رو باید پشت سر بگذارند .فرض کنید بعد از تست هوش مشخص بشه بچه ای که تا حالا میرفته مدرسه معمولی حالا باید بره استثنایی چه  ضربه ای میخوره اما اشکالی نداره اصولا در مملکت ما نه تنها افراد توانیاب بلکه افراد معمولی هم ارزشی ندارند ما هم باید خودمون رو عادت بدیم این موضوع رو باور کنیم .

* وااای هم کیبوردمون یه وجب خاک گرفته هم سرعت تایپم باز کم شده . اما نوشتنی زیاد دارم مجبور هم نیستین بخونید ها اگه خوندین دیدن وقتتون تلف شده مسئولش خودتونید اینجا برای من گاهی دفتر خاطرات میشه گاهی هم فکر میکنم گوش شنوایی پیدا شده محل بازگو کردن دردلهاییه که خودتون میدونید اینجا برای من مرهم زخمه مرهم زخم جامعه ای که .... بهتره ادامه ندم .

من بعد از اين غيبت طولانی نتونستم تا امروز وارد وبلاگم بشم و پسوردم رو قبول نميکرد دو هفته هست که دارم تلاش ميکنم راه حلی پيدا کنم و حالا خود به خود درست شد راستی ياهو چرا ايميلش راه نميده ؟؟؟؟؟ حالا که اومدم بازم دارم ميرم انشالله فردا دو سه روز شمال و بعد هم اگه خدا بخواد زيارت امام رضا بالاخره بعد از ۶ سال باز هم خانوادگی دعوت شديم . همه تون رو دعا ميکنم اگه حرف ما بالا بره خدا قسمت هر کی دوست داره بکنه .

تا بعد .

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باباي كيميا

سلام ودرود برشما...خيلی خوشحالم که شما مث من تنبل نيستين.....به هرحال بهتون تبريک ميگم....راستی شنيدم ميخواين بيايين مشهد....من تلفونمو توی ميل براتون ميفرستم....اگه برگشتنی ازسبزوار عبورکردين حتما به منم خبربدين....هم من هم منصوره خوشحال ميشيم ببينمتون....فعلا بای

خودم

خدا درک می کند ما را

کلانتر

اووووه! چقدر کار انجام دادين! ماشاا..!! می بينم که کار به جاهای باريک کشيده و کلاس حذکات مورون و اين ها!!

چشمه

تو كه نبودي . ما هم كه نبوديم. براي اون يكي وبلاگت پيغام گذاشتم

violet

رسيدن به خير خانم خانم ها

عروسك شكسته

سلام مامان ريحانه ! اميدوارم خوب باشين ... قلبم به درد اومد از خوندن مشکلات رنگ و وارنگی که سر راه اين پسر کوچولو گذاشته می شه ... الته اين مشکلات فقط برای حسن کوچولوی شما نيست ... بچه های معمولی هم به خاطر خيلی از ندانم کاری ها آسيب می بينن ... من خودم دختر بچه ۷ ساله ای رو می شناسم که تو ۲ ماهگی واکسن يه بچه ۷ ساله رو اشتباهی بهش تزريق کردن ( تو درمانگاه ) و حالا اين دختر کوچولو عقب مانده ذهنی و معلول حسی - حرکتی شده ! کی می خواد جواب بده ؟؟ حالا ديجگه تست هوش جای خودش ... اگه بخوام بگم دلم از غصه يه کتابه ... شاد باشيد ... التماس دعا

عرشیا جون

سلام قبل از همه بگم که از نوشته هات خيلی لذت بردم اخه بار اوليه که ميام اينجا اما حرفهات خيلی به دلم نشست راستی تو رو خدا امام رضا که رفتی ما رو هم دعا کن تا کاری کنه منم بتونم برم اونجا اخه تا حالا امام رضا نرفتم در ظمن وقتی اومدی يه سری هم به من بزن خوشحال ميشم