من حالم خوب نيست !

behtar nist ye kam too neveshtehat tajdide nazar koni chera veblogeto por az hgameh ????? mesle filmhaye irani .azize man chera vaghty ke pishraft kardeh bood neminveshty az pishraftesh ? az movafaghyathaye pesarat benvis az pishrafthaye hamkelasiahash na salamaty ma too ghorbat veb gardy mikonim ta delemoon baz she

سلام خواننده های خوب عزيز و مهربان خوب وبلاگ مادر سپيد

مادر سپيد ارادتمند هميشگی همه شماست جا پای سبز شما برايم خيلی با ارزشه ازتون ممنونم . ميدونيد که عادت ندارم درباره برخی پيغامها بحث کنم و در بلاگم وقت ملت رو بگيرم اينقدر حرف نگفته دارم که وقتی برای اين جور چيزا نميمونه هر چند کم نيستند حرفايی به اين سادگی اما ناراحت کننده ... عزيزم وقتی ميخوايی يه بلاگ برای وقت گذرونيت انتخاب کنی به عنوانش توجه کن ... گل من الی خانم يا شايد هم آقا !! پيشرفت هم هست گاهی نوشتم اما اينقدر در اطرافم خستگی و بيماری و ناراحتی ميبينم که اين خوشيها توش گم ميشه ... ميدونم که گاهی واقعا جو اين صفحه خيلی ماتم زده ميشه اما دست خودم نيست نميتونم بيشتر از اين شاد بنويسم شايد غم غصه و سختی دور و بر بعضی ها کم بياد اما دور و بر من بيچاره که زياده اينقدر که مشکلات خودم يادم ميره ... اگه ميخويی دلت باز بشه اينجا نيا تا دلم باز بشه !

و اما بعد ... واقعا چند وقته خيلی دلگيرم اگه ننوشتم به خاطر غم از دست دادن مژده جون نيست اما ... بگذريم خيلی دلم گرفته احساس بدی دارم خيلی خسته ام ... از بس که خودم رو نديدم خود بيني خونم پايين اومده 04.gif احساس بيهودگی ميکنم ... شايد اگه يه کمی کارهای خودم رو ببينم و برگردم عقبتر و نوشته های خودم رو بخونم و برای کارهام يه ذره ارزش قائل بشم حالم بهتر بشه ... اما نه من که کاری نميکنم من پيش مادر مژده و مادر بهزاد که بر اثر تشخيص دير هنگام دکترای دانشمندمون سرطانش پيشرفت کرد و کشتش پيش مادر عليرضا سمی بر مادر آل طه مادر علی پنجه ای مادر احسان صميمی  مادر ... واااای هيچم ... کاری نميکنم مگه يه کاردرمانی بردن هم اينقدر خستگی بايد داشته باشه ؟ نه يه مرگ ديگه مه نميدونم چمه هر بار که شکلات ميخورم شاد ميشم اما اين بار اگه ۱۰۰ کيلو هم بخورم ميدونم شاد نميشم .. شايد به خاطر درس حسنه ! وااای دارم ذله ميشم . حسن دستش خيلی کنده دستاش ضعيفن و جون نداره قلم بريل بزنه برای همين توی نوشتن خيلی عقب ميمونه اما ضريب هوشی بالاش هم نميتونه اون رو از مردودی که دائم معلمش داره منو برای پذيرشش آماده میکنه به کمکش برسه ! آره فکر کنم همين مرگم باشه وضعيت درسی حسن .... خيلی درسهاشون سخته به قول پدر بزرگ حسن که ۵۰ سال سابقه فعالين در اموز شپرورش داره کار بچه های تيزهوشه از پس اين کتابها بر اومدن . کتاب رياضی بچه های ما ۷ جلده ميدونيد يعنی چی شب امتحان بايد ۷ ججججججججججججججججججججلد کتاب دوره کنند تازه کلاس اولشه يه کتاب و يه دفترشون به حدی سنگينه که جا روی دوششون ميندازه ... طفلکی بچه ام خيلی سخته براش خوشحالم که مشکل يادگيری نداره و اگر نه بايد منتظر اتيکتهای جديد هم ميشدم ... تمام اميدم اينه بعد از دوره کاردرمانيش همينطور که تعادل و ترسش از محيط بر طرف شده کمی به سرعت عملش هم اضافه بشه ... بايد درست درمون درباره درسهای بچه هامون بنويسم تا گوشی دستون بياد شايد بشه مولفين رو وادار کرد به فکر بچه های ما باشند نبايد کتابهای بچه های عادی و استثنايی يه محتوا رو داشته باشند به خدا خيلی سخته خيلی ! من دوست ندارم به حسن فشار بيارم اگه از درس زده بشه ۱۲ سال بايد برای درس خوندنش حرص بخورم تحملش رو ندارم واسه همين توی خونه زياد بهش فشار درسی نميارم باز با اين حال روز ۳ تا ۶ ساعت بايد سر تکاليفش بشينه تا تمومش کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!! اين چند روز عزاداری که همش تو خونه نشستيم صد خروار تکاليفش رو نوشت اين معلمش هم فکر کرده چون تعطيله ميتونه کلی تکليف بده تا تونسته بود تجويز کرده بود حدود ۱۰ صفحه بود يکمی بيشتر و کمتر ... ورقهاشون هم مربع شکله بزرگه !

خدا رو شکر يه عزيز خوب و يه يار هميشگی مثل پدر حسن کنارم هست که بهم کمک کنه يا اگر هم نتونست باهام همدلی کنه و اگر نه حتما يه قاط اساسی ميزدم ...

چکار کنم بهتر بشم ... شايد اگه يه کمی مهمون بازی کنم خوب بشم کسی هست بخواد بياد خونه مون ؟ 04.gif18.gifمدتهاست مهمون نداشتم وقتش رو نداشتم ... مدتهاست برای دختر عمه ام که تنها دوستمه تلفن نکردم شايد ۷ ماهی باشه اصلا وقت نکردم ۹02.gif ماهه برای دوستم مهديه ملک ثابت دوست دوران دبستانم که بعد از ۱۹ سال پيداش کردم هم تلفن نزدم17.gif ... مدتهاست يه شکلات حسابی نخوردم 32.gif... مدتهاست سينما گردش مسافرت رفيق بازی 03.gif نداشتم ... مدتهاست همين چيزای الکی خوش بودن رو از خودم گرفتم وقتش رو هم ندارم بهش برسم ... نميدونم شايد اگه يه کمی به خودم برسم حالم بهتر بشه ... نميدونم چرا اينا رو اينجا مينويسم حال شما رو هم ميگيرم اما وقتی که حالم خوب بشه ميام اينا رو ميخونم و ياد احساس های گذشته ام که ميفتم يا ميگم چه ناشکری کردم چه حالم خوب بوده نميدونستم يا ميگم خدا رو شکر الان چه حالم خوبه !!!

آه ه ه ه ه ه .. کاری نداريد ؟ 25.gif

راستی سارا از حال مادر مژده پرسيده بود ... ديشب خواب مژده رو ديدم توی يه باغ انگور ميدويم اينقدر انگورهای بنفشش پر آب بودند که آب انگورها به پاهام میپاشيد اما له نميشدند انتهای باغ مژده و بهزاد رو ديدم بار اول بود بهزاد رو ميديدم بعد از ۴ سال !!! بهزاد رو با همان يک چشمی که تا دو سه روز به آخر عمرش داشت ميديدم چه بزرگ شده بود !!!! قربونش برم چه خوشگل ونورانی شده بود !با يه لباس سپيد بلند و با همون سر بی موی داغ و دوست داشتينی مژده هم کنار او بود روی صندلی نشسته بود آخه زود پاهاش خسته ميشد ... مادرش فريبا هم اونجا بود وقتی باغ رو ديدم فهميدم دنيوی نيست با تعجب اشاره کردم به فريبا گفتم اون اينجا چکار ميکنه ؟!! فکر کردم تو اين مدت اون هم راحت شده ! يه خانم گفت مگه خبر نداری ؟ اون ديوونه شده واسه همين هم مژده اينقدر کسله و ناراحته بلند نميشه بازی کنه ! مارد بهزاد روحيه خوبی داره به قران رو آورده و واقعا برای بهزاد يه آخرت زيبا درست کرده اما مادر مژده هنوز نتونسته خودش رو پيدا کنه خيلی ناراحته شبها نميتونه بخوايبه و هنوز داغ داره امروز بهش زنگ زدم ميگفت گريه نميکنه چون راحت شد خيلی درد و زجر کشيد اما اگه مژده ناراحته حتما ازم راضی نيست چون حالش خوب نشد ازم ناراحته ... روزی که برای تشيع پيکر کوچک و مچاله شده اش رفتم هم همين رو ميگفت ميگفت مژده از من راضی نيست سوراخ سوراخش کردم و خوب هم  نشد دائم از تشنه لبی اون ميگفت و از اينکه مژده دوستش نداشته که تنهاش گذاشته خيلی خودش رو مقصر ميدونست در حالی که در واقعيت اين طور نبود از وقتی مژده به دنيا اومد اينقدر در بغلش به دکتر و مراکز توانبخشی برده بودش که وقتی زمين می گذاشتش فکر ميکر جاش روی شونه هاش خاليه ... وقتی از جای مژده با خبر شد و اينکه جاش راحته و فقط نگران مادرشه خيلی راحت شد انگار خيالش يه جوری راحت شده ! يه نفس راحتی کشيد و گفت شايد بتونم امشب بخوابم !

منهم شايد بعد از اين ۱۵ روز امشب راحت بخوابم 25.gif... وقتی اينجا مينويسم دردم کم ميشه الان که دارم نوشته ام رو تموم ميکنم حالم بهتره13.gif اميدوارم پست بعدی خوب باشه پر از انرژی مثبت و ديگه حالتون رو نگيره03.gif . پس ...

تا بعد .14.gif

/ 29 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahsa

2. bazigooshie bache behesh in ejaze ro nemide ke havasesho jam kone va karhash ro sare vaght va be moghe va moratab anjam bede. pas in vaghti ke migzarooni bahash beyne 3 ta 6 saat kamelan tabii hast. chon bahceha bazigooshan chandta bache soragh dari ke age beheshoon begi 15 daghighe yekja saaket beshin va sedat ham dar nayad baadesh har kari ke khasti man barat mikonam vaghean be harfet goosh bedan? 98% baadaz 5 min khaste mishan va migan nakhastim. pas in zaman tabii hast. vali masaleye mohem ine ke age miakhy in zaman kam beshe, bayad hasan ro orgnize koni, (na faghat hasan hameye bacheha bayad haminjoor beshan) bayad behesh yad bedi ke sare yek zamane moshakhas bayad darsi ke dare mikhoone tamoom beshe va bere sare darse baadi. va dar in mored ham bayad kamelan ghate va sakhtgir bashi bedoone hich avansi. (albate yavash yavash) kheili ham jedi, fekr mikoni inhame adam ke tooye konkoor ghabool nemishan hameshoon dars nakhoondan?

mahsa

na joone man kheilihashoon chon sorate amal nadashtan vaght kam avordan. oonja ham ke shookhi bardar nist, vaght ke tamoom mishe daftarchehaye soal ro jam mikonan. shoma ham be nazar va tajrbobeye man (in tajrobe ro az sare sadagheye baradare khodam va bachehaye famil daram) behtare ke hamin kar ro ba hasan bekoni. age sare saati ke gofti karash tamoom nashod, dige delet nasooze, ketabo daftarash ro jam kon bezar kenar, fardash bedoone taklif befrestesh madresem, (va motmaen bash hamoon yek 24 saat stressi ke bache tahamol mikone baraye tamame omresh kafie) az tarafi mifahme ke dars khoondan che tooye khoone che tooye madreses shookhi nadare va ham inke har kari ro bayad sare vaghte khodesh anjam dad. injoori ham khodesh kamtar kahste mishe ham baghiyeye khanevade kamtar asabeshoon khoord mishe, va hame ham baraye hame chiz vaght daran. albate agar kahsti ke in barnameye zamani anjame taklif ro ejra koni ghablesh hatman moaleme hasan ro dar jaryan bezar ke oonham bahat hamrah bashe dar in

mahsa

masale ke yekvaght joori hasan ro bazkhast nakone ke oon delzade beshe va dige nakhad dars bekhoone. yadet bashe ke hameishe avalin hadaf moshtagh kardane bache baraye yad giri hast. vaghti ke bache vaghan khodesh moshtagh bashe hameye sakhtihash ro ham be joon mikhare va movafagh ham mishe. faghat dobare tekrar mikonam (mahze etminan) ke in kar ro bayad baad az inke azolate hasan ghavi shod va tahte kontrolesh dar oomad anjam bedi vali khob kari ke alan mitooni bkoni ine ke bahash mosabegheye mashgh nevisi bezari vali dar yek time va hajme moshakhas, masalan inke mishe 10 khat ro tooye 15min benevisin ya na va har ki ke bord khon ye jayezeye khoob bayad bede be nafare baadi. ( ye chizi mese bazie esm-famili baraye khodetoon dorost konin kheili komak mikone) khob dige

mahsa

he he he he he! man cheghade room ziade! taze avalesh goftam ke faghat mikham ye commente koochooloo barat bezaram inhame shod age nemigoftam hatman mishod masnavie haftad man kaghaz! bebakhshid ke saret ro dard avordam inshalla ke toonste basham komaki behet karde basham.

فانوسی در غبار

سلام / وبلاگتان پر از احساس و زيباست / در انتظارتان خواهم ماند

Hamid Reza Hassani

سلام ريحانه خانم. خوب هشتيد؟ خسته نباشيد . خوش به حال حسن و حسين که مادری فداکار و با محبت و دلسوز دارند. مواظب خودتون باشيد. علی يارتون حق نگهدارتون. سبز سبز باشيد. خداحافظ ( shoor_e_javani

lميرشفيعي

سلام مطالب شما را مي خوانم ولي متاسفانه وقت نمي كنم يادداشت بگذارم عذر خواهي مي كنم يك مطلب امروز از يك معلم با عنوان راه حل در وبلاگ آموزش فراگیر نوشتم بخوان. اگر پرشین بلاگ دو روز دیگر به نمایش نگذارهhttp://efa.persianblog.ir/1383_12_efa_archive.html

رهگذر...

...و سلام...بازم رهگذر دلش شکست...اميدوارم پيغامم بهت رسيده باشه...تنها چيزی که آرومم کرد...بارون بود...رهگذر بارونو خيلی دوست داره...منتظرت هستم...

یوسف

گاهی سکوت گوياتر از تکلم و فرياد است .. گاهی نبودن بهترين دليل حضور و بودن است .. و ..

آواز آسمان (ريحان)

مي بوسمت دوست عزيزم .......... كار ما نيست شناسايي گل ، كار ما شايد اين باشد كه در راز گل سرخ شناور باشيم ... من هم بي نهايت سرم شلوغه و كارهاي اصليم عقب افتاده ، وگرنه همين الان يكي زنگ خونه تون رو مي زد ..... ولي من كه باورم نمي شه ، اون حسن شاد و شنگول كند بنويسه ، يا اين كه قيافه خندون تو غمگين باشه ؟ ولي واقعا سرعت حرف زدنش كه خيلي خوبه يك كمي بيشتر از بلبل !!! خودمونيم من هم كلاس اول بودم براي نوشتن خيلي خيلي مامانم رو اذيت كردم ، بعدا درست مي شه ... مي آد مشق هاي تو رو هم مي نويسه و مشق هاي حسين رو! .... دوست دارت ريحان