مبارکه مبارک

سلام

عید سعید غدیر خم و عید ولایت را به همه شیعیان تبریک میگم . همینطور سالروز 22 بهمن ماه روز پیروزی انقلاب اسلامی و به ثمر نشستن جوشش و خروش پدران و مادرانمان را

.

هفته ای که گذشت روز به خاطر موندنی رو برای من و خانواده ام به جا گذاشت . موفقیت همسرم در ارائه پایان نامه اش که با امتیاز بالا صورت گرفت برای همه دوستان دانشجو آرزو میکنم جلسه دفاع پایان نامه شون رو مثل همسر عزیزم با موفقیت و امتیاز بالا برگزار کنند . انشالله . دوست دارم همینجا از زحمتهاش از شب بیداریهاش و از تلاشش که برای خانواده کوچک و خوشبختمون متحمل شده تشکر و قدردانی کنم ... میدونم اگه بیشتر از این بنویسم باز میگه" بازم که از من نوشتی مگه نگفتم از من چیزی ننویس >:-( " ولی اون لحظه ای که رتبه و قبولی ایشون رو اعلام کردند یکی از بهترین لحظات عمرم بود .... چکار کنم خلاصه تر از این دیگه نتونستم

<:-) .

جشن بزرگ مدرسه حسن روز 20 برگزار شد خیلی منتظر بودم ببینم که در بزرگترین جشن ملی مدرسه بچه ها چی تدارک دیده خانم هیاهو پیغام داده بود که حتما بچه های آمادگی با مادرانشون بیاند من نمیدونم چی فکر میکنه ممکنه فکر کنه مادران هیچ کاری غیر از اینکه بیاند مدرسه ندارن باور کنید از 16 نفر 3 نفر اومده بودند غیر از من که با میل خودم اومده بودم اولیای امیرحسین که خانم هیاهو کار شخصی باهاشون داشت فقط مادر علیرضا اکبری اومده بود که اونم برای تجدید دیدار با من . هر چند بچه ها چیزی از دست ندادند هر چند برنامه ها بسیار متنوع و جالب بودند و همینطور شاد اما هیچ کدام مناسب سن و حال و هوای خردسالان رو نداشت

.

برنامه ها شامل سرود و موسیقی های مختلف اجرای برنامه طنز تقلید صدا و مهمان بود . مهمان بچه ها دو نفر از هنرمندان خوب سینما آقای پرویز پرستویی و آقای رسول نجفیان بود . آقای پرستویی مدت دو ماه است که به طور مستمر در مدرسه حضور دارند و در حال تحقیق و آموزش درباره خصوصیات فردی نابینایان برای بازی در فیلم جدید آقای مجیدی است امیدوارم در کارشون موفق باشند . آقای نجفیان خیلی بچه ها رو سر حال آوردند حدود 6 آهنگ رو اجرا کردند که بچه ها هم همراهیشون میکردند وقتی هم بچه ها اجرای برنامه طنز داشتند با شوق و علاقه تماشا میکردند . از ایشون که برای شرکت در برنامه بچه های ما ظبط برنامه کاکتوس 3 رو تعطیل کرده بودن کمال تشکر رو دارم

.

راستی من هم بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و سبک و سنگین کردن آدرس اینجا رو دادم تا مطلب قبلی ام رو که درباره ایشون نوشته بودم رو بخونند ایشون هم استقبال کردند

.

نميدونم باز اين کامپوتره چرا ملق ميزنه اينترنت که ديگه تقريبا تعطيله برای باز کردن صفحه مديريت کاربر لا اقل ۱۵ دفعه رمز وارد کردم هر بار يه جور اررو ميداد ديگه دارم کلافه ميشم >:ـ( .... يک ساعت تمومه که دارم سعی ميکنم اين متنه رو هم يه بار بيشتر نميفرستم اين خط اينم نشون اينترنت بدرد نخور ويروسی

>:-«

ای کاش هیچوقت شناخته نمیشدم و میتونستم بدون نگرانی و واهمه هر آن چه مشکلی که فرزندان نابینای ما کوچک یا بزرگ با اون درگیرند رو بنویسم . اما بدلیل پاره ای از ملاحظات مقدور نیست . این دو خط به مطالب بالا مربوط نیست بلکه باز چیزایی شنیدم و دیدم که باز درد دلمو تازه کرد

...

حسين داره کم کمک اولين گامهای محکمشو روی زمين برميداره ای وااااااااای از برق شيطنت چشمهای کوشودوش ايييييييييييييی وااااااااااااااااااااااای

.

تا بعد

.

/ 3 نظر / 11 بازدید
Sara

سلام عيد شما هم مبارک.

Sara

برای موفقيت همسر گرامی تون تبريک ميگم.