بابا نوري

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

17 سال از شهادت پدربزرگم گذشت باورم نمیشه انگار همین دیروز کمر مادرم شکست تا چندین سال چشمان ترش رو میدیدم انگار همین دیروز بود . شهادت علی گونه اش بر سر نماز شب وه چه زیبا ! فردا پنجشنبه هفدهمین سالگرد جوان شدنش رو جشن میگیریم با لباسهای مشکی . خیلی عشقه خیلی عشقه خیلی ! وقتی معشوق بگه برو و بمیر ، بری و بمیری . کی حاضره واقعا بمیره برای معشوقش . معشوق بگه برو به پیشواز خطر مرگ و تو بری اونم برای رسیدن به عشق الهی . اگر کسی برای عشق زمینیش به عشق الهی برسه انسان عاشقه !

پدربزرگ همیشه پیروزم از روزهای اولین جنگ با لباس شخصی اسلحه بدست گرفت و در خط مقدم رزمید تا 24 خرداد سال 67 . هنوز اربعین آن عزیز نشده بود که قطعنامه 598 امضا شد . ما هممون خوشحالیم که او بر اثر عارضه قلبی نمرد بلکه با شهادت تا ابد در کنار ما زنده ماند حضور همیشه سبزش همیشه کنار تک تک ماست . بابا نوری لقبی بود که رزمنده ها به او داده بودند چون او پیرترین بسیجی بود که در خط مقدم میجنگید . شهادتت مبارک عاشق 73 ساله !

تا بعد .

این چند خط چهارشنبه هفته پیش نوشته شد که نتونستم به موقع آپدیت کنم .

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
آواز آسمان

اميد وارم همه قدرشونو بدونن چه اون هايی که فراموش می کنن و چه اون هايی که ازشون دفاع می کنن اون جوری که باعث می شن بقيه فراموش کنن. ... /امروز توی يک کتاب می خوندم راجع به آخرين لحظات عمر پيامبر که در بستر مرگ می گفت ... «وای به حال امتی که قبر پيامبرانشون رو عبادتگاه کنن» ! .... مرز چيز ها انگار خيلی ظريفه .... نه ؟

کلانتر

چشمام خيس شد. خدا کنه دست ماها رو هم بگيرن