تاريخ مصرف گذشته (۱)

من   مدتی وقت نداشتم و مدتی حوصله مدتی اکانت ولی نوشتم به ترتيب ميزارم اينجا :

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام

بالاخره ماه مهربان برای ما طلوع کرد .

 

بالاخره حسن به همون مدرسه اولی رفت . خدا رو شکر خیلی راضیم خیلی با مدرسه دومی فرق داره هر چند ساختمان فرسوده ای داره اما خیلی از لحاظ آموزشی بهتره ، حسن عاشق خانم معلمشه و گاهی تو خواب صداش میکنه یه اسم مستعار همیشه بهتره ... بهتره از این به بعد با این نام ازشون یاد کنم : خانم عزيز . این طور که معلومه ایشون با بازی و شعر و قصه کارش رو داره پیش میبره و همینطور آموزش نکات بهداشتی و فرهنگ سازی در ارتباطات خانوادگی ای که کودک باید داشته باشه مثلا هر روز که از مدرسه میاد غیر از شستشوی دست و صورتش که همیشه تو برنامه بوده جورابهاشو با ریکا میشوره ( البته به صورت گربه شور ) بعد میره تو حمام و با کمک من پاهاشو میشوره بعد نهار و ... یا میگه خانوممون گفته بغلت کنم و ازت تشکر کنم و مثل سیریش میچسبه بهم و اگه از دستش نا راحت بشم تا عذر خواهی درست و حسابی نکنه ول  نمیکنه . مشقاشو با مشقت مینویسه ولی باز هم راضیم ! خلاصه بگم باری از دوشم و غصه ای از دلم برداشته شده . دوست داشتم که مثل سالهای قبل با مربیان و معلمین حسن مکاتبه داشته باشم چند روزی با خودم کلنجار رفتم میترسیدم از اون معلمهایی باشه که خوشش نیاد یا حداقل این طور فکر کنه که قصد دخالت دارم ولی یاداشتی گذاشتم و خواسته ام رو مطرح کردم استقبال کرد و خیلی هم خوشحال شد که من یا ایشون میخوام در جهت پیشرفت درس فرزندم همکاری داشته باشم . یادم افتاد برای یادداشت گرفتن از خانم معلم سال کهنه سه ماه منت کشی کردم و او هم ... ولش کن دوباره یادم میفته !

خلاصه خیلی راضیم خدا رو شکر ! خدا به بچه های مدرسه دومی هم معلم خوب بده ! هر چند تمام امکانات خوب رو اول به مدرسه دومی میدند بعد اگه اضافی اومد به مدرسه ما (اولی) !!

 

 تا بعد .

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
سعيد

هدفت از نوشتنه اين وبلاگ:ممنون