مهر بی مهر

سلام

عيد همگی مبارک .

با احترام فراوان فقط مامان کلانتر اين رو نخونه 03.gif . ارادتمند هميشگی ايشون  ريحانه .

روز اول مدرسه حسن که البته فکر کنم خودش غیر از سرویس سوار شدنش چیز دیگری ازش به خاطر نداشته باشه .(حسن عاشق مینی بوسه هر چی قراضه تر و پر سر و صدا تر باشه بهتره :) )

به قول حسن با آرژانس به مدرسه رفتیم دوستان قدیمی حسن که در مهد با هم بودند ، محمد جواد جمشیدیان و امیر رضا رمضانی و مهدی کلاس (اولیها) کلی حسن رو تحویل گرفتند .حیاط مدرسه آب و جارو شده بود و بوی خاک خیس خورده همه جا پخش شده بود مدیر مدرسه آقای کربلایی سر صف به بچه های بزرگسال خوشامد گفت و چند دقیقه ای با ایشان صحبت کرد . زنگ کلاس هم چند کیلو اسفند دود کردند و بچه ها و حتی ما با ذوق و شوق به طرف کلاسها راه افتادیم . ( تمام راهروها بوسیله نرده هایی تعبيه شده که هدایتگر بچه هاست به طرف اماکن مورد نظرشون . بعد از چند روز بچه های نابینا میتونند با یاد گرفتن جای کلاسشون به راحتی نرده رو دنبال کنند و به کلاس یا محل مورد نظرشون برسند ) وقتی بچه ها به کلاس رسیدند دستهاشون از خاک و دوده سیاه شده بود و این تازه اول کار بود . بچه ها یک مربی ثابت دارند بنام خانم حیدری و دو مربی کمکی هستند که یکی از آنها دو روز و دیگری سه روز هفته را با مربی اصلی جهت آموزش همکاری دارند و مسئول آموزش مدرسه هم حضور دائم و فعال در کلاس باید داشته باشد . اول مهر هر چهار مربی در کلاس حضور داشتند اما باید پرسید چه کار میکردند ؟ خانمهای مربی با عجله مشغول درست کردن گلهای کاغذی و تزئینات برای دیوارها !!! بودند و زمانی را که باید به بچه ها خوشامدگویی میکردند را صرف کارهای عقب مانده شان کردند .بچه های آمادگی 10 نفرهستند که چهار نفر از آنها مردودی اند . (در دوره آمادگی نابینایان چون پایه و اصول بریل نویسی آموزش داده میشود حتما بچه ها باید در کارنامه آخر سال نمره قبولی رو دریافت کنند و گرنه مردود میشوند ( البته این آموزش فقط صرفا فهمیدن و شمارش اعداد 1 الی 6 و فهمیدن 6 خونه بریل است.)) نوار موسیقی را روشن کردند و بچه ها کنار کلاس روی صندلیهای خاک گرفته نشستند . کلاس اولی ها فقط سه دوست حسن بودند که با معلم کلاس اول به اتاق آمادگی آمدند و معلم کلاس اول بچه هایی را که از قبل میشناخت رو دور هم جمع کرد و سرشون رو گرم کرد با معرفی کردن و غیره که من حسن را خودم بردم و ازش خواستم که با او هم صحبت داشته باشد و او را هم به جمع خودشون راه دهند . طی 1 ساعت و نیمی که ما مادران در کلاس حضور داشتیم مربیان هیچ برخورد دوستانه و نزدیکی با کودکان نداشتند خانم حیدری که چنان پشت میز نشسته بود که انگار هیچ مسئولیتی غیر از تماشای ما در کلاس ندارد . گرد و خاک تنها میز کلاس به سیاهی دستان بچه ها اضافه شد حتی زحمت تمیز کردن میز هم به خودشون نداده بودن و انگار اینجا جزء مدرسه نیست . خدایا یعنی اینجا هم دیده نمیشوند یعنی اینجا هم کسی نیست کوچک تر ها را ببیند ؟ تازه داشتند دیوارها را تزئین میکردند پرده کلاس را نصب میکردند حتی فرش کلاس هم نامنظم انداخته بودند دیگه یه کلاس 24 متری چه چیزی برای دیدن دارد یک خونه کوچک کنار کلاس بود که من با دیدن روکش نخ نمای آن همان موقع تصمیم گرفتم روکش خانه حسن را با این یکی عوض کنم . مسئول آموزش به همه کیک یزدی تعارف کرد و این تنها برخورد دوستانه ای بود که تا آن ساعت دیدم . یه فرم به ما دادند که توضیحاتی کوتاه !!!! درباره کودک میخواستند مثل تعداد خانوار و نوع بیماری و داروهایی مورد مصرف و غیره که اگر یه درد آشنا اینو بخونه متوجه میشه که بیماریهای این گروه بچه ها و نوع اخلاقیات خاص بعضیهاشون اصلا با یک خط قابل تعریف نیست . دستشویی بچه ها طبقه پایین است و شیر آب در دسترس بچه ها نیست البته امسال حسن مشکلی نداره چون خانم مهدوی یا همان مادریار به کمک بچه ها میاد فعلا نگرانی ندارم اما سال بعد او هم مشکل دوستان کلاس اولی رو خواهد داشت : عدم دسترسی به شیر آب . خلاصه اش کنم آقای کربلایی زنگ دوم با لبخند به بازدید کلاس اومد و من و مادران دیگر بیرون از کلاس به ایشان موضوع خاک روی میز و صندلی و نرده های هدایتگر و عدم استفاده از سرویس بهداشتی رو با ایشان در میان گذاشتیم . لبخند ایشون یکباره محو شد ، جواب ایشون چی بود ؟؟؟؟ عین جمله : _ خانم فکر میکنید ما اولین باره که کلاس اول داریم چکار کنم میخواهید مدرسه رو عوض کنم ؟(!) در جواب غبار روبی هم گفتند پرسنل من تا ساعت 7 و 8 شب دیشب اینجا کار میکردند بیشتر از این نمیتونم بهشون فشار بیارم . !!!!

واضحه که اولین بار نیست شما کلاس اول دارید اما مطمئنید بچه های قبلی این مشکل رو نداشتند ؟ با اضافه کردن 10 سانت لوله روکار این مشکل حل میشود لازم به تعویض مدرسه و استهزا سئوال ما نیست . ممکنه به نظر شما تميز بودن ديوارها و نرده ها چيز مهمی نباشه اما يادتون نره که عدم نظافت نرده ها و ديوار ها مساويست با سرايت انواع بيماری ها خصوصا عفونتهای چشميست .

من زیاد با اقشار دیگر توانیاب برخورد نزدیک نداشتم اما در مورد نابینایان به کررات سوءاستفاده دیگران رو دیدم . به این نتیجه دارم میرسم که همه چیز تو این دنیا با همچین مردمانی فقط دیدنه اگر او شکایتی از وضعیت موجود نداره برای اینه که امکاناتی که بقیه دارند رو نمیبینه تا توقع داشتنشو داشته باشه .

زنگ دوم کلاس ما مادران کلاس رو ترک کردیم دیگه از بقیه اش باخبر نیستم . آخر زنگ هم یک شاخه گلایول به همه بچه ها دادند که خوشحال شدم و پیش خودم گفتم به به چه مدیر با احساسی ! وقتی از مدرسه بیرون اومدیم دیدم نه بابا این خبرا هم نیست همه بچه مدرسه ای ها گلایول به دست راهی خونه هاشون هستند . سرویس مدرسه هم اصلا همکاری نداشت و هر چه با او صحبت کردم حاضر نشد کمی مسیرش را تغییر دهد تا حداقل سر کوچه بچه رو بیاره . حالا اگه بخوام باز هم به مدرسه اولی برم باید هر روز 7 صبح و 1 ظهر با حسین به ایستگاه سرویس مدرسه که 500 متر با ما فاصله دارد بروم . این هم از سرویسش . اینقدر ناراحت و عصبانی از برخورد معلمین حسن مسئول مدرسه و سرویس بودم که به قول مادرم نگاه کردن به قیافه ام کفاره داشت .

نمیدونم حالا من خیلی سیاه میبینم یا نه ؟ ممکنه روز شنبه غیر از این باشه . اما ما که توی تصمیم گیریهامون شک کردیم .

تا بعد .

تا بعد .

/ 37 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

مامان ريحانه سلام ... نمی دونم چرا ديگه نمی نويسيد و خيلی براتون نگرانم ... امشب هم اومدم بگم عيدتون مبارک ... به اميد ديدار

ya hagh

سلام خيلی دوستتون دارم شاد باشين

دوقلوها

سلام. ما دوست داريم با شما بيشتر آشنا شويم چون هم به کمکتان نياز داريم و هم اينکه رهنمايی شما باعث ميشود ما اين دوران را راحتتر سپری کنيم. برامون دعا کنيد.

مامان و بابا و دخترشون

سلام چی شده شما هم که تنبل شديد ..می دونم برای خاطر حسن وحسينه وقت کرديد بيشتر بنويسيد ..راستی عيدتون هم مبارک شيرينی حسنين هم محفوظه ..

بي بي

چرا نمی‌نويسی؟ خير است انشالله.

معيت

۲۳ مهر روز جهاني عصاي سفيد را تبريك ميگم....چرا نيستي؟!

دوست قديمي

سلام خانمی . اميدوارم حال همگی خوب باشه . از طرف من حسنين رو ببوس . مواظب خودت باش .

mamanyehasty

ريحانه جون سلام : مدرسه رفتن حسن عزيزم رو تبريک ميگم اميدوارم اولين گامهای کلاس اول به آسانی بگذره و اولين گامهای مدارج عالی آينده رو طی کنه برات آرزو ميکنم که هميشه محکم و استوار مثل يک کوه باشی منهم سعی در صبوری بيشتر با کليه مشکلات را دارم ..... اما يه چيزی ميخواستم بگم هيچ ميدونی بسياری از بينايان هستند که نه تنها نميبينند بلکه کر و بی احساس هم ميشوند نام آنها را چه بايد گذاشت ؟ به اين حيوانات دوپای بينا با چشم های بسته چه بايد گفت ؟ که هميشه درحال آزار ديگرانند ؟.... بازم برات آرزوی سلامتی و شاد کامی را دارم و اميدوارم که همواره نورسعادت دفتر زندگانيتان را روشن نگاه دارد.

aavaze aseman

سلام ................... مامان مهر .... من هر چی گشتم مطلب آقای رييس رو نديدم .....