گشت و گذار

  • سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />
  • بعد از تماسهای فراوون با همه مادرایی که میشناختم از 27 نفر 11 نفرشون به باغ وحش میاند بیشتر از 10 تا شون مسافرتند و مادر پرویز گفت خودم بچه هامو میبرم دو نفر هم گفتند باغ وحش بدرد بچه های ما نمیخوره که به نظر خودم حق با یکیشون بود که پارسال هم اومد و دخترش نگار زیاد علاقه نشون نداد راهش هم خیلی دوره ! مادر علیرضا اکبری هم گفت دختر کوچولوم خیلی شیطونه کسی نیست با من بیاد اونو نگه داره مادر صادق هم گفت کلاس رانندگی دارم ...  سرویس هم 15 هزار تومان گیر اوردم که خیلی قیمتش خوبه اما حالا که تعداد کمتر شده احتمالا مینی بوس هم کافیه ! خودم و کیانا وسیله داریم نمیدونم باز هم اتوبوس لازمه یا نه ؟! به 27 نفر حداقل 3 بار تلفن زدم برای کرایه ماشین هم حداقل 10 تا تلفن زدم خوش به حال مخابرات شده ! از هر کدوم مادرا 200 تومن میگیرم04.gif . به پیشنهاد مادر امیر حسین قرار بر این شد همانروز با هماهنگی با پارک بچه ها رو برای بازی  هم ببریم و نهار همانجا صرف بشه ! فکر کنم روز به یاد موندنیی بشه غایبی ها هم حتما کمتر میشه ! بهانه خوبیه خیلی ها جسارت به خرج بدند و بچه هاشون رو به باغ وحش ببرند . 
  • قرار بود اماکن تفریحی بهم معرفی کنید چی شد ؟؟؟؟ نبود ؟؟ نکنه شما هم مثل ما گردش نمیرید ؟؟؟ آشنا ماشنا چی سراغ ندارین ؟؟
  • یکشنبه بعد از ظهر اولین کلاس کاردستی رو برگزار میکنم که برای برنامه کاریش کلی فکر کردم و کتاب خوندم و کلی هم تجربه دارم موضوع کار جلسه  اول خانواده است . برای اینکه فکر نکنید کلاسش درپیتیه ! تشریح میکنم اگه حال ندارید نخونید ... برای درست کردن صورت والدین : دو بشقاب یکبار مصرف رو به نحوی که لبه هاشون روی هم قرار بگیره به همدیگه با منگنه وصل میکنیم و با دکمه چشم ، و کاموا موو سبیل پدر، و مقوا دهان و ابرو نصب میکنیم یک طرفش صورت پدر و طرف دیگر مادر . با استفاده از دو تکه سیم هم اندازه و یه قرقره هم یه نوزاد در حال چهاردست و پا درست میکنیم سیمها رو از وسط تا میکنیم و داخل همدیگه قرار میدیم به نحوی که دو سر سیمها به طرف بیرون باشه بعد اونا رو از سوراخ قرقره رد کرده و حالت زاویه دار به صورت دست و پا خم میکنیم با تکه مقوایی هم سر رو درست میکنیم . گهواره : یک استوانه با دو سر بسته درست میکنیم به صورت افقی قرار داده و تکه مسطتیلی از وسط اون در میاریم و با پنبه داخلش رو به صورت تشک نرم پر میکنیم و عروسکی داخل اون میزاریم .
  •  فکر کنم برای 5/1 ساعت کار زیاد هم باشه . جلسه اول با امیرحسین و مهدیار و احتمالا محمد صادق برگزار میشه اگه استقبال خوب باشه ممکنه سر آغاز برگزاری کلاسهای تفریحی برای بچه های نابینای خردسال باشه که اوقات فراغتشون حساب شده و پر بار صرف بشه . میگن عدو شود سبب خیر همینه دیگه . مشاور با استهزا و تمسخر به من ایده ای داد که هیچ به ذهنم خطور نکرده بود که بدون امکانات هم میشه بچه ها رو جمع کرد الان من برای کلاس سفالم فقط یه میز کوتاه دارم که میز پذیراییه و یه خونه نیمه خالی که در معرض فروشه ! گل رس رو میتونم از همدان تهیه کنم . امروز رفتم حسابی اونجا رو تمیز کردم از هفته دیگه اگه خونه هنوز هم دستم باشه کلاس سفال رو هم راه میندازم همینطور موسیقی که آواز آسمان قراره با بچه ها فلوت رو کار کنه ! و زبان هم مادر علی اعلام آمادگی کرده چون علی ترم 7 هست میتونه با بچه ها کار کنه ، آواز آسمان هم قول داده برای زبان معلم پیدا کنه ! حالا ببینیم چی میشه . اولیا میگند اگه اینجا راه بیفته دیگه مجبور نیستند تا یوسف آباد برای کلاسهای عصای سفید برند . برای مادرا هم یه فکرایی میشه کرد مثلا مادر امیرحسین دوره آرایشگری رفته و مادر فاطمه هم دوره بلندر دیده و من هم میتونم کتابهای مفیدم رو در اختیارشون قرار بدم .
  • وقتی به این فکر افتادم که کدوم مادرا هنری تجربه ای چیزی داشته باشند که بتونند در اختیار بقیه بزارن هر چی فکر کردم کسی رو پیدا نکردم غیر از اون دو نفر که اسم بردم . واقعیت تلخ و انکار ناپذیریه که شاید قبولش برای برخی ساده نباشه اما هیچ کدام از مادرای جوان ما اصلا فرصت ندارند به خودشون بپردازند . خود من که فرزندم از خیلی ها مشکلاتش کمتر بوده یه نمونه اش اصلا حال و حوصله و دل و دماغ کلاس رفتن و ورزش کردن رو ندارم . اگه ما مادرا فرصتی داشتیم تا کمی هم به خودمون برسیم حتما از این افسردگی های کاذب و تفکرات ناامیدانه رها میشدیم . این که میگم کلیه من با همه اینها باز حال بیشتری دارم که به این برنامه های تفریحی میتونم فکر کنم .
  • از جناب دکتر کمالی که زمینه های فکری خوبی به من میدند و همینطور قرار ملاقات هایی که ترتیب میدند کمال تشکر رو دارم بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم !  امیدوارم هنوز هم خانم مدیر ابتدایی خواننده وبلاگ من باشند .
  • امیدوارم تا آخر تابستان بتونم برخی از این ملاقاتها و دستاوردهاشو تشریح کنم شاید هم به دلایلی نتونم هیچ وقت به راحتی بنویسم ممکنه به ضرر برخی از خانواده ها تموم بشه !
  • تا بعد !

/ 6 نظر / 14 بازدید
کتکله

راز فیلم مارمولک کشف شد !! میگی نه؟!

عروسك شكسته

سلام مامان ريحانه ! خوبين ؟... ببخشين که يه کم تاخير داشتم ... اميدوارم بهتون خوش بگذره ... بچه ها حتما کلی کيف می کنن ... شاد باشين

مادر یک روشندل

سلام متسفانه به خاطر پایین اومدن تعدا بچه ها قرار پنجشنبه لغو شد و به ۲۰ مرداد موکول شد .

M4ir

salam web loge jalebi darid age mishe be webloge manam sar bezanid

آواز آسمان

ريحانه جان .... موفق باشی .... يک کار کوچولوی ديگه هم از دست من بر می آد که اون کتاب خوندنه . کتاب هايی که تبديل به نوار صوتی بشن . فکر کنم اگه سی دی باشه ارزون تر تموم بشه . چون هم جاش بيشتره هم قيمتش ارزون تره . ولی نمی دونم چند تا از بچه ها امکانات استفاده از کامپيوتر رو توی خونه شون دارن ؟ ؟؟؟ جلسه های کتاب خونی هم بزاريم ُ بد نيست . ... خدا يک وقت بزرگ به همه مون بده مگه نه ؟

آواز آسمان

يک قرار جالبی عده ای از دوستان با هم گذاشتن .... که شبیه اون رو به شما و بقيه ی مادر های همکلاسی های حسن پيشنهاد می دم .... اين که بعضی روز های هفته رو صبح توی پارک قرار بگداريد و بچه ها و مادر ها همراه هم ورزش کنيد . هم ديدار است و هم کلی تمرين های تنفسی و ورزشی . و هم يک کار دسته جمعی ... :)