مدرسه خوب ما !

سلام

وقتی حرفی برای گفتن نباشه بهتره ساکت باشی تا الکی وقت ملت رو بگيری

!

صد دفعه بهش گفته بودم بچه گل و گردنت يخ ميزنه اين قدر لخت و پتی نگرد

به

خونه بگو که برات شالی لباس گرمی چيزی بگيره ميگفت نه خانم گرمم ميشه خفه ميشم از گرما ... تو که از گرما کلافه ميشدی پس چرا تا پيرهن يقه اسکيت رو پوشيدی گردنت رو توی تنت فرو کردی و از احساس دلپذير گرمايی که بهت دست داده بودی بی اختيار گفتی آخ جون ديگه گردنم يخ نميکنه ؟15.gif خيلی دوستت دارم . 07.gif

و اما بعد ... بالاخره ديروز تونستم برم روزنامه ايران سپيد و مصاحبه دو ساعته انجام شد سر بنده خدا رو خوردم اگه بهم وقت ميداد تا صبح فرداش از اين ۳ سال و اندی وبلاگ نويسی و انگيزه هام به قول بابای بچه ها حرافی ميکردم اما نميشه هر چيزی رو از نصفه اش گفت که ... مخصوصا وقتی يه گوش شنوا برای گفتن درد دلات پيدا کنی ... جهت اطلاع منتظر اين روزنامه نشيد چون تخصصی هست و فقط بريل برای بچه های روشندل چاپ ميشه اما اگه دستم برسه حتما اينجا مينويسمش راستی يادم رفت سئوال کليشه ای کی چاپ ميشه رو بپرسم !!!!‌ حالا بايد بيفتم دنبال روزنامه !‌چقدر تحويلمون گرفتن نميدونستم اينقدر در جامعه کوچک روشندلان طرفدار پيدا کردم اما از يه چيزی خيلی متاثر شدم دوست داشتم ميشنيدم که يک مادر يک روشندل يا پدر يک روشندل ديگه ای هم هست غير از من که از کودکش بنويسه . توی اين چند سال هر بار اين کلمه نابينا يا روشندل رو سرچ ميکنم به اميد پيدا کردن يک ولی ديگه که از فرزندش بنويسه غير از خودم چيز ديگه ای پيدا نميکنم . خيلی متاسف شدم ! من ترشی و مربا چند ساله درست نميکنم خونه خيلی جمع و جور و مرتبی هم ندارم ( اما ذات خونه برق ميزنه ها انباری فرض نکنيدا !!!) اما حتما بايد بنويسم ... يکی از کارهای اصلی من در برنامه ريزی روزانه ام اينه که حتما بنويسم حتی شده نيمه هاش شب يا صبح زود قبل از شروع کردن کارهای خونه ! وقت زيادی هم نميبره خوبه کمی اوليای بچه هايی با نياز های ويژه برای روز نگاری بچه هاشون وقت بزارن ... خواننده های قديمی من مث آقای دکترکمالی و خانم حسينی و کلانتر و نوشی و ريحان و دوست قديمی و يا ........... ميدونن که من يک باره به اين تفکر نرسيدم و کم کمک به اين تفکر رسيدم و قوی شدم . بايد خيلی قوی بشی تا با اين امکانات محدود و افتضاحی که نابينايان در مملکت ما دارند يا بهتر بگم ندارند ديوانه نشی اينو به يکی از دوستان ديگه هم گفتم . اگر مادر يک روشندل ديگه ای در نزديکيتون ميشناسيد مايلم با ايشون ارتباط داشته باشم خصوصا اگر دچار ياءس شده باشه

!

 

راستی

اين لينک مصاحبه خانم حسينی با مدير مدرسه ماست که حتما ببينيد و اگه هم ديديد برای منم تعريف کنيد چون من نتونستم ببينمش . مدرسه ماتنها مدرسه روزانه ويژه تهرانيهاست ... بهتره ببينيد ونظر بديد . متشکرم .

اگر بتونم عکسهای مدرسه روهم ميزارم احتمال زياد گزارش خانم حسينی عکس داره اما من نميبينم اصلا نتونستم صفحه ش رو باز کنم . به هر حال اين لينک رو خود خانم حسينی داده ... من به همه توصيه کردم دوشنبه يادتون نره روزنامه اطلاعات رو بخريد ها اما خودم شب موقع خواب يادم افتاد روزنامه رو نگرفتم بعدا هم گيرم نيومد ... چرا يادم رفت‌‌‌‌

؟‌‌

 عکس انتهای حياط مدرسه جايی که روزی محل باز بچه ها بود و حالا پارکينگ سرويسها شده !!! 

نمای عمومی مدرسه !

حالا که ۴ تا از سرويسها نيستند فضای بازی بچه ها بيشتر شده !

فضای عمومی مدرسه !

من خدا رو شاکرم که من رو اينقدر قابل دونسه که به من چنين مسئوليتی داده و رسالت بزرگی که باعث ميشه من در زندگيم دچار پوچی و بيهودگی نکنم . من خدا رو شاکرم که وقتايی که از خستگی گريه ام ميگيره با لبخند بچه هام همه چی رو از ياد ميبرم من خدا رو شاکرم به خاطر تمام نعمتهای خوبی که بهم داده به خاطر ديد وسيعی که کم کم به من عطا کرد تا قدر نفس کشيدنم و اينکه چرا نفس ميکشم رو بدونم . من خدا رو شاکرم به من رسالت تربيت و پرورش زيباترين مخلوق خود رو عطا کرده . برام دعا کنيد تا بتونم اين رسالت رو با موفقيت تمام کنم . برای همه بچه های سپيدم بهترين آرزوها رو دارم و اين آرزو اينه که : پدر ها و مادراشون روحيه بهتر و شادابی داشته باشند و اهميت رسالتشون رو

تا دير نشده درک کنند

.

تا بعد

.01.gif 

راست به چپ ایستاده : رضا اعلایی پوریا نامور مهدی رهنما صادق خواجوی  حسن  امید و محمد دوره آمادگی و مهدی نوروزی اون قد بلنده هم عباسه ته صف !

خوشبختانه تونستم چند عکس بزارم .

اين عکس همکلاسی های حسنه . برای معرفی روی عکس موس رو نگهداريد ... من هنوز اين پوريای بلا رو معرفی نکردم ها يادم باشه درباره اش بنويم آها صبر کنيد دفترش دوباره دستم برسه ....

/ 26 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

:) سلام. چقدر عکس ها جالب بود... درباره مدرسه دخترانه اطلاعی نداری؟ مدرسه اين بچه ها جدا است؟

مهسا

سلام . من خيلي وقته كه خواننده وبلاگ شما هستم اما نميدونم چرا كمتر ميتونم براتون كامنت بگذارم. هميشه رفتارها و روحيه تون رو تحسين ميكنم و با اينكه پسر من مشكل خيلي كوچكتري نسبت به پسر شما داره اما من واقعا خودم رو در مقابل مشكلش باختم . اميدوارم مسائل شما و بعد من كمتر و راحتتر بشه .

مجید

شب سرد حادثه ، با چشمان تو پر امید شد. ریحانه خانم :از نوشتنتون اندوه زمانه که به دور سرنوشت انسانها پيچیده است ، مانند یخی در بهار ذوب می شود

دخترک بابایی

سلاممممممم .فدات خانومی.......اميدوارم حالتون خوب باشه .عيد رو بهتون تبريک ميگم.عکسای جالبیه. خوشحالم که تونستی عکس بذاری. براتون آرزوی موفقيت بیشتر دارم

نگين حسيني

سلام. بازم شرمندگی برام جا گذاشتي ... هرمطلبی که می نويسم وقتی بهم می چسبه که يه اثری بجا بذاره . دعا می کنم گزارش برای مدرسه منشاء خير بشه . راستی در مورد لينک مطلب، می توني از سايت دکتر کمالی و لينکی که ايشون دادن استفاده کني؛ البته بعد از کسب اجازه از خودشون . به اميد ديدار و کارهای مشترک ديگه ...

بانوی باران

واقعا ناراحت شدم چرا با این همه ثروت ملی باید مثل کشورهای عقب افتاده زندگی کنم ...........یک آشنایی داریم که مقیم هلند و بچه اش دچار مشکل تنها به همین علت نمیاد ایران میگه امکانات اونجا برای بچه های استثنایی غیر قابل تصور !!!!!!!

فاطمه(آسمان مال من است)

سلام مامانی. کامنت زیاد چيه باباجون!گرفتاريه مادر!!! چه خوب شد عکس اين وروجک‌ها رو گذاشتی حالا از اين به بعد که می‌نويسی با تصور چهره‌شون بيشتر می‌شه درک کرد چی‌ می‌گذره. اميدوارم این مدرسه که اينقدر مسوولين دلسوزی داره يه کمی هم مورد مهر قرار بگيره و بهش برسن. راستی مامانی قبل از اين عکس دعوايی چيزی شده بوده؟! حسن گردن دوستشو گرفته ول هم نمی‌کنه!!! وای ماشالله به حسن. بوس از دور برای روی ماهش. مواظب خودتون باشيد.

دخترک بابایی

سلام نازنينم...........ممنون از حضور سبزت. منم دلم ميخواست زودتر از اينا بنويسم ولي خيلی کار داشتم.......نازنينم وقت کردی يه سر بهم بزن .

نگين حسيني

سلام. به روی چشم. سعی می کنم اين يکی دوروزه يه کاری برای مژده بکنم. اما اينطوری که نوشتی ظاهرا اميد زيادی به زنده موندنش نيست و البته اونهايی که اهل کار خير هستن هميشه ترجيح ميدن جايی پول خرج کنن که اميدی باشه. با اینحال، از کرم آدميزاد ميشه قطع اميد کرد اما از رحمت خداوند، هرگز .....