ياس مطلب مينويسد ؛)

سلام14.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اينجانب که دارم اينجا رو آپ ديت ميکنم فقط به خاطر عصاي سفيده. آخه امرو روز عصاي سفيده.

 35.gif**** روز عصــــــــــــــــــــــای سفید مبارک ****35.gif

پارسال همچين روزي مهمون مهد حسن بودم!01.gif آخه من خاله ي حسنم.04.gif

ريحانه به علت مشکلات وارده نتونست يه مدتي وبلاگ بنويسه.31.gif و از غم هجران وبلاگش داره همش سرش رو با حسين گرم ميکنه.04.gif

حسين هم تپلي شده و مـــــــــــــاه!07.gif

خلاصه اينکه حسن هم مدرسش رو عوض کرده و رفته مدرسه دومي. من هم ميخوام برم اونجا معلم کامپيوتر بشم..... 05.gifديگه جونم براتون بگه توي اين مدت اتفاق خاصي نيافتاده جز اينکه حضور انور بنده در مدرسه حسن اينها باعث شد که يه معلم خوب به اون مدرسه اضافه بشه!35.gif البته من از مدرسه ي حسن خيلي خوشم مياد و يه مطلب نوشتم ولي به علت خواهش ريحانه ي عزيزم اسم مدرسه رو بر داشتم به جاش دومي نوشتم حالا اگه حال داريد توصيفات من رو از دومي بخونين :

براي تدريس رفتم تا دومي!!!!

مرکز آموزش نابينايانِ دومي!!!

براي درخواست تا پيش مدير مجتمع رفتم. محيطي وراي همه ي اتاقهاي آقايان رئيس ديدم« اتاقي ساده، ميزي ساده.»

اتاق مبله به 8 مبل ساده و چند ميز؛ اتاقي بزرگ و کم اساس.

چيزي که بيشتر از همه توجه من رو جلب کرد نابينايي مدير بود که لحظه ي اول شوکه شدم و به پيشرفت نابينايان اميدوار.

ميزي ساده و بي تجمل. تمام اتاق آقاي مدير يک ميز خودش بود و 8 صندلي، چند ميز، يک گلدان، يک گوشي تلفن، يک دستگاه فکس، يک گاو صندوق، تعدادي ورق مرتب روي ميز و خود آقاي مدير !

و جالب تر درب کاملا باز و چهره ي پذراي مدير.

در دومي!!! ارتباط نزديکي بين مسئولين و بچه ها بر قرار بود. بچه هاي شبانه روزي که در مدرسه مستقر بودند بچه هاي پيش دبستاني و راهنمايي و .... مسئولين همه ي بچه ها را با اسم کوچيک ميشناختند! و از اونها در مورد مشکلاتشان سوال ميکردند.

 

دومي!!!! وسعتي دارد به اندازه ي دل نابينايان، حياطي بزرگ و سر سبز و ساختمانهاي اداري و مدارس.

و تو نميداني از گرما و شادابي نابينايان.

من خود از مدرسه ي نابينايان کودکاني بي احساس و آرام طلب ميکردم ولي واقعيت مهرباني و صداقت و شادابي اين بچه هاست....

 

فعلا با اجازه ي دوستانِ خواهر گلم خدا حافظ!23.gif04.gif

راستی اگه از نوشتن من خوشتون اومده به ريحانه بگين بره به حسين برسه من خودم اينجا رو ميچرخونم04.gif

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کلانتر

سلام...من هم اومدم ببينم روز عصای سفيد می‌نويسيد يا نه و تبريک بگم که ديدم خانم ياس نوشتن..... امان از دست اين پول تلفن!! بابا يه تحصن دم در مخابرات راه بياندازيم :)..... روز عصای سفيد رو تبريک می‌گم... راستی مامان که مطلب قبل رو خوند (البته يواشکی) پيشنهاد کرد که حسن رو ببريد همون مدرسه دومی. اميدوارم موفق باشيد. هم شما و هم حسن.

maryam

سلام ... مامان ريحانه روز عصای سفيد مبارک ... امروز از صبح به فکرتون بودم ... اين جور مشکلات قبضی برای همه هست حتی برای من که امروز سر قبض يه دنيا دعوا شدم و از اين به بعد هم فکر کنم بايد در اينجا رو ببندم ... خلاصه که هيچی ... مواظب خودتون و حسنين باشين و اگه ديگه نيومدم حلال کنين ... ممنونم ... شاد باشيد

pari

سلام!روز عصای سفيد مبارک:)

گلشيدوكوشا

سلام به مامان و حسنين و خاله عزيز که ما رو از نگرانی در آورد ، و الحمدالله که ريحانه عزيز خيالش راحت باشه از بابت مدرسه .اون تپل رو بچلون .

دلارام

سلام به خاله مهربون و خواهر زاده‌ها و خود ريحانه. سلام برسون.

سحر

سلام ريحانه به جون و خواهر گلش ... ريحانه خيلی دلم برات تنگ شده ...

کیمیا

سلام...ميبينم که رد شما رو ميشه اينجا هم گير آورد که ...من موندم شما با اين همه مشغله چطور ميخوايد اينجارو هم بگردونيد :))

بي بي

سلام . اين حسن چه خاله ماهی داره. هميشه سبز باشی مثل بهار

نيلوفرابي

به ریحانه جون سلام برسون بگو بی معرفت نشو دیگه

فرشته مهر

تو دنيای سر سام آور را نمیبینی خوشبحالت و من رنگ پاک آرزوهايت را نمي بينم آرزوی موفقیت و شادابی برای تمام روشن دلان نازنین هم وطنم