نگاره های تجسمی !

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

طاعات و عباداتتون مقبول حق تعالی .

نمیدونم گفته بودم انگار دارم نگاره ها (دروس )کلاس اول رو به صورت تجسمی کار میکنم نگاره 1 یه خانواده چهار نفره و اثاثیه اتاق نشیمن رو به تصویر کشیده . روی مقوای ضخیم که تهیه اش هم خودش یه قصه داره به قطع آ3 کار کردم خیلی خوب شد آدمکها رو از مقوای شیرینی در آوردم به صورتی که تمام اندامها از هم جدا بودند و موقع چسباندن لباسها اندامها به صورت طبیعی تری حجم پیدا کردند . نگاره 2 هم همین خانواده در همین اتاق از زاویه دیگری به تصویر کشیده شده این یکی هم خیلی خوب از آب دراومد . نگاره های دیگه رو تا نگاره 8 که اسمش به به روستا نام داره رو کار نکردم چون خیلی ساده بود خیابون و مدرسه و حیاط مدرسه و پیک نیک و ... نگاره 8 خیلی جالبه کلی براش خرت و پرت خریدم اما بازم کمه یه اتاق در سمت چپ کاره که باید داخلش حجم داشته باشه و توی پرسپکتیو گریه منو در آورد بابای حسن هم هر چی التماس کردم کمک خاصی نکرد خیلی سخت بود یه صبح تا شب روش کار کردم در نیومد خیلی قناص شد پاره اش کردم و یکی دیگه کار کردم که پرسپکتیو نداشته باشه روش رو با گل و کاه کاهگلی میکنم و مناظر رو از گلها و برگهای مصنوعی که اونم خیلی گرون بود کار میکنم عروسکها رو با خمیر چینی درست کردم و لباس پوشوندم خیلی قشنگ شدند حجم بدن ها رو در آوردم تا از روی حجم اندامها هم بشه تشخیص داد و آموزشهای زمینه ای و زیر پوستی هم حاصل بشه . فکر کنم این یکی خیلی جالبتر ناک بشه ! یه کار دیگه ای هم کردم اونم کارتهایی د رقطع تقریبا 20 در 12 تهیه کردم و شکلهای دست و صابون / پا و جوراب / دهان و مسواک / مو و شانه رو روی هر کدوم برای بازی چی به چی مربوطه در آوردم شانه و مسواکش و موی عروسک خیلی طبیعی بود دهان هم خمیر چینی دست و پا هم با فوم در آوردم ( فوم گلسازی ) . اینم خوب شد .

 حالا قصه مقوا:

برای تهیه مقوا رفتم خیابون ظهیر الاسلام در بهارستان مرکز مقوا و کاغذه وااااااااای چه مقواهایی چقدر زیبا با بافتهای مختلف و طرح های جدید و جالب مقوا هست شکل پارچه بیشتر فکر میکنی پارچه است تا میشه و چین میخوره و .. نخ هایی هم در بافت کاغذ داره پارسال یه سری گرفتم اما امسال جدید تر هاش در اومده ای کاش 8-9 سال پیش که دنبال مقوای بافت دار انقلاب رو متر میکردم اینجا رو میشناختم برای دانشجوهای هنری خوراکه خیلی قیمتهاش به طرز سرسام آوری پایینه شاخ در میاری !!!! خوب این برای دانشجو های هنری بود مقوای ضخیم فقط یه جا بود مغازه هاشمی دو کیلومتر راه رفتم با حسین تا رسیدم اونجا فسقلی نه به حرفم گوش میده نه دستشون میده دستم پوستم رو کند دو قطعه مقوای خیلللی ضخیم گرفته 120 در 88 قطعش بود فاکتور کردم گفت اون ور خیابون برش میدند حسین به بغل این دو تا مقوای نهنگ سنگین رو زدم زیر بغل رفتم اون طرف که گفت دستکاه خرابه برو فردا بیا گفتم اینجوری چند جا بالاتر آدرس داد شیش کیلومتر دیگه هم با این وزنه ها رفتم اونجا ها هم برش نمیدادند چون ضخیم بود و طیغه دستگاه رو میشکست . گریه ام  در اومده بود به خودم شونصد هزار تا فحش میدادم مردم هم با چشمای گرد نگاه میکردن که چطوری میتونم با این وزنه ها و این بچه اینقدر خیابون رو بالا و پایین برم خلاصه ته پاساژی یه جا رو پیدا کردم نازکتره رو برش داد و اون یکی رو خودم با کاتر اهمونجا برش دادم . غلط کنم با حسین برم همچین چیزی بخرم یه سری از مقواها رو گذاشتم مدرسه بقیه اش رو آوردم ....

یک هفته بعد : نگاره 8 تمام شد 35.gifو تحویل دادم خوب از آب در اومد مخصوصا اینکه حیواناتش رو خریدم و هر چه لازم بود رو گذاشتم یه سر رفتم بازاربزرگ هر چی بخوای اینجا پیدا میشه اگه چیزی خواستید به من بگید آدرس بدم کجای بازار برید اینقدر رفتم همه جاش رو یاد گرفتم خلاصه برای تمام نگاره ها خرید کردم از شیر مرغ تا جون آدمیزاد حدود 15 هزار تومان شد خیلی شد بعضی چیزا رو جینی خریدم مث چسب حرارتی و درختچه های مصنوعی و .. در حال حاضر دارم نگاره بیا بریم به بازار رو کار میکنم توی این بازار میوه و ماهی و لباس و اسباب بازی و گل فروشی باید داشته باشه حجره ها رو 15در 15 درست کردم با ورودی های سنتی و میوه های ریزی رو که قبلا خریده بودم چیدم و چند تکه پارچه دور باطری و مداد های کوتاه به عنوان طاقه پارچه پیچیدم ... موکت و فرش و چند دنگ و فنگ دیگه برای جذاب تر شدنش اضافه کردم خیلی داره خوب میشه این یکی کاملا تجسمیه هر چی جلوتر میرم بیشتر قلق کار دستم میاد .

معلم گل گلاب حسن که خیلی راضیه و در جلساتش با بقیه معلمین در اداره آموزش استثنایی هم مطرح کرده استقبال شده و قرار دعوت کنند برم اونجا البته اگه بخوام میتونم یه تماس با آقای غفوریان رئیس اداره شهر تهران بگیرم از نظر مالی هم حتما تامین میکنه14.gif اما تنبلیم میاد تا صادقیه برم 22.gifمخصوصا اینکه خاطرات خوبی از اونجا ندارم 15.gif. شنیده ها حاکی است که معلم کلاس اول مدرسه فبلی حسن هم از خانم گل گلاب ماجرا رو شنیده و داره سعی میکنه مادرای اونجا رو برای این کار جمع کنه من که ار اون مادرا چشمم آب نمیخوره به خودشون هم گفتم غیبتشون نشه04.gif ... اما مادرای اين مدرسه خیلی بهتر تر فکر میکنند و بیشتر هم دنبال کار بچه هاشون هم هستند اعلام همکاری کردند فردا برم با آقای مدیر جدید مدرسه برای گرفتم یه جای مناسب توی مدرسه صحبت کنم مادرا رو برای کار فرهنگی دور هم جمع کنم و بیارمشون وارد گود همکاری با اولیای مدرسه20.gif ... حرف بسیار است و وقت اندک میخوام برم بقیه نگاره بزار رو کار کنم خستگیم در اومد ... منو همراهی کنید یه کم کف بزنید 35.gifسوت بزنید 32.gifتشویق کنید 35.gifانرژی بگیرم30.gif البته اگه حال خوندن این همه حرافی رو داشتید..04.gif

تا بعد . 14.gif

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
maziar

سلام:)‌ من خيلی وقته کار طراحی وب ديگه انجام نمی دم :) يعنی زمانش رو ندارم :)

hesan

سلام اينجا راsaveکردم تا بعدا مطالعه کنم اما نوشته بوديد حتما پيام بگذاريد باشه .... اينجا وجود يه خانواده خوب وبا محبت را ميشه حس کرد برقرارباشيد

ريحان (آواز آسمان)

به به ................. خوش به حال حسن .... حتما خيلی خوشگل شده ....... دوست داشتم ببينمشون

دخترک بابايی

سلام ریحانه ی گل.طاعات و عبادات تو هم قبول باشه گلم.خسته نباشی عزیز .من که از صبح که بچه هامو فرستادم مدرسه نشستم و دارم نوشته های قشنگتو میخونم .خیلی خوب و جذاب مینویسی . و تا همه ی اونارو تموم نکنم فکر نمیکنم دلم بیاد از پای کامپیوتر بلند شم .موفق باشی عزیز